آقای کیارستمی شما به دل نگیرید...
با همان تبسم پنهان و همیشگی اش آمد بالای سن، لوح و تندیس اش را گرفت، به هم کشوری هایی که برایش کف می زدند نگاه کرد، همه ایرانی تشویقش می کردند؛ همه با چشمان ایرانی نگاهش می کردند. آرام رفت پایین و در جمع خودمانی فیمسازان جوان ایران، خودمانی نشست و خوشحال بود از اینکه در مراسم اختتامیه جشن روز ملی سینمای ایران، بخش فیلم کوتاه، حضور دارد.

عباس کیارستمی یکی از مطرح ترین فیلمسازان سینمای ایران است که پس از انقلاب اسلامی توانست دین خود را، تمام و کمال، به استقلال هرچه بیشترسینمای ملی(داخلی) و استحکام ستون های تازه بنا شده سینمای ایران، ادا کند. چراکه علاوه بر شناساندن چهره سینمای مستعد و جسور ایران به محافل فراملی و مجامع تخصصی سینمایی، تا امروز نقش بسزایی در تعدیل چهره سیاسی کشور ایران در سطح بین المللی داشته است؛ و تاریخ ثابت خواهد کرد. سینما در ایران، گرچه یک سال بعد از ایتالیا و چهار سال بعد از ژاپن و خیلی از کشورهای اروپایی یعنی در سال 1900 وارد شد، اما در آن زمان تنها اختراعی بود از برادران لومیر و بس؛ یک محصول وارداتی که ملعبه ملوکانه دربار به حساب می آمد و علیرغم اینکه از لحاظ فنی فاصله چندانی با سینمای کشورهای پیشرفته نداشت، همان دوربین گومون بود و همان وسایل جانبی، اما تفاوت اساسی چگونگی نگاه به این ابزار بحساب می آمد که از یک لعبت تازه فراتر نمی رفت. اگر فیلم کوتاه لومیرها، درباره ورود ترن به ایستگاه سیوداد پاریس، موجب شد که تماشاگران فرانسوی ( یا به قول کیارستمی تماشاچیان) از تصور و توهم رفتن به زیر قطار به هیجان آمدند و پا به فرار گذاشتند، در ایران اولین فیلم توسط میرزا ابراهیم خان عکاسباشی از شرکت مظفرالدین شاه در جشن گل اوستاند بلژیک تهیه شده بود، که چنان قیافه نزاری از شاه و سبیل های آویخته اش نشان داد که ترس ازلی تماشاگران از جبروت شاه زایل شد(!). تا قبل از انقلاب اسلامی، اوج سینمای ایران در دهه 1970 با درخشش تدریجی پیشروان سینمای ایران همچون سهراب شهیدثالث، بهرام بیضایی، پرویز کیمیاوی، فرخ غفاری، ابراهیم گلستان و… شکل گرفت؛ سینمایی که غرق در ابتذال و پوپولیسم، حباب زد، جوشید و آرام آرام از پوچی و سطحی گرایی، زبان جدیدی را با تم فلسفی، ادبی، سیاسی و شاعرانه تجربه کرد. تجربه گرایی هایی که زمینه اتصال جریان موسوم به موج نو در سینمای ایران را از ابراهیم گلستان، مسعودکیمیایی، ناصر تقوایی و داریوش مهرجویی به جریان نئورالیستی سینمای ایران فراهم آورد؛ محسن مخملباف، امیر نادری، مجیدمجیدی، ابولفضل جلیلی، جعفر پناهی و سردمدارشان عباس کیارستمی. کیارستمی، بدون هیچگونه شک و تردید، نقطه عطف حضور سینمای ایران در سطح بین المللی بشمار می رود؛ به اعتقاد مورخین و منتقدین «خانه دوست کجاست؟» پرچم دار و پیش قراول معرفی سینمای ایران به جهان سینما بحساب می آید، «نمای بسته» مهم ترین فیلم [مستند] سینمای ایران است و «طعم گیلاس» تنها فیلم ایرانی است که توانسته معتبرترین جایزه سینمایی در جهان را از آن خود( و کشورش ایران) کند؛ نخل طلای کن. کیارستمی به عنوان بحث انگیزترین سینماگر(بعد از انقلاب) شناخته می شود؛ سینماگری که