تبليغاتX
باد ما را خواهد برد؟
گاه‌نوشت‌های «حمیدرضا منتظری»

 هنوز سينما كلي با تو كار داشت...

shakibayee

متن نامه کیانیان : سلام خسرو جان بي‌خبر گذاشتي و رفتي. بدون خداحافظي! دو هفته پيش هم كه آخرين جايزه‌ات رو گرفتي، روي صحنه لام تا كام حرف نزدي. از گوشه صحنه اومدي بالا و آروم جايزه‌ات را گرفتي؛ براي سي سال حضور پرشور و شوقت در سينمايي كه اين روزها چندان شور و شوقي در آن نيست. فقط لبخند زدي و رفتي پايين و لاي جمعيت گم شدي. خوب اگه قرار بود بري و پشت سرت رو هم نگاه نكني، چند كلمه‌اي براي ما كه پشت سرت بوديم، حرف مي‌زدي! يادمه وقتي آمدي رو صحنه، حالت خوب بود. آخه يكي دو بار ديگه كه اين اواخر روي صحنه اومدي و ديدمت، حالت زياد خوب نبود. ولي اين دفعه، همه خوشحال شديم. فقط نمي‌دونستيم داري ميري. نمي‌دونم خودت مي‌دونستي يا نه. مي‌گن آدماي خوب قبل از رفتن، حال‌شون خيلي خوب مي‌شه؛ چون دارن مي‌رن يه جاي خوب. ما از كجا بايد مي‌فهميديم كه اين حال خوب نشانه‌ي چيه؟ هميشه بعد از اين‌كه اتفاق مي‌افته، مي‌فهميم. ولي فكر كنم خودت مي‌دونستي؛ چون هيچي نگفتي و اون‌جوري فقط لبخند زدي. شايد داشتي خداحافظي مي‌كردي و ما نمي‌فهميديم. ولي چه خداحافظي باشكوهي! خيلي‌ها آرزو دارن در اوج خداحافظي كنن؛ اما نمي‌تونن. شايد هم اون لبخند همين معنا رو داشت. شايد اگر حرف مي‌زدي، همه‌ي خداحافظي‌ات مي‌شد همون چند تا كلمه؛ ولي چون هميشه شاعر بودي، فقط مهربان و با سپاس نگاه كردي و لبخند زدي. حالا كه فكر مي‌كنم، مي‌فهمم اين‌جوري بيش‌تر حرف زدي. من هي بايد از تو ياد بگيرم. يادته سال‌ها پيش وقتي از مشهد به تهران آمدم، تو روي صحنه‌هاي تئاتر مي‌درخشيدي. من كلي دويدم تا روي صحنه بيام و ديده بشم. بعدها هم كه تو روي پرده سينماها مي‌درخشيدي، باز هم من كلي دويدم تا روي پرده بيام و ديده بشم.  يادته من اولين فيلمم رو كه بازي كردم، تو «هامون» بودي. من يادمه كه در فيلم «كيميا»، دست منو مي‌گرفتي. كلي حال مي‌دادي كه رو بيام و ديده بشم. بعد هم فقط يك بار ديگه شانس داشتم در كنار تو بازي كنم؛ تو فيلم «درد مشترك»، چه بامسما. ارتباط من با تو، مثل كوهنوردها با كوه‌هاست. هر قله‌اي رو كه فتح مي‌كنن، مي‌بينن پشتش يه قله‌ي بلندتر هست. من هرچي مي‌دوم، تو يه قدم جلوتري؛ مثل الآن. جلوتري ديگه عموجون. رفتي اون‌ور. نمي‌دونم چقدر ديگه بايد بدوم تا به اون‌ور برسم، تازه نمي‌دونم در چه وضعيتي ميام اون‌ور.  پس از اون‌ور يه دعايي براي من بكن. ميگن دعاي اون‌وري‌ها براي اين‌وري‌ها زودتر مستجاب مي‌شه. اين‌جوري كه تو رفتي، كلي «خدابيامرزي» و «يادش بخير» و «حال‌هاي خوب» و «يادهاي خوب» و .. بدرقه‌ي راهته. من كه شاهدم، خودتم اگه حال‌شو داشته باشي، يه نگاهي به اين‌ور بندازي مي‌بيني.  دست پر رفتي ديگه. مي‌بيني چقدر از من جلوتري! كلي بايد بدوم تا موقع رفتن دستم پر باشه. البته جات پيش ما خاليه. هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت. ولي خوب مثل به دنيا آمدنه ديگه. موقعش كه برسه، بايد متولد بشيم. ما يه تولد رو ديديم؛ تو دو تا؛ تولدت مبارك. مي‌دونم اون‌جا كلي از بر و بچه‌هاي سينما و تئاتر اومدن پيشوازت. حتما كلي هم تدارك ديدن. ما كه اون دنيا به بازيگري‌مون ادامه مي‌ديم. اون‌جا هم حتما نمايش هست. اون‌وري‌هام حتما به سرگرمي احتياج دارن. پس اون‌جا بي‌كار نمي‌مونيم. وقتي مردم رو سرگرم مي‌كنيم و حال‌شون خوب مي‌شه. يه خدابيامرزي به ما و پدر و مادرمون مي‌گن ديگه. وقتي مردم تو خيابون تو رو مي‌ديدند و بي‌اختيار لبخند مي‌زدند، خودش خدابيامرزيه ديگه. وقتي مردم مي‌فهمن كه تو رفتي و ديگه ميون ما نيستي، گريه مي‌كنن و جاتو خالي مي‌كنن، خدابيامورزيه ديگه. مي‌بيني خدا چه لطفي به تو داشته كه اين موقعيت و جايگاه ‌رو بهت داده. پس اون‌طرف هم حتما تحويلت مي‌گيره و مي‌بردت روي صحنه‌ها و پرده‌هاي اون‌جا، كه بازم مردم اون‌ور ببيننت و حال‌شون بهتر بشه و خدابيامرزي ادامه داشته باشه. به اميد ديدار/ رضا كيانيان.

