تبليغاتX
باد ما را خواهد برد؟
گاه‌نوشت‌های «حمیدرضا منتظری»

 قدم های خیس بر سنگ فرش خیابان

 

hedayatیكی از گونه های موضوعی فیلم مستند، گونه مستند بیوگرافیكال است. مستندی كه به شرح حال (كلی و یا یك مقطع خاص) شخصیت های ادبی و هنری می پردازد. كیومرث درم بخش از مستند سازانی است كه فعالیت فیلمسازی خویش را با فیلم مستند جــــرس (1353) آغاز كرده و با فیلمهائی چون مهاجرت (1354)، سفر بهاری (1354)، شب (1361)، تلاش (1361) ادامه می دهد.

درم بخش غالب فیلم هایش را، بویژه فیلم های دوره اول فیلمسازی تا هشدار(1992)، در سبكی تصویرگرا و شاعرانه می سازد؛ سبكی كه كاربرد خلاقه صدا و تدوین و میزانسن در آنها محور ساختاری قرار می گیرد. درم بخش پس از فیلمهائی چون تلاش و در بازگشت به ایران و با فیلمهائی چون باغ ملكوت(1375) و ملاقات با مسیح روی جاده ابریشم (1377) به سبكی روائی و پرگو روی آورد كه نشانی از ظرافت و خیال انگیزی آثار پیشین او را در خود ندارد.

درم بخش در كارنامه سینمائی خود دو فیلم در باره مشاهیر ادب یران : نیما یوشیج (دنیا خانه من است)، و صادق هدیت (سفر بهاری) دارد، در این میان فیلم نخست از ساختاری سنجیده و پالوده تر برخوردار است. در سفر بهاری ، درم بخش به واپسین لحظات زندگی صادق هدایت می پردازد و با بهره گیری از ساختاری مستند داستانی و بازی «پرویز فنی زاده»، سرگردانی، اندوه و افسردگی های آخرین روز حیات هدایت را تصویر می كند. فیلم از سه بخش تشكیل شده است. بخش نخست كه با عنوان بندی فیلم بر روی ساعت مچی، قلم خودنویس و عینك هدایت بر زمینه ی كدر و تیره شروع می شود. بر روی این تصاویر محمود از وطن پرستی برادر می گوید و اطلاعات درخور توجهی بیان نمی دارد. صحنه دوم در پاریس می گذرد. ما نخست سر در منزل مسكونی هدیت را كه با پلاك شماره 37 مشخص شده است می بینیم. دو كبوتر نیز در این تصویر نسبتا“ درشت دیده می شوند. سپس با یك برش، اطاق نیمه تاریك هدایت را (با بازیگری پرویز فنی زاده) در حالیكه پشت میز كارش نشسته می بینیم. كمی بیقرار و افسرده به نظر می رسد. سرگردان و بی هدف از پشت میز برمی خیزد، دور خودش می چرخد و بعد پشت پنجره می رود، روی این صحنه گوینده از زبان هدایت چنین می گوید:

” تنها و بی پشت و پناه و تنها در سرزمین ناسازگاری زیست می كنم كه زاد و بوم من نیست. اطاقم مقبره زندگی و افكار من است. این روزها از هر كاری خسته می شوم؛ بیزارم. اعصابم خرد شده؛ حوصله همه چیز را از دست داده ام .“

   سپس شاهد پرسه های هدایت در خیابان های پاریس هستیم؛ هوای بارانی، تاری اندك تصاویر و نزدیكی طیف رنگ به سمت رنگ آبی، حسی از اندوه و سرما را با خود دارد كه به خوبی منتقل می شود. همه چیز از لحظات پایانی یك زندگی، خبر می دهد. در بخشی از این پرسه اندوه بار، در حاشیه یكی از میدان های پاریس می گذرد. هنرمندان نقاش زیادی با بوم ها و تابلو هایشان كه مناظر و چشم انداز هایی از طبیعت را در خود قاب گرفته است؛ حاضر و یراق منتظرند تا عابر هنردوستی به آنان سفارشی بدهد. روی تصویر این صحنه، راوی ـ البته در نقش صادق هدایت از باورهایش در مورد هنر و هنرمند می گوید؛ این چیزی نیست مگر ارائه شناختی گسترش یافته از اعتقادات و باورهای اجتماعی هنری هدایت؛ نگاهی است كه از منظر وی به خواستگاه و جوهره هنر افكنده می شود و به عبارت دیگر كلامی است حاوی تلقی هدایت از هنر. آگاهی از این باور، بر آثار وی پرتو دیگری می افكند تا ابعاد نیمه روشن و بستر شكل گیری آن به خوبی نموده شود. سرانجام پس از این پرسه بیهوده، هدایت، به اطاق نیمه تاریكش باز می گردد و مقدمات آویختن اش به دامن مرگی خودخواسته را فراهم می سازد. وارد آشپزخانه كوچكش می شود، ابتدا با دقت درز های پنجره را مسدود می كند؛ در را می بندد و در كمال آرامش، شیر گاز را می گشاید و دراز می كشد. دیری نمی گذرد كه دست و پا زدن هایش شروع می شود. و پس از یكی دو بار دست و پا زدن و غلطیدن، مرگ او را به كام خود می كشد.

اگر چه درم بخش در سفربهاری از كلام سود می جوید ولی در مجموع، ساختار اصلی فیلمش را بر بنیادی تصویرگرا بنا می نهد. در این رابطه درم بخش بخوبی از سامانی مبتنی بر تدوین و نشانه سود می جوید. نشانه هایی مخیل، كه بر لطافت فیلمش افزوده اند.

