تبليغاتX
باد ما را خواهد برد؟
گاه‌نوشت‌های «حمیدرضا منتظری»

دوباره مصرف Pantosec را برای یک دوره دوهفته‌ای شروع کردم... همه‌چیز تغییر کرده است؛ البته انگار این‌تغییر این‌روزها برای تنهامن نیست، بلکه همه‌ مردم دارند یک تغییر جدی و ناخواسته و شاید همراه با رکود را تحمل می‌کنند؛ نمی‌دانم، اما در مورد خودم این‌احساس را دارم که زندگی‌مجردی‌ام رویه و روند دیگری داشت! (نفس‌عمیق) ولی زندگی همین است چه «روزگار» بیاموزد چه «آموزگار»...

غم و شادی

قادر نیستم حس و حال‌ام در این روزها را بر صفحه کاغذ بیاورم و از بعضی مسایل می‌ترسم، برای بعضی‌چیزها کم‌تر، برای برخی‌شان بیشتر، اما انگار این ترسی که ما آدم‌ها داریم همواره ما با همراه است به‌این دو جمله‌ی زیر بسنده می‌کنم...

صادق هدایت: در زندگی زخم‌هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد؛ اين دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که اين دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش‌آمدهای نادر و عجيب بشمارند و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی می‌کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند.

میشاییل هانکه: هر آدمی در زندگی‌اش لحظه‌هایی دارد كه پنهان‌اند. لحظه‌هایی كه دلش نمی‌خواهد كسی دیگر از آن‌ها خبر داشته‌باشد. اگر كسی خبردار شود، ممكن است سرزنشش كند. ممكن است منظورش را نفهمد. هر آدمی وقتی به این لحظه‌ها می‌رسد، وقتی یادش می‌افتد كه چه لحظه‌های پنهانی دارد، حس می‌كند گناه‌كار است. هم دوست دارد این حس را با كسی درمیان بگذارد، هم می‌ترسد این كار را بكند. مشكل در این ترس است.

+ نوشته شده در  ساعت 20  توسط حمیدرضا منتظری  | 

باور کن اخراجی‌ها «سونامی» نیست، آقای ده‌نمکی!

با این‌که حتی بلیط رایگان (یکی‌دو نیمچه!)سینمای قم را هم داشتم، اما هنوز به خودم اجازه نداده‌ام که بروم، بنشینم، و فیلم اخیر و در بوق‌وکرنا شده‌ی‌ «ده‌نمکی» را ببینم؛ ندید می‌گویم احتمالاً اخراجی‌ها2—که گویا برای دگربار رکورد کمی‌نگر جدیدی را در فروش و گیشه و استقبال عمومی ‌مردم(بخوانید توده) سینما ثبت کرده است— تکرار و یا دنباله‌ایست از نمک‌(!)پرانی‌ها و بامزه‌گری‌ها و لوده‌بازی‌های سابق همان گروه شبیه‌به نمایش «روحوضی» (بخوانید برنامه‌ی جُنگ و سرگرمی‌ مفرح!)، که باز چند «ستاره» و «چهره» و هیئت مستخدمه‌ «آق‌ مسعود» و همچنین حمایت‌های مالی فراوان، بخواهند دست به دست هم دهند‌، و معجونی را به‌منزله خوراک فکری، ذهنی و تفریحی من و هم نسلان من ارائه کنند.‌

چندان پوشیده نیست، فروش غیرمعقول و نامتعارف فیلم سینمایی «اخراجی‌ها2» همچون توفیق فراموش‌نشدنی «اخراجی‌ها»ی ماقبلش در گیشه و پول، ناشی از شرایط غیرطبیعی «سینمای ایران» است؛ شرایط‌ اجتماعی نامناسبی که در ایران همواره پدیده‌های فرهنگی-هنری همچون «سینما» را تحت تاثیر قرار داده، و پیش‌بینی نتیجه‌ی امر را غیرممکن می‌سازد. «سینمای‌ایران»، سینمایی مستقل و مبتنی‌بر صنعت و اقتصاد نیست که بتوانیم فروش یک فیلم سینمایی و میزان استقبال و یا عدم استقبال «توده مردم» (بر کلمه «توده» آکسان می‌گذارم) از یک فیلم را نشان از اعتبار و ارزش آن قلمداد کرد، بلکه سینمای این‌مملکت بیشتر سینمایی «فرهنگی» و «اجتماعی» به‌حساب می‌آید، چه ‌در داخل و چه در خارج از کشور...

میزان بالای استقبال مردمی از «اخراجی‌های 1و2» و توفیق گیشه‌مدار این آثار، نتیجه‌ایست کاملاً طبیعی که برای مجموعه آثار سطحی‌نگر، لوده‌محور و نازل سمعی-بصری (و تفریحی)، هم‌اندازه و منطقی به‌نظر می‌رسد؛ میزان بالایی از استقبال که همواره در قالب‌ آثار گوناگون، توده‌های «خسته» و «نیازمند» مردم این جامعه ما را فرا خوانده‌اند، می‌خوانند و خواهند خواند. آثاری همچون نمایش‌های «بهزادمحمدی در سینما-تئاتر گلریز»، یا تئاتر «قهوه خانه پدر زری‌خانوم» و مجموعه برنامه‌های «آقا رشید اصفهانی» و «مستربین ایرانی!» و... که اتفاقاً همچون «اخراجی‌ها»ی امروز، همیشه با صفوف طویل و دراز تهیه تیکت همراه بوده اند، خوب هم فروخته‌اند، پول به‌جیب زده‌اند و الخ.