بیشترین میزان تحسین و تقدیر و تشویق را در دهه های گذشته با حضور در مجامع بین المللی نصیب خود و کلیت سینمای ایران کرده است. کارگردان «زیر درختان زیتون» درست در دهه 1980 و 1990، زمانیکه کشورمان به عنوان کشوری با چهره منفی و در زیر بیشترین ضربات تبلیغاتی غرب قرار داشت، سینمایی انسانی و چهره ای هنرشناس را به جهان معرفی نمود. فیلم شاخص «نمای نزدیک» 1990 و کمی بعدتر اثر شاعرانه «زندگی و دیگر هیچ» 1992 موجب کشف عمیق تر سینمای جمهوری اسلامی ایران در محافل تخصصی غرب شد؛ بویژه جایزه ای که در سال 1997، بیست سال پس از ساختن اولین فیلم بلندش بنام «گزارش»، در بخش «نوعی نگاه» جشنواره کن فرانسه به فیلم «طعم گیلاس» اهدا شد. آنچه در سبک و نگاه کیارستمی مشخص و یگانه است، نگاه شاعرانه و بی تکلف و فلسفی اوست که نه تنها از فیلمسازی رایج مستند و داستانی(روایی) به طور آگاهانه و مشخص فاصله گرفته و قواعد آن را درهم می ریزد، بلکه در همان حال نقش مخاطب را به چالش می کشد؛ بدین سان که با به بازی گرفتن انتظارات مخاطب، موجب تحریک ذهنیات و تصورات خلاقه وی میگردد. اغلب فیلمهای کیارستمی ، بیننده را به واکنش و تقابل با ساخته های ذهنی خویش دعوت می نمایند و برخورد فعالانه با آن را پیش روی قرار می دهند. شاهد مثال در فیلم تاثیرگذار و بیاد ماندنی «طعم گیلاس»، عامل تمایل آقای بدیعی به خودکشی برای تماشاگر روشن نیست و او مجبور است تصوری در این مورد بنماید. از نظر کیارستمی بخش های نا گفته و دور از انتظار فیلم در ذهن مخاطب ساخته می شوند؛ هر چیزی که بصورت غامض و مبهم و یا بطور پوشیده در فیلم مطرح می شود، بتدریج در تصورات تماشاگر روشن و واضح می گردد، برای نمونه انگیزه و دنیای درونی کاراکتر فیلم، که در چنین شرایطی مخاطب مسوول، و بالطبع مختار، است که بر اساس انتظاراتش بخش های مبهم اثر را روشن نماید؛ یعنی آنطور که خود می خواهد. یکی از ابزارهایی که کیارستمی در راه رسیدن به سینمای داستانی بدون پیرنگ، مینی مال، فشرده و موجز به کار گرفته، استفاده از نمای سیاه[تاریک شدن پرده] در تعدادی از فیلم هایش است که این عمل در راستای درگیر کردن مخطب با موضوع کارکرد دارد، که باید به فیلم «باد ما را خواهد برد» 1999 اشاره کرد. آثار کیارستمی وام دار نوعی سادگی هوشمندانه و شاید مکارانه برای کشف پیچیده ترین مسائل و بالاخره تاکید بر اهمیت مصالح و عوامل نسبت به تکنیک، همه اینها بدین معناست که کیارستمی با داستانی که از ذهن خلاقش سرچشمه گرفته و با بکارگیری مردم عادی پیرامون خویش و نگاه به هر روزه ( و نه روزمره) اطراف خود و بالاخره تاکید بر فرم طبیعی و فی البداهه بازی گرفتن ار بازیگران، پروژه هایش را به انجام می رساند. فیلم «نمای نزدیک» که در اغلب محافل بین المللی سینما همواره بعنوان برترین فیلم[مستند] تاریخ سینمای ایران یاد می شود، علاوه بر نشان دادن میزان تاثیرگذاری سینما بر جوانان ایرانی، شخصیت پردازی را از طریق دروغ های کاراکترهایش معرفی می کند؛ تبهکاری و بی گناهی در کنار هم و انتقاد از سینما (گویی ذات سینما بر فریب مخاطب پایه گذاری شده است)، مگر نه اینست که در هنر هفتم از یک ضعف طبیعی انسان استفاده می شود و با