یكی دیگر از قابلیت های فیلم، گفتار متن است كه با دقت، از میان یادداشت ها و نوشته ی هدایت ـ از جمله بخشی از رمان بوف كورـ  انتخاب شده است. بیان اطلاعات فیلم با استفاده از دو الگوی سوم شخص و اول شخص بر تنوع و جذابیت كار افزوده و آن را تاثیرگذارتر ساخته است. حسن انتخاب در گزینش راوی ـ منوچهر اسماعیلی ـ كه با صدی گرم و نسبتا“محزون اش بر تقویت بار حسی فیلم افزوده، از ظرافت های دیگری است كه درم بخش به كاربسته است.

فیلم كه از تدوین روان منوچهر اولیائی برخوردار است، در كلیت خویش از یك كاستی مهم رنج می برد. موردی كه به سه تكه شدن فیلم انجامیده است. در بخش اول به معرفی صادق هدایت پرداخته می شود؛ و حرف های محمود هدایت ، در تركیب با متن رویت وجه اطلاعاتی این بخش را می سازد. این بخش ساختاری خطی و گزارشی دارد و تنها با بخش آخر كه آن هم به صورتی خطی و خشك به فیلم افزوده شده هماهنگی دارد و این دو در تقابلی آشكار با بخش میانی ـ به عنوان بخش اصلی فیلم قرار دارند. چنانچه درم بخش جنس و بافت این مقدمه ومؤخره را با پرداختی دیداری متناسب با بخش میانی می ساخت؛ فیلم به زیبائی به مراتب بیشتری دست می یافت. ولی نمی توان سفر بهاری را دید و آن را به خاطر لحظات حسی پر قوتی كه دارد تحسین نكرد.

+ نوشته شده در  ساعت 2  توسط حمیدرضا منتظری  | 

فیلمسازان باید وارد میدان شوند

 

امروز پروسه تولید در سینما(فیلم بلند و کوتاه) به فرآیندی پیچیده و چندوجهی بدل گشته است؛ اکیپ های ساده و تجهیزات ابتدایی و عوامل آماتور و یک بازیگر نیمه-گریم شده که قرار است از یک سوی خیابان به طرف دیگر قدم بزند، همگی جایشان را داده اند به دوربین های کرین سوار و بوم های گان و میکروفون هاش-اف حساس به آمبیانس و اکیپ پرجمعیت و هنرورهای از قبل هماهنگ شده، که پس از روزها فکر و تمرین و بازسازی، تلاش می کنند میزانسن های  پیچیده را با صحنه های چند بار تکرار، به اجرا درآورند.

      فیلم کوتاه در استان قم جایگاه مستقل، اما تعریف نشده ای دارد؛ علیرغم افتخارآفرینی ها و توفیقاتی که فیلمسازان مستعد و سینماگران با استعداد کسب کرده اند، هنوز مراحل مقدماتی تولید در این عرصه، با مشکلاتی همراه است که مدت ها پیش انتظار آن می رفته است که اینگونه نواقص مشکل ساز و نارسایی های بی منطق ، با تدبر مدیرانی که کباده سال ها تجربه و دلسوزی و آگاهی می کشند، تعدیل و مرتفع گشته باشد؛ درگیری هایی که نابجا و ناروا، ذهن و خلاقیت هنرمند فیلمساز را در راهرو ادارات ذیربط مشغول و مقروض کرده، از فراغت ذهن و تمرکز در رسیدن به ایده های خلاقه ، باز می دارند.

      گفتگوی زیر، گزیده ای از نشست کارشناسان معاونت اجتماعی و ارشاد فرماندهی انتظامی استان، پیرامون آسیب شناسی اهداف تولید و عرضه فیلم کوتاه، در گفت و شنود صمیمانه با فیلمسازان برجسته به میزبانی انجمن سینمای جوان قم ، از نظرتان می گذرد.

****

رضا ابوذر(معاون سینمای جوان): در ابتدا خیرمقدم عرض می کنم خدمت جناب سرهنگ سیدمحمدرضا خسروی(معونت اجتماعی و ارشاد فرماندهی نیروی انتظامی استان قم)، سرگرد احمد صادقی(رییس مرکز اطلاع رسانی)، سروان مراد حسین جعفریان(رییس اداره آموزش همگانی) و آقای حمیدرضا جوازی(مسئول مستندسازی معاونت اجتماعی). همچنین اعیاد شعبانیه را خدمت شما و همه فیلمسازان برجسته و پیشکسوت استان تبریک می گویم. همانطور که اطلاع دارید انجمن سینمای جوان مدعی حمایت از هنر-صنعت-رسانه فیلم کوتاه و همچنین حمایت از تمامی علاقه مندان و سینماگران استان می باشد؛ این مسئله در تاریخ بیش از بیست و پنج سال خدمت، ثابت شده است.

سرهنگ سید محمدرضا خسروی: من هم خدمت شما هنرمندان عرض خسته نباشید دارم؛ مدتی است که می خواستیم با هنرمندان و فیلمسازان استان قم بیشتر آشنا شویم و به طور پویاتری در این عرصه  فعالیت کنیم و از مشکلات فیلمسازان که به ما رسیده بود اطلاع پیدا کنیم، به هرحال تاثیرگذاری و اهمیت هنر و همچنین رسانه سینما بر همگان آشکار است، سیاست جدید معاونت اجتماعی و ارشاد فرماندهی انتظامی تعامل و همکاری مداوم با فیلمسازان هنرمند برای تولید فیلم در راستای برقراری امنیت و نظم در جامعه است.