اما حالا «آق‌مسعود» ما، کارگردان معتبر و باسواد روزگار سینمای کشور من، در وبلاگش قضیه‌ را کمی می‌پیچاند، تاب می‌دهد، و اسم این هوش‌مندی‌‌اش در استفاده از سادگی «ملت» را می‌گذارد «سونامی» اخراجی‌ها(!)... نه برادر، «جامعه» که خوانده‌ای، کمی که تب و تاب 5میلیاردت فروکش کند(!) و اگر منصف باشی، می‌بینی صف طویل «دختران» و «پسران» هم‌نسل من امروز در پشت ویترینی به‌نام «اخراجی‌ها»، در مسیر «جریانی» است که به «سرود ای‌ایران» و «بایرام‌لودر» و «مسعود ده‌نمکی شلمچه» و... برنخواهد خورد، بلکه متاسفانه هم‌خوان با راه تند، خطیر، پرفراز و نشیبی است که امروز پیش‌روی هم‌نسلان من است. آن گروه محترم دیگری هم که از اعتبارشان مایه می‌گذاری و عکسشان را همراه خودت می‌بری و می‌گویی آن‌ها که دیگر «نوار» و کذب نیستند!، درجست‌جوی لحظه‌های از دست رفته و فراموش شده سال‌های بمبارانی، و نوستالوژی عزیزان‌شان، مقدسات و ارزش‌هایمان  پا به «سینمای اخراجی» می‌گذارند، نه این‌که دنبال گرفتارشدن در «سونامی اخراجی‌ها» باشند... نسخه فیلم که بیاید، بیشتر می‌نویسم...

+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط حمیدرضا منتظری  | 

«مجیدی» ستاره پرفروغ آسمان سینمای ایران است؟! 

هفته گذشته وقتی اس‌ام‌اس آمده بود، قرار است «مجیدمجیدی» به‌همراه «امیرقادری» میهمان دانشگاه‌اصول‌دین قم باشند و بعداز نمایش فیلم یک جلسه نقد و بررسی راه بیندازند، هیچ‌گاه فکر نمی‌کردم این احتمال هم وجود داشته باشد که این جلسه، صرفاً به‌یک مراسم تشریفاتی و تجلیل(به‌جای‌تحلیل) فیلم و همچنین اسم پرتب و تاب آقای«‌مجیدمجیدی» بدل شود؛ و نزول یابد!

«مجید‌مجیدی» هرقدر هم کارگردان بزرگی شمرده شود(که نمی‌شود!)، فکر نمی‌کنم خودش هم چندان راغب باشد در مراسم نقد و بررسی فیلم «ساده انگارانه» و «عوام فریبانه» و بدون‌شک «سانتی‌مانتال» اخیرش، «آواز گنجشک‌ها»، به‌جای بررسی منطقی و اصولی و نقاد‌منشانه(!) فیلم که بخواهد لایه‌های تفکری و فنی فیلم را به‌بحث بکشاند و درک و تحلیل درستی را پیرامون «فیلم» و «کارگردان» و «جایگاه» هر دو در سینمای ایران و همچنین کارنامه فیلمساز ارائه کند، در نهایت آماتورگری یک‌مراسم تشریفاتی کودکانه راه بیندازند و عکس «مجیدی» را در پوزیشن‌های «ایستاده» و «نشسته» و حتی «خوابیده» روی سن بگذارند و از وی دعوت کنند به‌عنوان «ستاره پر فروغ آسمان سینمای‌ایران» بیاید بالای سن، و بر جمع بتابد و همه حاضرین در سالن برای این آقای‌کارگردان و این اعتباربالفعل و بالقوه سینمای‌متعهد ایران سوت و کف بزنند! در‌واقع(تکه‌کلام همان شب خودمجیدی) نگارنده نمی‌داند متولیان برپایی همچنین مراسمی، این عبارت توصیفی فجیع! و غلیظ «ستاره پرفروغ...» را از کجا و با مشورت کدام نهاد متخصص در امور سینمایی(!) و فرهنگی آوردند و در مراسم انداختند سر زبان؟!

همچنین عیجیب‌تر از همه «امیرقادری» بود؛ اصلاً نمی‌دانم چطور شد این‌گونه آمد «قم» و این‌گونه تصمیم گرفت در مراسم شرکت کند و به‌آن شکل مراسم را اداره کند؟! البته از خیرمقدمی که برایش زده بودند مبنی‌بر «منتقد آگاه و فرزانه» انگار خوشش آمده بود و (به‌قول دوستی) رفته بود بالا...!

به‌هرحال هم مجیدی می‌داند و هم دیگر کارشناسان امور که فیلم «آواز گنجشک‌ها»، به‌دلیل عدم دارا بودن نگاه منصفانه و درست به مجموعه مناسبات دخیل در اجزاء تشکیل دهنده فیلم، یک فیلم تاریخ‌مصرف‌دار و همچنین فاقد نگاه جامع می‌باشد؛ چراکه نمی‌توان این فیلم را برای بار دوم و یا پس‌از گذشت زمان دوباره تماشا کرد. اما درعین حال فیلم، در بستری از «آن»ها و «لحظه‌»های بسیار شاهکار همواره مخاطبش را با خود همراه می‌کند و به‌دنیای خویش می‌برد؛ این هنر «مجیدی» است به‌عنوان کارگردان معمولی سینمای ایران؛ اما نه‌عنوان «ستاره‌پرفروغ آسمان سینمای‌ایران»؛ کمی‌منصف باشید و به‌فکر تاریخ‌سینما که آیندگان قرار است همراه با این القاب و عناوین افراطی مرور کنند!

+ نوشته شده در  ساعت 15  توسط حمیدرضا منتظری  | 

به‌همین سادگی؟!