+ نوشته شده در  ساعت 2  توسط حمیدرضا منتظری  | 

abbas kiarostami

چندی پیش تصمیم رسانه ملی مبنی بر پخش فیلم سینمایی مشق شب(عباس کیارستمی) در برنامه صدفیلم، پربیننده ترین خبر نشریات و خبرگزاری ها شد. اما پس از فروکش کردن بهت زدگی ناشی از چنین تصمیم بعید و ماورا التصوری(!)، که داشت آرام آرام نگاه ها را به تلوزیون تعدیل می کرد، فیلم جایی برای پیرمردها نیست(برادران کوئن) بعنوان جایگزین برای دومین بار از شبکه سوم سیما پخش و دلیل تاخیر هفت روزه در پخش مشق شب عدم توافق کانون پرورش فکری نوجوانان اعلام شد و دیگر هیچ(!).

+ نوشته شده در  ساعت 15  توسط حمیدرضا منتظری 

هفته فرهنگی باغ فردوس مستقل ترین اتفاق سینمای کوتاه سال های اخیر بشمار می رود که بدور از ریا برای سینما دلسوزی کرد؛ اکران بخشی از آثار تقدیر شده، اما (بطور صحیح) دیده نشده سینمای کوتاه داستانی، تجربه گرا و مستند ایران که اغلب این آثار در بستری غیروابسته به حمایت های مرسوم(هدایت) تولید شده اند و به همین دلیل در محافل وابسته و جشنواره های غیرمستقل داخلی از لیست اکران عمومی خط خوردند -و یا مغرضانه در سانس های خلوت... تا اینکه دیده نشوند(!). هفته فرهنگی باغ فردوس با انتخاب و اکران(برای دیده شدن) پنج فیلم کوتاه از آثار سینمای قم، دوباره به ما یادآوری کرد که سینماگران و فیلمسازان کوتاه قم قادرند در سطح ملی –و بین المللی- اندیشه پردازی کنند، قاب بندی کنند، نورپردازی کنند، کات بزنند و بر پرده بتابانند. هفته فرهنگی باغ فردوس به همت موزه سینمای ایران برگزار شد و در این گردهمایی ارزشمند، فیلم های سایه غبار(محمدصادق جعفری)، بهاراندک(روحی بهرامی)، زندگی و دیگرهیچ(روح اله مولوی)، انتظارتلخ(روح اله مولوی)، بی سرزمین تراز باد(جوادتوانا-سیف اله یزدان)؛ بخشی از آثار سینماگران و فیلمسازان قم به نمایش عمومی در آمدند.

سینمای کوتاه در قم از عدم تداوم اکران و به آرشیوسپاری تجربه ها و دستاوردهای خویش رنج می برد؛ چه بسیارند تولیدات -دولتی و غیردولتی- ارزشمند و تاثیرگذار فیلمسازان قم که هنوزامکان دیده شدن و ارتباط با مخاطب را نیافته اند، و حتی امکان تماشای بسیاری از این آثار(قوی و ضعیف) تولید شده در استان، برای دیگر هنرمندان فیلمساز و همچنین کارشناسان فراهم نگشته است؛ نقاط ضعف و قدرتشان را متوجه نشده ایم، و کم و بیش در جا زده ایم، و در این میان تنها فیلم هایمان را در جمع های غیرعمومی اکران کردیم، نقد و بررسی کردیم، اما شاهدبودیم همان جمع خصوصی(و گاها" مدیران) را به فکر فرو برد و ارتباط برقرار شد، و فیلم هایمان تاثیرگذار بود؛ تحسین شدند.

امروز مراکز فرهنگی-سینمایی استان که همت به تولید و حمایت از فیلم کوتاه گمارده اند، از آرشیو آثاری ارزشمند و درخورتامل نگهداری می کنند که در خوشبینانه ترین حالت، یک یا چندبار بر پرده غیراستاندارد سالن غیراستاندارتری(!) که عموما" به سینماگران اختصاص داده میشود، تابیده شده اند.