رضا ابوذر: امروز فیلمسازانی که در این جلسه هستند همگی از فیلمسازان برجسته و تقدیر شده کشوری هستند و همچنین آثار ارزشمندی در کارنامه خود دارند. اما متاسفانه باید بگویم ما به عنوان مسئولین سینمایی در قم، کمتر توانسته ایم هنرجویان فیلمساز را به سوی ساخت فیلم در حوزه معضلات اجتماعی و بویژه در چند سال اخیر وارد کردن نقش پلیس در فیلم کوتاه ترغیب و تشویق کنیم، گرچه ما آثاری از قم در جشنواره های اختصاصی فیلم پلیس هم داشته ایم اما من فکر می کنم موضوعات بسیاری در ارتباط با پلیس وجود دارد که هنوز به آن نپرداخته ایم.

سرهنگ خسروی: در هر جامعه پلیس نشانه پیشرفت و توسعه است؛ باید بدانیم که نقش پلیس تولید امنیت در جامعه شناخته می شود. به هرحال ما از هنرمندان فیلمساز و به طور کل تمام مجوعه های هنری و جامعه فرهنگی استان انتظار داریم در مسائل اجتماعی بیشتر معطوف شوند و نیروی انتظامی را در مواجهه با معضلات اجتماعی یاری دهند؛ چراکه زبان غیرمسقیم هنر و سینما بسیار تاثیرگذار است.

رضا ابوذر: ...ما با توجه به ضرورت و اهمیت نگاه اجتماعی فیلمسازان و همچنین کاهش مشکلاتی که فیلمسازان با آن روبرو هستند این جلسه را برپا کردیم، تا همگی دست به دست هم دهیم. فیلمسازان استان قم با وجود اینکه به امکانات بسیار بسیار محدود دسترسی دارند، اما توانسته اند به موفقیت های قابل توجهی دست یابند...

سرهنگ خسروی:...من تقاضا می کنم طبق روال جلسات ما، ابتدا دوستان فیلمساز شروع به مطرح کردن نقطه نظرات و مشکلات شان کنند، در ادامه بنده و همکاران کارشناس انتظارات پلیس و توضیحات مربوطه را مطرح می کنیم...

علی جهانی(مدرس فیلمسازی و مستندساز): من هم خیر مقدم عرض می کنم خدمت همه بزرگواران در مجلس، خیلی خلاصه عرض را مطرح می کنم؛ امروز تولید در سینما و بالطبع فیلم کوتاه مستلزم صرف هزینه است، شما اگر آمار و ارقام اعلام شده در مقیاس بین المللی را مشاهده کنید می بینید در کشور ما معمولا به این مساله تخصصی نگاه نمی شود. من فکر می کنم قدم اول اختصاص بودجه کافی به این حوزه است تا نتایج حاصل موثر و ارزشمند باشند.

حمیدرضا جوازی(مسئول مستند سازی معاونت اجتماعی): اجازه بدهید من در این مورد توضیح بدهم، ببینید متاسفانه ما در زمینه پلیس کمتر فیلم های دیده شده از استان در جشنواره ها و رسانه ملی داشته ایم و به همین دلیل بودجه ای که به ما اختصاص داده می شود بسیار محدود است. اگر تولیدات سال های قبل می توانستند در جشنواره ها و رسانه ملی مقام و اعتباری را برای استان قم کسب کنند، قطعا ما می توانستیم حرفه ای تر برخورد کنیم...

سرگرد احمد صادقی(رئیس مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی): ببینید این مساله را نباید نادیده گرفت که امروز زبان تصویر و هنر بسیار گویا و اثربخش است. ما هر سال جشنواره فیلم پلیس را داریم که به صورت کشوری برگزار می شود، اما متاسفانه من جای خالی فیلمسازان قم را در بین راه یافتگان به بخش مسابقه و برگزیدگان این جشنواره تخصصی مشاهده می کنم، چرا فیلمسازان استان قم که می گویید در جشنواره های ملی و بین المللی حضور داشته اند، نباید فیلم های فاخری در زمینه معضلات اجتماعی و پلیس تولید کرده باشند؟

داوود جلیلی(فیلمساز): ببینید شما نباید به این مساله که تک بعدی نگاه کنید، من خودم چندین طرح با موضوع اختصاصی پلیس دارم که چند سال است که آماده ساخت هستند، اما نتوانستم که آنها را بسازم؛ به نظر من وارد شدن در موضوعات اجتماعی و به ویژه پلیس خیلی حساس است و نباید که به آنها سطحی نگاه کرد، از طرف دیگر تا امروز برای ما خیلی سخت و حتی غیرباور بوده که از امکانات و تجهیزات پلیس برای نشان دادن نقش پلیس در جامعه استفاده کنیم، اصلا" تعامل و ارتباطی بین پلیس و فیلمسازان وجود نداشته است. من یک سئوال از شما دارم، مگر می شود بدون پلیس درباره نقش پلیس در فیلم حرفی زد؟! این مساله که باید بررسی شود؛ من فکر می کنم به همین دلیل که ما قادر به استفاده از حمایت پلیس نبوده ایم و این احساس را نداشته ایم، از ابتدای راه نقش پلیس را از فیلم نامه و سیناپس داستان هایمان که حذف کرده ایم.

سرهنگ خسروی: در این مورد باید اشاره کنم من بارها و بارها به دوستان گفته ام سعی کنند شرایط را برای فیلمسازان و هنرمندان هموار کنند، البته من مدت زیادی نیست در معاونت اجتماعی استان قم خدمت می کنم، اما باید بگویم در این مدت دو ماهه تلاش کرده ایم شرایط مناسب تری را ایجاد کنیم، من از همین جا اعلام می کنم در معاونت اجتماعی و ارشاد فرماندهی انتظامی از فیلمسازانی که به حوزه معضلات اجتماعی وارد شوند همه جانبه حمایت خواهیم کرد، گرچه ما امکانات و بودجه محدودی داریم اما اگر به صلاحدید و تایید کارشناسان پلیس و همچنین کمیته ای که در سینمای جوان تشکیل خواهیم داد، نیاز باشد در فیلمی از تجهیزات نیروی انتظامی استفاده گردد، ما به هیچ عنوان دریغ نخواهیم کرد و حتی از تعرفه های اعلام شده در ازای امکانات مان صرف نظر می کنیم، ما فکر می کنیم می توانیم با استفاده از فکر خلاق و توانایی فیلمسازان در مقابله با معضلات اجتماعی موثرترعمل کنیم. ما صمیمانه دست تمام هنرمندان و فیلمسازان را می فشاریم و از تعامل هرچه بیشتر با نیروی انتظامی برای برقراری امنیت اجتماعی و نظم پذیری جامعه استقبال می کنیم.