پلانی از فیلم هی سینما...! (کارگردان حمیدرضامنتظری)

در کمال وضوح و صراحت همه‌ی تصمیمات گرفته شده است، و امسال قرار نیست خبری از برگزاری «هفته‌فیلم» باشد؛ به‌همین سادگی!

براساس این‌تصمیم ساده واحتمالاً نه‌چندان عجولانه، - آگاهانه یا ناآگاهانه - در سال «شکوفایی‌»مان، مجوز گردهم‌آمدن‌ «جوانه‌های‌سینما» در«شهرقم» باطل! گشته‌است. در خوش‌بینانه‌ترین نگاه می‌توانیم این‌گونه تصور کنیم، که اهمیت برگزاری اتفاق مسبوق‌به‌ سابقه‌ای‌چندین و چندساله‌‌، همچون «هفته‌فیلم و عکس» و اخیراً! «فیلم‌نامه‌»، از نگاه متولیان امر و تصمیم‌گیرندگان کلان، چندان محلی ‌از اعراب نداشته، ندارد و دیگر هیچ؛ حال حتی اگر - متاسفانه - این رویداد فرهنگی هنری سالانه (بخوانید هرسال یک‌بار اتفاق می‌افتد)، تنها حرکت ساده اما موثر بر فرآیند شکوفایی و رشد محصول فرهنگی «فیلم کوتاه» در «شهرقم» باشد، حتی!

اگر قبول داشته باشیم که امروز می‌توان تنفس و تپش «هنرسینما» را در شهر«قم» لمس کرد، و همچنین اگر حضور موفق و مداوم «فیلم‌های کوتاه» تولید شده‌ی شهرقم در محافل تخصصی و رقابتی امروز کشور را، نشانی مبرهن از ضربان مسلم «سینما» در شهرمان قلمداد کنیم، و همچنین اگر بپذیریم گام‌زدن امروز فیلم‌سازان شهرمان بر «‌سن» مراسم اختتامیه‌ رویدادهای معتبر سینمایی کشور و توفیق دریافت تندیس و لوح‌برگه‌هاشان از دست وزیر و مسئول و هنرمند ‌مربوطه و منصوبه، همواره در کسب افتخار و اعتبار «فرهنگ»ی «هنر»ی برای «شهرقم» موثر بوده است، و اگر منفصانه و به‌دور از خصومت همیشگی مرسوم در قبال «سینما»ی آلوده به «ابتذال»! نگاهی‌به آمار پایگاه‌های خبری سینمایی داخل‌کشور بیندازیم، بدون‌تردید شاهد حضور جنجالی فیلم‌سازان‌کوتاه «قم»‌ی در جشنواره‌های ملی و منطقه‌ای خواهیم بود، که - چه‌کیفی و چه‌کمی - در مقایسه با دیگر شهرهای کشور، همواره با حضور و رقابت‌شان سهم به‌سزایی در جلب توجه و نگاه تیزبین رسانه‌ها به جایگاه فعلی و آتی «قم» داشته‌اند؛ و این دلایل همگی نشان از این دارند که «فیلمسازان‌قم»، تا امروز توانسته‌اند جایگاه تثبیت شده‌ای برای «سینمای‌قم» (کوتاه امروز، بلند فردا) مهیا کنند.

تجلی «هنر-صنعت-رسانه سینما» در امروز «شهرقم»، آشکارا و بدون‌تردید، در پدیده‌ی مهجوری به‌نام «فیلم‌کوتاه» خلاصه و تعبیر می‌شود؛ در کلام ساده امروز «سینما»ی معیار (که هدف همه ماست)، دارد آرام‌ آرام در«قم» شکل‌ و قوام می‌پذیرد، و بارقه‌های این ابزار «هنر»ی دارند در این شهر به‌جوشش در‌می‌آیند، و پوشیده نیست تلاش هنرجویان و جوانه‌های دیروز سینمای آماتور و غیرحرفه‌ای‌مان، دارد به‌بار می‌نشیند، و باید قبول کنیم فیلم‌سازان‌قهار امروز «سینمای‌کوتاه» قم، توانسته‌اند به‌مهارت استفاده از کلام و گفتار نافذ «سینما» دست یابند، و همچنین توانسته‌اند قدرت تعدیل این ابزار -غیرهسته‌ای اما فرهنگی و موثر!- را، برای بیان عقاید و درونیات و ارزش‌های خویش به‌دست آورند.

«فیلم‌کوتاه» در قم، همواره با اتکاء به ذوق و آموخته‌های فیلم‌سازان جوان‌اش، فریم-فریم سطح دارایی‌ و داشته‌هایش را به‌سطح استاندارد و متر «سینمای معیار»کشور ارتقاء بخشیده‌است؛ چراکه فیلم‌سازان‌مستعد و بااستعداد «قم»، با اکتساب الفبا و دستورزبان و دانش‌روز این‌هنرتاثیرگذار، در ترفیع و تثبیت جایگاه هنری«قم» در شاکله «سینمای‌کوتاه» ایران، که به حکم حضور موفق «سینماگران‌کوتاه» قم در محافل منطقه‌ای و ملی و بین‌المللی «سینما» جایگاه معتبری پنداشته می‌شود، وظیفه‌ و نقش خود را کامل و درست ایفا کرده‌‌اند و گام خود را بلند و موفق برداشته‌اند. اما متاسفانه چندان بی‌راه نیست که بگوییم، در مقابل این جایگاه کنونی و قابل‌قبول «قم» در «سینما»، «سینما» در «قم» از جایگاهی متزلزل و بی‌ثبات برخوردار است؛ و به‌گمان‌نگارنده روند کنونی بی‌توجهی به «فیلم‌کوتاه»، و اکتفا به همین حمایت‌های فرمالیته (بخوانید صرفاً برگزاری چند نیم‌-همایش ساده‌انگارانه، و فرار از نگاه تخصصی به آموزش و تولید و عرضه)، جایگاهی بس مبهم و سردرگم برای همین داشته‌های فعلی‌‌مان در «سینما» فرآهم می‌آورد، و همچنین سرنوشت فیلم‌سازان تقدیرشده‌ و سرمایه‌های گذشته و حال‌مان را، به مسیری (بخوانید کارخانه تدوین!) بسیار ناهمراه و بافاصله از محافل معتبر آموزشی و پژوهشی منتهی خواهد کرد والخ.