+ نوشته شده در  ساعت 15  توسط حمیدرضا منتظری 

cinemaye javan qom

هوا خیلی گرم تر شده و از دست آفتاب امسال هم کاری بر نمی آید، گرچه انگار می درخشد، می تابد، ولی ما تنها  به همین تابیدنش است که دلخوش کرده ایم...

در روزهای اخیر که پرونده تک برگ بهار را جمع بندی میکردیم و می بستیم تا بگذاریمش در همین آرشیو کنار دستمان، دوباره هنرجویان "انجمن سینمای جوان قم" دور هم جمع شدند تا...

– از بیرون قاب: "بیایید، ماشین آمد، اسباب و وسایل را بار بزنید..."

عبارت "انجمن سینمای جوانان ایران-دفترقم" خیل خاطرات و احساسات نوستالوژیکی را به ذهن یادآوری میکند، که فیلمسازان امروز و هنرجویان دیروزقمی به ثمر نشانده اند؛ با افتخار و عزت به روی "سن" اختتامیه ها رفتند  و تقدیر شدند و همه را وا داشتند به این غرورآفرینی های ملی و فرا ملی ببالند.

"سینمای جوان قم" متعلق به سینمای هرچند کوچک، اما جوشان و پویای "قم" است؛ سینمایی که همان هنرجویان مستعد دیروز با دلخوش کنکی به نام "سینمای جوان" فریم به فریم  بنایش کردند، کات به کات برهم چیدند، چیدند،  چیدند و کارنامه ای پرتندیس را برای "قم" دست و پا کردند، و همه میدانند.

– از بیرون قاب: "صدا، دوربین، حرکت...."

سینمای سرشناس و سربلند قم؛ کوتاه امروز و بلند فردا، حاصل و دستاوردیست از تلاش و ذوق به بار نشسته ی هنرجویان همیشگی و بیدار همین "سینمای جوان"؛ مجموعه دیروزیان و امروزیان. سینمای پرضربان قم، هرچه دارد، که قمی و غیر قمی به آن می بالند و صحّه اش میگذارند، از همین اندیشه ها و سرمایه ها دارد؛ و این پوشیده نیست بر هیچ سینماشناسی به غیر از غرض ورزان یا بی خبران امور. سینمای کوتاه قم، که بدون تردید امروز شیوا و رسا قادر به تکلم  با الفبا و دستور زبان سینما است، خود را مدیون حمایت وتشویق های هفته به هفته، دلسوزان این عرصه می داند.

– از بیرون قاب: "کات....تکرار میکنیم، صحنه را دوباره آماده کنید.... "

امروز مجموعه فیلمسازان و سینماگران قم با وجود برخودار بودن از کمترین میزان حمایت مادی و بویژه معنوی، استوار ایستاده اند و به آنچه که با اتکا به خودآموخته ها و استعداد خویش خلق کرده اند؛ پلان ها تا سکانس های از جنس سینما، می بالند و افتخار می کنند. فیلمسازان و هنرمندانی که در این سی سال، به عشق و علاقه خود سرگرم بوده اند، اما چندین و چندین و چندین و چند بار نام شهر خود؛ "قم" را در معتبرترین فستیوال های ملی و تخصصی ترین محافل فرا ملی سینمایی، رقابتی و غیر رقابتی، به گوش شنوای رسانه ها رسانده اند، اما در شهر خودمان کسی نمیخواهد آنها ببیند و بشناسد و...

– از بیرون قاب: "...کات... ببخشید مشکل از ما بود، همین صحنه را دوباره تکرار میکنیم...."

"انجمن سینمای جوان" بخشی لاینفک از جوشش و تپش سینما در "قم" است و کارنامه  پرافتخاری از پرورش شماری از مستعدترین کارشناسان و تولید کنندگان محصول تاثیرگذار فرهنگی عصر حاضر؛ فیلم کوتاه، را دارا می باشد. امروز این حامی بی قید و شرط سینما در قم، بیش از پیش نیازمند حمایت و توجه مدیریت کلان فرهنگی-هنری است؛ حمایت از سینما شعار همیشگی مدیران در اختتامیه ها بوده و خواهد بود، اما سینما آموزی و بهره برداری از سینما نیازمند حمایت حقیقی است؛ صرف هزینه و توجه مستقیم مدیریت کلان، و نه تریبون فرسایی.

– از بیرون قاب:" ...کات، خوب بود، آماده می شیم برای صحنه بعدی..."

هنرجویان و فیلمسازان "سینمای جوان قم"، امروز درحالیکه یکبار دیگرانتقال از ساختمان قدیم به  ساختمان جدید را همچون سال های قبل تجربه می کنند و از تولید فیلم باز می مانند، نیازمند احساس حمایت و دسترسی به امکانات ابتدایی و شرایط لازم و آسان تولید هستند؛ شرایطی که همچون ترجیع بندهای متن نگارنده، این روزها همواره در رویا و خواب و تخیل فیلمسازان قم تصور می شوند...

– از بیرون قاب: "کات.... همگی خسته نباشید...."

+ نوشته شده در  ساعت 22  توسط حمیدرضا منتظری  |