داود جلیلی: البته من در اینجا یک مساله دیگر را هم می خواهم مطرح کنم، ببینید تقریبا یک ماه پیش من و یکی از دوستان به عنوان نماینده فیلمسازان قم در کارگاه تخصصی فیلمسازی شرکت کردیم که وزارت راه و ترابری بر پا کرده بود؛ هدف از برگزاری این کارگاه توجه دادن فیلمسازان به معضلات پیرامون "راه" و ساختن فیلم های غیر مستقیم و البته که تاثیرگذار دراین ارتباط و مجموعا" عملکرد این وزارتخانه بود، این کارگاه که با فراهم کردن منابع تحقیقاتی که در اختیار فیلمسازان قرار داد، که بسیار مفید بود. اما متاسفانه گاهی ما فیلمسازان در داستان پردازی هایمان در فیلم های پلیسی حقیقتا" با مشکلات زیادی مواجه هستیم؛ ما کمتر پلیس را شناخته ایم که شاید به دلیل همان عدم ارتباط...

حمیدرضا جوازی:...ببخشید میان حرف تان، البته توجه داشته باشید ما دنبال ساخته شدن فیلم های داستانی نیستیم، ما می خواهیم فیلم های مستند تولید شوند.

داوود جلیلی:...یعنی اصلا شما فیلم داستانی نمی خواهید ساخته شود؟!!

حمیدرضا جوازی:...نه... ما می خواهیم فیلم هایی که درباره پلیس ساخته می شوند همه واقعی و مستند باشند...

داوود جلیلی:...چطور ممکن است شما اینطور برخورد کنید؟ مگر می توان به این سادگی گفت فیلم داستانی، حذف؟!

حمیدرضا جوازی: خب ببینید ما دنبال واقعیت هستیم، چون واقعیت است که تاثیر می گذارد.

داوود جلیلی:که...!

سروان مراد حسین احمدی(رییس اداره آموزش همگانی معاونت اجتماعی و ارشاد فرماندهی انتظامی):...خواهش می کنم قبل از اینکه آقای جلیلی ادامه بدهند من نکته ای را متذکر شوم، ببینید ما اگر می گوییم فیلم مستند و واقعی به دلیل حساسیت و اهمیت برخورد با کار پلیس است، ما نمی توانیم داستان تخیلی را در ارتباط با موضوع پلیس مطرح کنیم، چراکه ممکن است در یک فیلم داستانی یک داستان پرداز و فیلمساز برخورد صحیح و مناسبی با وجهه پلیس نداشته باشد، که البته راهکار این مشکل آموزش و استفاده از یک مشاور انتظامی برای راهنمایی فیلمسازان است، ما نمی گوییم فقط فیلم مستند، اما فیلم های داستانی هم باید واقعیت و صحت داشته باشند، البته امکان دارد یک فیلم داستانی با پرداخت سینمایی و جذاب، بمراتب تاثیر گذاری بیشتری داشته باشد. اما یک نکته دیگر ما انتظار داریم با پلیس غیر مستقیم برخورد شود؛ یعنی دنبال این نیستیم که فیلمسازان پلیس را تبلیغ کنند بلکه می خواهیم در راستای حرکت پلیس برای برقراری امنیت فیلم بسازند و در کاهش معضلات اجتماعی قدم بردارند.

داوود جلیلی: همین، من هم همین را می گویم...

حمیدرضا جوازی: خوب بله شما می توانید فیلم های مستند-داستانی و یا بازسازی شده بسازید و ما حمایت می کنیم...

سرهنگ خسروی: ببینید یک مساله بسیار مهم در مورد شهر قم وجود دارد اینکه باید اشاره کرد شهر مقدس قم شهر ویژه ای است، من حتی در خارج از کشور هم اهمیت این شهر را احساس کردم، پس اهمیت و جایگاه این شهر همه ما را مسئول می کند به وجهه قم نیز توجه داشته باشیم، متاسفانه احساس می شود بخش های فرهنگی و هنری قم، از جمله شما سینماگران درباره معضلات اجتماعی کمتر با نیروی انتظامی همراهی و همکاری داشته اند، من در طول مدت خدمت در این بخش سعی می کنم به این موضوع توجه بیشتری شود، و از همه دوستان و همکاران خویش می خواهم جدیت بیشتری داشته باشند، چراکه ما در بخش های دیگر نیروی انتظامی از مقالات و دستاورد تحقیقی کارشناسان فرهنگی حتی بمنزله نوعی دستورالعمل استفاده می کنیم؛ مجموعه نیروی انتظامی استان به دنبال ارتقاء نظم پذیری و تولید امنیت در جامعه است و من معتقدم برای رسیدن به این هدف از دریچه هنر و فرهنگ، نتایج موثر و ماندگارتری خواهیم گرفت.