حال دراین‌مجال، نگارنده از خویش می‌پرسد با توجه به‌میزان حساسیت وضعیت کنونی حمایت از «فیلم‌سازان شهر قم» در مراحل تولید و عرضه و جشنواره، و بویژه دراین برهه زمانی که سینما نیازمند سرمایه‌گذاری معنوی در کنار صرف هزینه‌ و توجه‌مادی می‌باشد، چگونه ممکن‌است مدیر یا مدیران برنامه‌ریز حوزه «سینما» و «فیلم‌کوتاه» بتوانند با این مساله(بخوانید فاجعه!) کنار بیایند(؟)، که اگر «هفته‌فیلم» برگزار نشد، و اگر تنها محفل‌سینمایی فیلم‌سازان‌جوان «قم» به‌هر دلیلی کم‌اهمیت شمرده شد، و بالطبع، اگر زمینه هم‌اندیشی و هم‌فکری و رشد و شکوفایی «فیلم‌سازان جوان» فرآهم نیامد، و درنهایت، اگر در راستای ایجاد انگیزه و پویایی در بین «نسل جوان فیلمساز» اقدامی صورت نگرفت، اتفاق مهمی نیافتاده است؛ به‌همین سادگی!

+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط حمیدرضا منتظری  | 

تئاتر هنوزهم برایم جذاب است...!

خاطره ایسوند

خاطره‌ایسوند، هرچند دانش‌اکتسابی و مدرک‌آکادمیک‌ قابل‌استنادی درعرصه بازی‌گری - چه‌تئاتر و چه‌سینما -  ندارد، و این‌گونه هم می‌نمایاند - تا به‌حال - در گیرودار داشتن و نداشتن از این قسم درجات‌مجازی و نمرات‌فرضی - که اتفاقاً امروزه ابلهانه دارند کمی مرسوم هم می‌شوند!- نبوده است، اما ازدیدگاه من او با ممارست در حضور موثر و انتخاب درست، تا امروز توانسته است خود و جایگاه‌اش را در متن و حاشیه «فیلم‌کوتاه» قم، آگاهانه تثبیت کند و همواره سهم و نقش به‌سزایی را، در جریان تغییر و ترفیع چگونگی نگاه به فیلم‌کوتاه (بخشی‌لاینفک از سینما) در «قم» داشته باشد و بازی کند؛ چه به‌عنوان بازیگر مستقل «فیلم‌کوتاه‌داستانی» و چه در شکل و شمایلی متفاوت، اما فوق‌العاده موثر!  گفتگوی زیر - که مقدمه فوق را نیز شامل می‌شود - هفته‌ها پیش قرار بود به‌بهانه دریافت دیپلم افتخار بهترین بازیگر زن‌اش در «جشنواره بین‌المللی فیلم رحمت» چاپ شود، اما نمی‌دانم چرا تنطیم و پیاده شدن گفتگو تا دیروز میسر نمی‌شد، و شاید گذر زمان نیز- بعدها تاحدی - از جذابیت ژورنالیستیک! کلیت قضیه کاسته بود. اما راه‌یابی - اخیر - فیلم کوتاه «درد‌خاموش‌تاک» به‌جشنواره بین‌المللی شهر، بهانه‌ی مجددی را برای تنظیم این گپ - البته!- کوتاه فرآهم آورد؛ چراکه ارادی و غیر ارادی نمی‌توانم سهم‌ - مستقیم و غیر مستقیم - وی در موفقیت فیلم مذبور را کتمان کنم. 

 ****

منتظری: می‌خواهم برخلاف شکل مرسوم و معمول همه مصاحبه‌ها و گفتگوها، نه از اول بلکه از آخرین اتفاقی که برای تو افتاده است شروع کنم؛ قضیه این جایزه‌ای که گرفتی چی بود؟

ایسوند: از جشنواره بین‌المللی رحمت برای فیلم‌کوتاه «درد خاموش تاک» جایزه بهترین بازی‌گر زن رو گرفتم...

منتظری: راستش اول برای من خیلی عجیب بود، چون جایزه «بهترین بازی‌گری» معمولاً برای فیلم‌کوتاه  و جشنواره فیلم‌کوتاه جایزه چندان مرسومی نیست؛ و احتمالاً لزوم اهدا این جایزه، تحت یک‌سری سلیقه‌ها و علایق ویژه هیئت داروان اهمیت پیدا کرده و این به‌نظرم به‌ بازی شخص‌تو در این فیلم مربوط می‌شه...

ایسوند: البته من فکر می‌کنم این‌که جایزه بازی‌گری جایگاه چندان ثابت‌قدمی در محافل رقابتی فیلم‌کوتاه ما ندارد، ناشی از جایگاه متزلزل و گاهاً بی‌ازرش خود «بازی‌گر» در این عرصه است؛ شما ببینید معمولاً کارگردان‌ها و فیلمسازها قم چقدر برای «بازی» و «بازی‌گری» در فیلم‌هایشان ارزش قایل هستند؟ خیلی کم... یک فیلمساز چقدر برای در‌آمدن کاراکتر فیلمش با بازیگرش یا بازیگرانش وقت می‌گذارد؟! مشکل از نگاه غیرحرفه‌ای شروع می‌شود...

منتظری: انگار دل خیلی پری داری...!

ایسوند: نه بالاخره مشکلات رو باید گفت... ببینید من الآن بعد از این آخرین فیلمی که در تهران کار کردم نگاه‌ و روش‌های متفاوتی را در عرصه بازیگری فیلم کوتاه و برخورد فیلمسازان تجربه کردم؛ فیلمسازان قمی - البته من دارم درباره فیلم‌داستانی حرف می‌زنم -  فیلمسازان با استعدادی هستند، اما نگاه حرفه‌ای در مجموعه جریان فیلمسازی شهرمان هنوز نگاه رشد نیافته‌ای است...

منتظری: ...ببین نمی‌خواهم این مساله رو رد کنم یا اینکه موضع مخالفی بگیرم، اما باید بگویم فیلم‌کوتاه تعریف مشخصی دارد و نمی‌توانیم همه چیز رو ایده‌آل و شاید غیرمنطقی نگاه کنیم؛ درباره نگاه غیرحرفه‌ای به «بازی‌گری» در فیلم‌کوتاه باید بگویم این نگاه زاییده کم و بی ارزش بودن ماهیت خود فیلم‌کوتاه در نگاه کلان مدیریت فیلمسازی و فرهنگی است! چراکه شرایط همه چیز ما شاید غیراستاندارد باشد، مگر ما چقدر می‌توانیم به مسایل فنی و تکنیکی درست نگاه می‌کنیم؟! مگر تا چه‌ میزان شرایط تولید برای ما مهم است؟! مگر تا چه اندازه «لحن» و «بافت» فیلم برایمان ارزش دارد؟! می‌خواهم بگویم مشکل فقط بازیگری نیست... اگر فیلمسازان ما غیرحرفه‌ای هستند مدیراان ما در بوجود آمدن این نگاه چندان بی‌سهم نمی‌باشند...  البته ما فیلمسازانی را هم داریم که دارند سعی می‌کنند این نگاه حرفه‌ای را ایجاد کنند، ولی من منظورم برآیند فیلم‌سازانمان بود... بگذریم، گفتی آخرین فیلم، درباره آخرین فیلمی که کارکردی بگو...

ایسوند: راستش درباره موضوع فیلم خیلی دلم نمی‌خواهد حرف بزنم...

منتظری: چرا اون‌وقت؟!

ایسوند: خوب یعنی دلم می‌خواد داستان فیلم تا زمان نمایش در جایی مطرح نشه...

منتظری: اوکی... این فیلم چندمین فیلمی بود که تو کار کردی؟

ایسوند: اگر منظورت بازی‌گری باشه، فکر می‌کنم البته تا آنجاییکه یادمه! تا الآن به‌طور مستقل در هشت فیلم‌کوتاه بازی کردم...

منتظری: مگر به‌غیر از بازیگری...

ایسوند: ...خوب من به «گریم» و «طراحی صحنه» هم به‌طور حرفه‌ای نگاه می‌کنم...

منتظری: نه بحثم بازیگری‌یه... می‌خوام بپرسم این جایگاه فعلی بازیگری تو، چه پس‌زمینه‌ای از سابقه‌کاری رو همراه خودش داره؟ یعنی تو از چه زمانی شروع کردی به بازیگری حرفه‌ای نگاه کنی؟

ایسوند: خوب، من یادم میاد در سن خیلی پایین همه چیز برایم از بازی کردن در یک «فیلم‌داستانی‌کوتاه» در خوزستان شروع شد، که برای تلوزیون آبادان بازی کردم...

منتظری: ....واقعاً؟! اصلاً انتظار شنیدنشو نداشتم، فکر می‌کردم الآن صحبت تئاتر مدرسه و... میشه!

ایسوند: نه... گرچه من بعد از بازی در آن فیلم - وحتی تاهمین چندوقت پیش - روی صحنه تئاتر رفتم، اما باید بگم که همیشه سینما را، یا بهتر بگم حرکت به سمت سینما را، ترجیح داده‌ام...

منتظری: باتوجه به شرایط شهرقم، چگونه وارد جریان  واقعی «سینما» شدی؟

ایسوند: من از طریق کارگاه بازیگری آفتاب‌مهر(!) به چند گروه تئاتری و یک‌سری از بچه‌های فیلمساز قم معرفی شدم...

منتظری: فکر می‌کنم اولین فیلمی که در قم بازی کردی فیلم «آخرین ایستگاه شب» سعیدنجاتی بود، نه؟

ایسوند: بله درسته...

منتظری: خوب می‌خواهم بریم کمی عقب‌تر، و برگردیم به زمانی‌که در آبادان شروع کردی؛ آیا هیچ وقت آموزش بازیگری دیدی؟

ایسوند:  نه، چراکه در زمان شروع کارم که همه‌چیز براساس علاقه‌ شخصی‌ام شکل گرفته بود، و نه نیاز و اجبار ورود به این عرصه برای کار و بعدها هم احساس نیاز به آموزش نکردم! البته اشتباه نشود چون من عقیده دارم، توانایی ذاتی و فردی برای بازیگر شدن کافی نیست، و اتفاقاً کسب و به‌دست آوردن مهارت خیلی مهم است، اما این دلیل نمی‌شود ما ملزم به مدرک و نمره بشویم، کسب مهارت از طرق دیگر هم می‌تواند میسر گردد...

منتظری: ...برای مثال تماشای درست فیلم...