اسماعیل میرزایی(داستان نویس، بازیگر و فیلمساز): یک موضوع مهم مساله شناخت فیلمسازان از معضلات اجتماعی است که آقای جلیلی اشاره کردند و می شود در قالب جلسات آموزشی و نشست های تخصصی با کارشناسان شما به آن دست یافت، اما یکی دیگر از مشکلات که در ارتباط با نیروی انتظامی مطرح است، مساله دریافت برگه مجوز تصویربرداری در سطح شهر می باشد که معمولا" زمان زیادی را یک فیلمساز باید صرف کند تا...

حمیدرضا جوازی: فکر نمی کنم بیشتر از دو روز یا در نهایت سه روز هیچ فیلمسازی برای گرفتن مجوز باشد...

رضا ابوذر: البته شما درست می گویید و فیلمسازان هم حق دارند؛ این زمان دو سه روزه مربوط به بخشی است که فیلمسازان به نیروی انتظامی مراجعه می کنند، و فکر می کنم گلایه فیلمسازان که چندین و چند بار هم در گذشته به خود من اعتراض شان را گفته اند، مربوط به زمانی است که در مراحل قبل از مراجعه به معاونت اجتماعی و در ادامه پلیس پیشگیری استان صرف می کنند؛ در گذشته مراکز تولید فیلم چه دولتی و چه غیر دولتی، مستقیما با معاونت اجتماعی و ارشاد نیروی انتظامی مکاتبه می کردند، اما اخیرا تمام فیلمسازان می بایست به امور سینمایی اداره کل فرهنگ و ارشاد استان مراجعه کنند و ما طبق برنامه ریزی که خودمان انجام دادیم طرح های مستند و فیلمنامه های داستانی را کارشناسی و بررسی می کنیم، خب این طبیعی است که فیلمسازان زمانی را که البته زمان کوتاهی است، باید صرف کنند تا مراحل اداری طی شود...

سرهنگ خسروی: به هر حال تا آنجا که به نیروی انتظامی مربوط می شود، ما نمی خواهیم فیلمسازان با مشکلات روبرو باشند، بلکه علاقه مندیم تعامل و ارتباط فیلمسازان با معاونت اجتماعی هر روز پر رنگ تر شود ولی اگر نیاز باشد این مساله باید در جلسه دیگری با حضور مسئولین ادارت دیگر بررسی شود تا مشکلات فیلمسازان در این ارتباط برطرف گردد؛ ببینید درباره مجوزهای تصویربرداری معاونت اجتماعی دو نوع مجوز صادر می کند، نوع اول مجوزی است که صرفا" برای برقراری امنیت و همکاری کلانتری های تابعه با اکیپ های فیلمبرداری در سطح شهر صادر می شوند، که زمان زیادی هم طول نمی کشد و نباید هم زمان زیادی صرف صدور این گونه مجوزها برای فیلمسازان شناخته شده گردد، اما نوع دوم مجوزهایی هستند که بر اساس درخواست فیلمسازان برای استفاده از امکانات و تجهیزات فنی نیروی انتظامی صادر می شوند، البته ما از این موضوع و همت فیلمسازان استقبال می کنیم، اما باید توجه داشته باشید مساعدت برای صدور این گونه مجوزها نیاز دارد که کارشناسان پلیس هم از محتوا و مفهوم فیلم مطلع باشند طبیعی است که کارشناسی شدن این فیلمنامه ها به زمان نیاز دارد؛ من پیشنهاد می کنم فیلمسازان کمی زودتر از مرحله ای که می خواهند فیلمشان را کلید بزنند، یک نسخه از فیلمنامه را به دفتر معاونت اجتماعی تحویل دهند و البته قطعا زمان زیادی طول نمی کشد تا مراحل کارشناسی و دستورات لازم طی شوند.

رضا ابوذر: من در پایان از شما و هیئت همراه که در جمع هنری فیلمسازان شرکت کردید تشکر می کنم، امیدوارم با توکل به خدا بتوانیم فیلم های ارزشمند و قابل توجهی را در ارتباط با مسائل اجتماعی و نیروی انتظامی تولید کنیم و با افتخارشاهد باشیم نام شهرمقدس قم در جشنواره پلیس و همچنین رسانه ملی برده شود.

سرهنگ خسروی: تلاش معاونت اجتماعی و ارشاد فرماندهی انتظامی استان قم، نیز بر این است که با حمایت از هنرمندان و برقراری تعامل با فیلمسازان قم، هرچه بیشتر در راستای برقراری نظم و تولید امنیت در جامعه خدمت کند.

رضا ابوذر: مجددا" خسته نباشید تمامی فیلمسازان استان قم را به شما و همه خدمتگذاران نیروی انتظامی اعلام می کنم.

+ نوشته شده در  ساعت 21  توسط حمیدرضا منتظری 

passplini

   

    پازولينی از زبان پازولينی (Passolini On Passolini) نام کتابی است که با ترجمه علی امينی نجفی از سوی نشر نگاره آفتاب در تهران منتشر شده است؛ اين کتاب متن گفتگوی مفصل جان هليدی، منتقد و روزنامه نگار ايرلندی - انگليسی است که در سال ۱۹۶۹ با عنوان مستعار ازوالد استک منتشر شده و زندگی و آثار پازولينی را تا سال 1969يعنی مقطع زمانی گفتگو و سال ساخته شدن فيلم اديپ شهريار در بر می گيرد.

پير پائولو پازولينی، شاعر، نويسنده، منتقد و سينماگر برجسته ايتاليايی در طول عمر نسبتا کوتاه خود (۵۳سال)، آثار بسياری در زمينه سينما و ادبيات خلق کرد و تاثير عميقی بر فيلمسازان نسل پس از خود گذاشت.