ایسوند: بله، فیلم نگاه کردن تا امروز خیلی به من کمک کرده است...

منتظری: می‌خواهم بدانم، خودت درباره مقایسه جنس بازی‌ات در تئاتر و سینما، که برای ما دراینجا سینما در فیلم‌کوتاه تعریف می‌شود، امروز به چه نگاهی رسیده‌ای؟

ایسوند: هنوز نمی‌دانم نگاه درست چیست...  اما بهرحال فعلاً با این نگاه بیشتر موافقم که بازی‌گری در سینما تفاوت زیادی با تئاتر دارد؛ چراکه ویژگی‌های یک بازیگر تئاتر تا جاییکه من درک کرده‌ام، بیشتر در فن بیان خلاصه می‌شود اما در سینما همین ویژگی باید لحن بیان بازیگر باشد. فکر می‌کنم اندام و گفتار مورد نیاز برای توجیح یک نقش در روی صحنه تئاتر، در سینما جور دیگری تجلی می‌یابد و توقع کارگردان سینما هم در انتقال احساس نقش، باید با قدرتی فارغ از اغراق‌های سهل‌الوصول! تئاتری انجام گیرد...

منتظری: حالا تو کدام را ترجیح می‌دهی؟!

ایسوند: ترجیح؟! نمی‌دانم... خوب تئاتر جذابیت‌های خودش را دارد، و فکر می‌کنم علیرغم این‌که می‌گویند زمان و دوره‌اش گذشته اصلاً اینطور نیست، اما بهرحال مدیوم سینما، مدیوم فراگیرتری است و این امتیاز بی‌ارزشی نیست!

منتظری: امیدوارم در جریان رشد سینما در شهرقم، همچنان ماندگار بمانی و شاهد موفقیت‌های دیگرت باشیم...

ایسوند: صمیمانه تشکر می‌کنم.

+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط حمیدرضا منتظری 

سینمای بدنه چیست؟

گاه و بی‌گاه در متون سینمایی - از نقدتحلیلی گرفته تا گزارش و گفتگو- با ترکیب «سینمای‌بدنه» مواجه می شویم، و گویی تعبیر قدیمی سوبژکتیو «فیلمفارسی» در بدنه نوشتار سینمای ایران، جای خود را به ابژه‌ی «سینمای‌بدنه» داده است.

اما در تعریف مختصات شاکله‌های «سینمای‌بدنه» و این‌که چه فیلم‌هایی را می‌توان در این شبه‌گونه(؟!) سینمایی قرار داد، و عناصر بصری و دراماتیک منتصب به آن کدامند، هنوز رویکرد واحدی وجود ندارد؛ در واقع باید در واکاوی‌ای مبتنی بر نشانه‌شناسی و مخاطب‌نگاری این نوع سینما را، از دیگر گونه‌ها متمایز کرد.

سینما پدیده ایست اجتماعی و در بستر ارتباطات اجتماعی و با همزمان با فرآیند توسعه‌ اجتماعی، رشد و قوام می‌یابد و به تبع آن گروه‌های اجتماعی‌ای شکل می‌گیرد که در جایگاه «تولیدکننده» و «مصرف کننده» قرار می‌گیرند. سینما، این محصول صنعتی عظیم، به انبوهه‌ای از آدم‌ها عرضه می‌شود و این بازار عرضه و تقاضا، تنوع می یابد و رقابت ناگزیر می‌گردد و تنوع و تکثرگرایی صنعتی را شامل می شود؛ این‌گونه است که مخاطب، نقشی «بلاانکار» را در این فرآیند می‌پذیرد، و بدون حضور او و سلیقه‌اش، محصولات این صنعت به تولید کارگاهی مبتنی بر جریانی یک‌سویه تبدیل شده، و در بلندمدت فاصله عمیقی با بستر اجتماعی‌اش می یابد، چراکه سینما، سرمایه می‌خواهد و با تزریق سرمایه است که توان تولید خواهد یافت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط حمیدرضا منتظری 

شناگری در ژانرها...!

محمدحسین لطیفی

برخي از فيلمسازان در تاریخ، هر دو مديوم «سينما» و «تلويزيون» را تجربه می‌کنند و از ره‌گذر اين سير و سفر، كار در هر دو رسانه را می‌آزمايند.

بعضي از كارگردانان نيز هستند که ژانرهاي گوناگون را تجربه می‌كنند، و خود را به يك‌گونه هنري محدود نمی‌دانند. محمدحسين لطيفي جزو اين هردو گروه است؛ كه هم در سينما فيلم می‌سازد، و هم براي تلويزيون سريال توليد می‌كند. و البته به لحاظ مضموني نيز، ژانرهاي متفاوتي را تجربه كرده و در كارنامه وي از آثار طنز و كمدي تا فيلم‌هاي دفاع مقدسي و وحشت را می‌توان جستجو كرد. وي اينك در حال ساخت سريالي تاريخي براي تلويزيون است تا اين ژانر را هم تجربه كرده و بر آثار قبلي‌اش بيفزايد. اين مجموعه درباره زندگي منجم شهير ايراني «غياث‌الدين جمشيد كاشاني» است.

اين كارگردان چهل و پنج ساله، كه به گفته خودش فقط 19 سال در سينما نبوده است، تاكنون 6 فيلم سينمايي «سرعت»، «عينك دودي»، «دختر ايروني»، «خوابگاه دختران»، «روز سوم» و «توفيق اجباري» را در كارنامه خود دارد و با سريال جديد «نردبام آسمان» مجموعه سريال‌هايي كه براي تلويزيون ساخته است به 5 سريال می‌رسد كه شامل «همسايه‌ها»، «سفر سبز»، «وفا» و «صاحبدلان» می‌شود. اگرچه آثار سينمايي لطيفي در گيشه موفق بوده و آخرين فيلم او «توفيق اجباري» به فروش ميلياردي هم رسيده اما اكثر مخاطبان وي را با سريال‌هاي تلويزيوني می‌شناسند و در واقع لطيفي شهرت و معروفيت خود را در هنر هفتم بيش از آنكه از سينما بگيرد مديون تلويزيون است. به ويژه دو مجموعه مناسبتي وفا و صاحبدلان كه اولي در ماه محرم و دومی ‌در ماه رمضان پخش شد مخاطبان زيادي داشت و پوريا پورسرخ به واسطه همين مجموعه وفا بود كه به شهرت رسيد. وي به همراه باران كوثري و برزو ارجمند از بازيگراني هستند كه در اكثر آثار لطيفي با وي همكاري داشته‌اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 20  توسط حمیدرضا منتظری 

چرا «سرنوشت شگفت‌انگیز بنجامین‌باتین»

را 160دقیقه تحمل کردیم؟!

بنجامین باتن

شاید اگر جنجال‌های امسال بر سر اعلام پرطمطراق نامزدهای جایزه‌اسکار، تب و تاب و شکل و شمایلی متفاوت از وضعیت و شرایط پیش‌آمده داشتند، و شاید اگر آخرین ساخته «دیویدفینچر» اینگونه غافل‌گیرکننده نتوانسته بود برصدر لیست اعلام شده، 13عنوان کاندیداتوری ؟؟؟ دوره جایزه آکادمی؟؟؟؟ را به‌خود اختصاص دهد، و شاید اگر امسال اولین دوره‌ای نبود که همه شرایط موثر در چگونگی نگاه خودپسندانه متولیان جایزه اسکار دست به دست هم داده باشند، تا آقای «فینچر»مان بخواهد «اسکاری»چند را به‌کف آورد(!) و به‌غفلت(خلاصه)... من و آن‌جمع از همه‌رنگ حاضر در جلسه اکران ویژه حوزه‌هنری قم، هیچ‌گاه - تا این‌میزان - انگیزه‌ و رغبت بالایی برای تحمل نمایش 160 دقیقه‌ای و بدون‌وقفه این‌فیلم را به‌دست نمی‌آوردیم‌! و بالطبع نمی‌توانستیم روایت 2 ساعت و 40 دقیقه‌ای فیلم را این‌گونه‌ هوس‌آلود دنبال کنیم، بدون‌اینکه حتی لحظه‌ای چشم از پرده برداریم و برای رد تماس‌های کم و زیاد، نیم‌-نگاهی به ال‌سی‌دی تلفن همراهمان بیاندازیم!

بروز روایات «کافکاییک» در سینما، که قرار باشد بدون‌حضور در افسانه‌های «پریان بل»، بلکه درفضایی «رئال‌جادویی»گونه جریان پیدا کنند، فصلی‌نوین درسینمای‌امروزجهان به‌حساب می‌آید، که کمابیش در حال قوام یافتن است؛ «سرنوشت شگفت انگیز بنجامین باتین» نیز اولین تجربه از تجلی این‌ «بافت» جدید و «لحن» جدی در سینما نیست، ولی پرواضح است در فرآیند خلق این‌اثرهنری، به‌منظور تقطیع سکانس‌ها و فرم‌ها درجهت تحقق ساختار قابل‌قبول و منطقی، تلاش فراوانی به‌کار رفته است. «سرنوشت» یا شاید «سرگذشت شگفت انگیز بنجامین باتین» در کلام موجز، اثری غم‌انگيز و ماليخوليایی و غلوآميز درباره معني و مفهوم «ناپايداريِ» احساس و «فناپذيري» انسان می‌باشد.

این فیلم از آن‌دسته فيلم‌هايي است كه كمتر كسي انتظار ساخته شدن‌اش را از سوي سازنده‌اش داشت؛ «دیویدفینچر» پس از فیلم‌های «هفت»، «‌باشگاه مبارزه» و «زودياك»، حالا اثري عجيب و افراط‌گرايانه را، بر اساس داستانی كوتاه از «اسكات فيتزجرالد»، روانه بازار هالیوود و همچنین محافل فرهنگی و مذهبی دنیا - البته به غیر از ایران! - کرده است.

فيلم روايت مبالغه‌آميز «نوزاد»ی‌است كه به شكل يك «پيرمرد» كوچك به دنيا مي‌آيد؛ هرچند «بنجامین» نوزادي بيش نيست اما تمام نشانه‌های ضعف و سال‌خوردگی «پيرمردی 80ساله» را دارد. بنجامین«نوزاد»، زندگي‌اش را به شكلي «معكوس» و «وارونه» آغاز می‌كند؛ به‌طوری‌كه با گذشت زمان، جوان و جوان‌تر می‌‌شود تا به زمان نوزادی و ابتدای تولدش رسيده و زمان مرگ‌اش فرا مي‌رسد.