با اينکه بسياری پازولينی را در زمره مهم ترين شاعران و نويسندگان ايتاليا می دانند، اما وی در ايران بيشتر به عنوان سينماگر شناخته شده است. عليرغم اينکه هيچکدام از فيلم های او حتی انجيل به روايت متی که روايت بسيار شخصی پازولينی از زندگی عيسی مسيح است، تا کنون در ايران امکان نمايش عمومی نداشته است، با اين حال وی در ميان علاقمندان جدی سينما در ايران، فيلمساز محبوب و سرشناسی است. با اين حال ادبيات سينمايی فارسی با فقر چشمگيری در زمينه منابع مربوط به معرفی و شناخت زندگی و آثار پازولينی مواجه است. تقريبا جز کتاب پازولينی نوشته ازوالد استک به ترجمه بهمن طاهری که در سال ۱۳۵۲ به همت شميم بهار در مجموعه سينما ۵۱ منتشر شد و اکنون ناياب است و فيلمنامه پدر وحشی تقريبا هيچ کتاب ديگری درباره اين فيلمساز به زبان فارسی وجود ندارد. يقينا گرايش های همجنس گرايانه و ديدگاه های مارکسيستی پازولينی عامل اصلی بی توجهی محافل رسمی نشر و سينمای ايران به اين سينماگر سرشناس بوده و محدوديت هايی را در زمينه نشر آثار او فراهم آورده است. از اين رو انتشار هر کتابی در زمينه پازولينی و فيلم های او در ايران حتی اگر ترجمه همان کتاب قبلی باشد می تواند يک اتفاق مهم تلقی شود. بر اين اساس انتشارپازولينی از زبان پازولينی به ترجمه امينی که در واقع ترجمه ديگری از همان کتاب پازولينی به ترجمه بهمن طاهری است، می تواند تا حدی خلأ موجود در اين زمينه را پر کند و به نيازهای محققان و علاقمندان اين فيلمساز، خصوصا نسل جوان که به منبع قبلی دسترسی ندارند، پاسخ دهد. احتمالا امينی با چنين درک و برداشتی دست به ترجمه اين گفتگوی ارزشمند و منحصر به فرد زده است.

کمبود های مصاحبه

مصاحبه که در يازده بخش تنظيم شده بسيار جذاب و خواندنی است و کمک بسياری به درک فيلم ها و نظريات پازولينی در زمينه سينما، ايدئولوژی و شعر می کند. اما همانطور که امينی در مقدمه کتاب نوشته، مهمترين کمبود اين گفتگو در آن است که از سالهای آخر زندگی پازولينی و چهار فيلم بلندی که در هفت سال آخر عمر ساخت، يعنی دکامرون، افسانه های کانتربری، هزار و يکشب و فيلم غير متعارف سالو يا صد و بيست روز سودوم حرفی در ميان نيست. در واقع اين دوره که مهمترين دوره زندگی پازولينی و مرگ اسرارآميز و فجيع او را در بر می گيرد، برای خوانندگان کتاب همچنان مبهم باقی می ماند. به علاوه جان هليدی، در مقدمه آلمانی کتاب که ۲۶ سال پس از انتشار متن انگليسی آن در ۱۹۹۵ منتشر شده، به نواقص و کمبودهای ديگری نيز اشاره کرده از جمله اين که برخی از جوانب زندگی و هنر پازولينی در آن مسکوت مانده است. هليدی در اين مقدمه حسرت می خورد از اينکه نتوانسته از پازولينی حرفهای بيشتری بيرون بکشد، هرچند می داند که حرف کشيدن از او کار ساده ای نبوده است. او افسوس می خورد از اينکه از پازولينی در باره رابطه اش با حزب کمونيست و سنت سوسياليسم ايتاليا بيشتر نپرسيده است و يا از کنار ماجرای تراژيک کشته شدن برادر پارتيزان او که تاثير سهمگينی بر زندگی اش گذاشته، به سادگی رد شده است. هليدی همينطور ناراحتی اش را از اين بابت که درباره زندگی خصوصی پازولينی کمتر پرسيده ابراز می دارد.

سبک سينمايی پازولينی

درباره سبک سينمايی و شعری پازولينی گفته شده که به هيچ سبک خاصی وابسته نيست. او در سينما دارای نگاهی ويژه و رمزآلود بود و به سينمای شاعرانه و تجلی شعر در سينما اعتقاد داشت. خود در باره سبک سينمايی فيلمهايش چنين می گويد: "همه کارهای من از نظر سبکی ناخالص هستند. من سبک واقعا شخصی ندارم هرچند که سبکم به سادگی قابل تشخيص است. اما اين به اين خاطر نيست که اسلوب خاصی ابداع کرده ام." هليدی نيز سبک سينمايی او را التقاطی می داند، ويژگی ای که پازولينی خود نيز به آن اذعان دارد: "اگر تکه ای از يک فيلم مرا ببينيد، تنها از لحن آن بلافاصله می فهميد که از من است، اما نه به اين خاطر که من هم مثل چارلی چاپلين يا ژان لوک گدار سبک خاصی دارم. سبک من از ترکيب و آميزش سبک های گوناگون پديد آمده است."

فيلم های پازولينی چنانکه جان هليدی در مقدمه خود اشاره می کند، عميقا ريشه در فرهنگ ايتاليا دارد. به عقيده هليدی اين وابستگی به فرهنگ ملی و بومی، درک آثار او را برای منتقدان انگليسی و آمريکايی دشوار ساخته است. از نظر هليدی سينمای پازولينی، سينمايی است حماسی و اسطوره ای که به شدت با جنسيت و ارزش های دهقانی درهم آميخته است. وی سينمای پازولينی را از نظر ترکيب عناصر طبيعی و فراطبيعی، متاثر از روسلينی، کارل دراير و کنجی ميزوگوشی می داند.