چهره بسیار زشت و ناجور و عجیب و غریب بنجامين (برادپيت) در هنگام تولد، پدرش (جيسون فليمينگ) را وحشت‌زده می‌كند، به‌طوری‌‌كه او با ترس و هراس ناشي ازآنچه مشاهده کرده است، بنجامین«نوزاد» را جلوی پله‌های خانه سالمندان «نيواورلئان» رها مي‌كند. اين مكان جايي ست كه او توسط مستخدمه سياه‌پوست مهربان و فداكاري به اسم كوئيني (تاراجي پي هِنسون) تحت سرپرستي قرار گرفته و بزرگ مي‌شود، او گرچه ممكن است كه تنها يك كودك نوپا باشد، اما در خانه‌ای پر از انسان‌هاي مسن و سال‌خورده زندگي مي‌كند كه مثل يك نوزاد موهاي سرشان ريخته و در حال تاس شدن هستند. او نيز به‌علت ضعف چشم‌ها عينك زده و حركاتش محدود به استفاده از ويلچر مي‌شود. در اين مرحله، تنها چهره مبهم «براد پيت» زير آن همه گريم غلیظ و چهره‌پردازي سنگين قابل مشاهده است، و احتمالاً بدن و هيكل وی، به‌وسيله پردازش كامپيوتري به وجود آمده است. «برادپيت» به‌عنوان نریتور، همراه با لهجه غليظ جنوبی‌اش، 2 ساعت و 40 دقيقه داستان فيلم را براي تماشاگران شرح‌ می‌‌دهد؛ شباهت‌های‌ آشكار فیلم با «فارست‌گامپ» ناشی از این است که، فيلمنامه هر دو فیلم را «اريك راث» نوشته است.

«سرنوشت شگفت انگیز بنجامين باتین» بيش از هر چيز، قرار است روایت يك داستان نامتعارف پیرامون مفاهیم اساسی زندگی انسان، یعنی «عشق» و «احساس جاودانگی» باشد؛ «دیویدفینچر» بيش از يك ساعت فیلم - از پايان جنگ جهاني اول تا آغاز جنگ جهاني دوم – را دارد از اين شاخه به آن شاخه می‌پرد، بدون اين‌كه پيشرفت چنداني در اصلِ داستان داشته باشد؛ چراکه او بيشتر توجه خویش‌را معطوف به‌زمان‌حال کرده است، و این تقسیم بندی زمانی، كمتر شباهت و ارتباطی با داستان «فيتزجرالد» دارد. همچون صحنه‌هايي كه «پيرزن» راوی فیلم، در حال مرگ و در بيمارستان «نيواورلئان» بستری است و اتفاقاً «طوفان كاترينا» - که به‌مثابه یک نماد کارکرد دارد - در حال نزديك‌شدن است و دخترش «جوليا اورموند» دفترچه خاطرات «بنجامين» را برای او بازخوانی می‌کند.

در نگاه جنرال، پلات فيلم كمی بيش‌از اندازه طولاني و پيچيده به‌نظر مي‌رسد؛ چراکه فيلم در بعضي از سکانس‌ها، يك‌باره و بدون مقدمه، ماجراهای کسالت‌آور و حوادث خسته‌كننده‌اي را پيش مي‌كشد. برای مثال، داستان سفر دریایی «بنجامين»نوجوان (آدمِ 60 ساله‌) كه به اتفاق ناخداي كهنه‌كارِ يك كشتي يدك‌كِش قديمي (ژرارد هريس) شکل می‌گیرد. اما ورود پرشور و در عین‌حال مرثيه‌آميز و غم‌انگيزِ‌ «تيلدا سوئينتون» زنی ميانسال از طبقه اشراف انگليس، به هتل روسيِ «زمستان» تلنگُري به زندگي بنجامین  وارد مي‌كند؛ به نظر مي‌رسد كه فيلم از اينجا به بعد از حالت خاکستری «زمان گذشته» به حالت پرشور و پرنشاط و پرتكاپوي «زمانِ‌حال» تغيير پيدا مي‌كند.

«سرنوشت شگفت انگیز بنجامین باتین» با اینکه براساس داستان‌کوتاه «اف. اسکات فیتزجرالد» ساخته شده است، اما بدون تردید می‌توان تأثیر داستان «فیتزجرالد» بر فیلم را تنها در حد باقی ماندن یک طرح دانست؛ چراکه داستان «فیتزجرالد» درباره پیری جسمانی نیست بلکه اشاره می‌کند اگر انسان در سنین جوانی صاحب عقل پیری باشد چه اتفاقی می‌افتد، و این درحالی‌است که فیلم فینچر با تمرکز بر روی تحول معکوس جسمانی شخصیت «بنجامین باتین»، سعی دارد تا نظر مخاطب به توجه درباره زوال و تأثیر تطاول ایام بر جسم و جان انسان جلب کند، و از این‌راه به بیان نکاتی بپردازد، درباره‌ی زندگی و درسی که انسان از برخورد با دیگران در زندگی می‌گیرد.

بنجامین باتن2

«سرنوشت شگفت انگیز بنجامین باتین» علاوه بر کارگردانی قانع‌کننده، موفقیت و درخشش خود را از سویی مدیون باز‌ی‌های قوی و بی‌نقص بازیگرانش، و از سوی دیگر مرهون مهارت عوامل فنی فیلم است؛ «براد پیت» در یکی از بهترین و تأثیرگذارترین نقش‌هایی که تا به حال بازی‌ کرده، توانسته تصویر درستی از شخصیت آرام و فلسفی بنجامین ارائه نماید، که سیر و سلوکی در طول عمر عجیب خود طی می‌کند. «کیت بلانشت» با همان اثرگذاری همیشگی‌اش در نهایت زیبایی و نبوغ در قالب نقش «دیزی» فرورفته است. در این میان باید به مهارت فیلمبردار فیلم «کلودیو میراندا» در نمایش درخشان و بی‌نقص سکانس‌های فیلم اشاره کرد و همچنین از طراح جلوه‌های ویژه «اریک باربا» و  طراح گریم «کارلا برنهوتز» نام برد، که با پیر کردن استادانه‌ی چهره براد پیت، تصویری طبیعی از دوران پیری بنجامین ارائه داده است.

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط حمیدرضا منتظری  |