نظريه سينما

اظهارنظرهای پازولينی در اين کتاب در باره سينما و ماهيت شعرگونه آن بسيار عميق و قابل تامل است و نشان از هوشمندی و ذهن پيچيده او دارد: "به عقيده من سينما اساسا سرشتی شاعرانه دارد... سينما رؤياگون است و... سرشار از رمز و راز است و لايه های متنی و معنايی آن چندگانه است."

پازولينی توضيح می دهد که چگونه با سينما به عنوان يک نظام نشانه ای و دستگاه زبانی مواجه شده است: "به اين فکر رسيدم که سينما يک نظام نشانه ای است که نشانه شناسی آن با نشانه شناسی فرضی واقعيت همسان است. بنا براين سينما مرا وامی دارد که زمينه واقعيت را هرگز ترک نکنم و پيوسته در متن واقعيت باقی بمانم..." پازولينی قبول ندارد که سينما تنها تصوير است. به عقيده او سينما يک تکنيک سمعی بصری است که در آن صدا و کلام هم به اندازه تصوير اهميت دارد. می گويد: "دلم می خواهد آخرين فيلمی که می سازم در باره سقراط باشد." آرزويی که هرگز تحقق پيدا نکرد، زيرا مرگ زودهنگام اين فرصت را به او نداد.

تفاوت های دو ترجمه

ترجمه بهمن طاهری ترجمه ای بود پيچيده و در برخی موارد غير قابل فهم. امينی موفق شده ترجمه دقيق تر و شفاف تری از گفتگوی پازولينی ارائه کند. وی پيش از اين نيز ترجمه بسيار زيبايی از کتاب خاطرات لوئيس بونوئل با عنوان با آخرين نفسهايم ارائه کرده بود که اکنون ناياب است.

يکی از تفاوت های کتاب امينی با نسخه قبلی در اين است که امينی در پايان هر فصل مصاحبه، پی نوشت هايی در توضيح برخی واژه ها و نام ها آورده که به درک بيشتر حرفهای پازولينی و ارجاعاتی که می دهد، ياری می رساند.

تفاوت ديگر، برگردان نام برخی فيلم ها و کتاب هاست. به عنوان نمونه طاهری فيلم آکاتونه را باج خور ترجمه کرده بود که در ميان علاقمندان ايرانی پازولينی نام شناخته شده و جا افتاده ايست، اما امينی عين عنوان ايتاليايی آن را آورده با اين توضيح که در چند جا آن را "پا انداز" نيز ترجمه کرده است، يا فيلم ننه رمی در ترجمه طاهری که به ماما روما در ترجمه امينی تبديل شده که عين عنوان ايتاليايی آن است.

+ نوشته شده در  ساعت 16  توسط حمیدرضا منتظری  | 

در هفت قدمی یک احساس مشترک؛

 

فراموشی چشم

 

«هفت زن فیلمساز نابینا» نه تنها جایگاه ویژه ای در کارنامه فیلمساز نواندیش و اندیشه پرداز سینمای(نسل جوان) ایران؛ «محمدحسین شیروانی» دارد، بلکه در تاریخ سینمای تجربی نیز به لحاظ استفاده غریب و بی آلایش از محصول انقلاب دیجیتال(همچون رویکرد های اخیر کیارستمی با سینمای اسلوب گرا) و نگاه جسورانه (و کمتر تجربه شده) به فرآیند فیلمسازی، از اهمیتی ممتاز و شان تامل برانگیزی برخوردار می باشد.

 فیلم بلند «هفت زن فیلمساز نابینا» از هفت اپیزود تشکیل شده است؛ روایتی از هفت پاره-داستان که هفت نگاه به هفت زندگی را تصویر می کند. «شیروانی» همیشه نوگرا، که این تجربه گرایی را از «کاندیدا» تا «کنسرو ایرانی» و از «گیلاس هایی که کمپوت شد» تا «ناف» با تصدیق مکرر دانش و سلطه اش بر این ساختار شکنی ها به اثبات رسانده، از سال 83 همت به پرداخت جدی این طرح گمارده و جمعی علاقه مند و به سینما را از موسسه خیریه عصای سفید تهران انتخاب و در قالب یک کارگاه فیلمسازی آنان را با سینما آشنا کرده است.

 «هفت زن فیلمساز نابینا» نگاه هفت زن فیلمساز(تازه آموخته) به زندگی و برخوردشان با اتفاقات پیرامون است. سارا پرتو(گفتگو با دیوار)، شکوفه داورنژاد(مرگ شاهد)، مهدیس الهی(آتش سوزان)، بنفشه احمدی(یادداشت های دیشب) نرگس حقیقت(راه زندگی)، ندا حقیقت(عشق)، نغمه عافیت(شب بخیر) با راهنمایی «محمد شیروانی»، متکلم به زبان سینما ما را به تماشای اندیشه و تفکرشان فرا می خوانند، اندیشه هایی که با جایگزینی احساس به جای چشم، تصویر شده اند؛ زنان فیلمساز بر این تلاش بوده اند که داستان ونگاه هایشان را بدون دخالت چشم(و گاهی با چشم های کم سو) در کمال بینایی و بصیرت ذهن به تصویر در آورند؛ گرچه قادر به دیدن نمی باشند، اما در بطن جامعه و بین آدم های غلفت زده این جامعه حضور زنده و پویا دارند؛ با دیوار و غیر دیوار گفتگو می کنند، شهادت و گواهی می دهند، راه زندگی را می جویند، عشق می ورزند و عاشق می شوند، و همانند انسان های بینا شب بخیر می گویند و این ما هستیم که آنان(و در واقع خودمان) را نمی بینیم، زیرا برای دیدن(درک کردن) محتاج به احساس مشترک آدمی؛ فراموشی چشم، هستیم اما بدان دست نیافته ایم. «هفت زن فیلمساز نابینا» درباره سینماتوگراف احساس است؛ احساسی که قدرت بینایی چشم در آن حذف شده و دنیایی که هیچ وقت ندیده ایم را می بینیم؛ دنیای ندیدنی ها.

 اپیزود اول فیلم «گفتگو با دیوار» نام دارد، که روایتی نیمه اتوبیوگرافیکال از زندگی «سارا پرتو»ا ست؛ نابینای تنهایی که در تاریکی و بی نوری پیرامونش، میان روشنایی های دل و امید، زندگی را ادامه می دهد. وی با وجود مشکل بینایی تمام کارها و فعالیت های شخصی اش را انجام می دهد، از خرید وطبخ گرفته تا دوزندگی و نوازندگی. «مرگ شاهد» دومین اپیزود فیلم، نگاه انتقام جویانه «شکوفه داورنژاد» به سال های گذشته و تلخ زندگیست؛ فلاش بک مشاهده گر دوربین(به کمک شیروانی و هومن بهمنش) با حضور یافتن در مطب یک پزشک تجربی، که سال ها پیش به جنون آنی مبتلا می شود و با تزریق مقدار زیادی آمپول جنتامیسین به چشمان نیمه بیمار شکوفه داورنژاد، قدرت بینایی را از وی سلب کرده است، اما همچنان طبیب است و طبابت می کند(!). «مهدیس الهی» نیز در اپیزود «آتش سوزان» ابتدا به روایت امروز زندگی اش می پردازد و که از درست کردن چوب کبریت و خلال دندان چرخ زندگی را بدون چشم می چرخاند و در ادامه ما را به روزهای گذشته می برد که عاشق پسری شده اشت، و حالا آن پسر رفته و هیچ پسر دیگری قادر به پر کردن جای سوزان و خالی پسر نیست؛ و حتی کسی توانایی بازی کردن نقش(!) او را هم ندارد. چهارمین اپیزود فیلم، تلاش «بنفشه احمدی» برای تصویر کردن بدون واسطه و (گاهی تعامل گرایانه) با زندگی مهاجرین افغانی در ایران است؛ دلبستگی هایشان به خاک افغانستان و هوای ایران(!)؛ تعریف و تفسیروطن. «یادداشت های دیشب» درباره آدم هایی است که نقشه و شمایل وطن خویش را از اطلس جغرافیایی قیچی می کنند و در خاک دیگری همواره با خود اینطرف و آنطرف می برند. «نرگس حقیقت» پنجمین اپیزود فیلم را کارگردانی می کند که درباره زندگی مشترک آرام و موفقش(به تلاش و ظاهرسازی شیروانی) با شوهر نابینا و مداحش است. نرگس، شوهرش و تنها دختر بینایشان «راه زندگی» را یافته اند. ششمین اپیزود فیلم درباره یک ازدواج موفق و یک ربطه انسانی است، «نغمه عافیت» درباره زندگی با همسر بینایش می گوید. نغمه اشاره می کند بیش از پانزده سال است که زندگی را شنیده و در این فیلم با گذاشتن در پوش بر لنز دوربین تصویربرداری، مخاطب را به شنیدن(احساس کردن) اطراف -بجای دیدن- دعوت می کند؛ به فراموشی چشم.  «عشق» هفتمین و در حقیقت آخرین اپیزود فیلم بلند «هفت فیلمساز زن نابینا» را «ندا حقیقت» کارگردانی کرده، اما به دلایل نا مشخصی از اپیزودهای هفتگانه فیلم حذف شده است، احتمالا به شفارش و توصیه های وارده دوستان (خیرخواه و مصلحت اندیش) شیروانی بعد از تدوین نسخه اولیه(!).

اپیزودهای «هفت زن فیلمساز نابینا» مکمل یکدیگرند و هر کدام، یک احساس از عواطف ما را مورد خطاب قرار می دهند. «هفت زن فیلمساز نابینا» درباره سینما-چشم نیست، اما درباره سینما و چشم است؛ چشمی که ما داریم و به اشتباه گمان می بریم که بخاطر این دارایی فقط ما بینا هستیم، چراکه با تماشای فیلم درک می کنیم عدم توانایی آنانی که چشم ندارند، دلیل ضعف شان در قدرت ادراک نیست، و آنها فهیم اند. فیلم با ریتم آهسته اش به ما کمک می کند به عمق بیشتری رسوخ کرده و از درک متعالی تری نسبت به بی توجهی هایمان بهره مند شویم. تصویر برداری بی پیرایه و ملموس فیلم، ذهن ما را یاری می دهد تا در ژرفای اندیشه و احساس نابینایان ته نشین شویم و از این احساس مشترک بشری به شوق آییم.

عکس اپیزود عشق/هفت زن فیلمساز نابینا

«هفت زن فیلمساز نابینا» دریچه ای از نگاه متفاوت به پیرامون را برای ما ممکن می سازد؛ تماشای آخرین ساخته کارگردان فیلم (توقیف شده اما تحسین برانگیز) "ناف"، نگاه کردن در تاریکی و گشودن چشم ها به نور را برایمان فرآهم می کند، و در عین حال با حذف شدن آگاهانه اپیزود "عشق" علامت سئوالی را برای نگارنده باقی می گذارد؛ آیا نابینایان از جنس ما عاشق نمی شوند و ما قادر به دیدن حتی تنها یک فریم از عشق آنان نمی باشیم، و یا اینکه در این روزگار ما مطرح کردن این احساس فطری و لطیف بشری کارگردانان را برای اخذ اجازه (و پروانه اکران) دچار مشکل خواهد کرد؟!

+ نوشته شده در  ساعت 5  توسط حمیدرضا منتظری