نشان دادن سریع تعدادی عکس، توهم حرکت به وجود می آید. اساسی ترین بعد سینمای کیارستمی توجه او به فرم و نقش آن در بوجود آوردن شاعرانگی و لطافت اخلاقی در فیلم است. عباس کیارستمی یکی از فیلمسازان سینمای ایران است که توانسته بیشتر از دیگر فیلمسازان کشور در سطح بین المللی خود بشناساند؛ پیش از وی نیز فیلمسازانی بوده اند که خارج از مرزهای جغرافیایی سرزمین مان حرفی برای گفتن داشته اند، و حتی برخی از آنها به دعوت خارجی ها از ایران برای همیشه کوچ کرده اند. اما دامنه ماندگاری و وسعت دید کیارستمی متفاوت تر و بذیع تر از دیگران بوده که او را تبدیل به چهره ای قوی تر در عرصه بین المللی کرده است. بدیهی است که عباس کیارستمی از سال 1349 و با ساخت فیلم کوتاه «نان و کوچه» تا کنون که «شیرین» واکنش های متفاوتی را در بین مخاطبان ایرانی و بین المللی به وجود آورده است، مسیری منحصر به فرد را طی می کند؛ مسیری که، می توان به جرات گفت، وی را در مغایرت با سینمای عوام پسند، به شیوه و سبک دلخواه اش رسانده است. کیارستمی همواره در یافتن پاسخ پرسش هایش، یک موقعیت(خاص و منحصر به فرد) خلق می کند که در آن شرایط، همه آدم ها به یک اندازه فرصت اظهار نظر دارند. او نمی خواهد به عنوان یک روشنفکر خود پاسخگویی کند، بلکه به عنوان یک شنونده هوشمندانه خود را از موقعیت کنار می کشد و به دیگران( و مخاطبینش) این فرصت را عطا می کند که درباره آن پرسش به گفتگو بپردازند، کاراکتر را به چالش بکشانند، اعتراض کنند، حمایت کنند، و در نتیجه ی آن موقعیت چالشگرانه، جرقه ای زده می شود و پاسخی شکل می گیرد. در «مشق شب»، کیارستمی خود را در موقعیتی برابر با موقعیت همه پدر و مادرها قرار می دهد، تا مقوله تکلیف شبانه را از همه بعد و از منظر همگان مطرح کند. مشق شبانه، در اتمسفر فیلم، تبدیل به سنتی غلط شده است و کیارستمی فیلمساز ریشه این مساله را نمیداند(؟!) و یا خود را به ندانستگی می زند تا همه در ریشه یابی این بحران اجتماعی مشارکت کنند.(نگارنده بر این باور است که این مشارکت طلبی، در اغلب فیلم های استاد بسیار برجسته و نمایان جلوه می کند، چراکه حتی مخاطبین عام نیز همواره در حین تماشا، و همچنین پس از پایان فیلم، به دنبال سرنوشت کاراکترها و داستان فیلم گام جستجو در اندیشه برمی دارند، و این درگیری پس از پایان فیلم نقطه عطف هدف هر فیلمساز در دنیای سینماست.) در فیلم «زندگی و دیگر هیچ» همه در دل زلزله و ویرانگی، زندگی را تنها چاره ماندن ادامه دادن می یابند. پدیده مرگ در این موقعیت مرگ آور معنای خود را از دست داده و مردمان در تکاپوی یک زندگی جدید هستند، حتی مردی در آن شلوغی سنگ دستشویی را بر دوش می کشد تا عنصری جزیی و لازم از زندگی را مقصد برساند. کیارستمی در «طعم گیلاس» پرسشی درباره نا امیدی از زندگی را به میان می آورد، که پاسخ را تک تک آدم ها، در شرایطی که فیلمساز مهیا می کند، از خود ابراز می کنند. سرباز کرد با پا به گور گذاشتن موافق نیست و از این عمل غیر انسانی می گریزد، مرد پلاستیک جکع کن، کاری جز کار خود را نمی پذیرد، نگهبان افغانی وظیفه خود را مهم تر از هر عملی در دنیا می پندارد، مرد روحانی آیات قرآن را مصداق حقیقی پرهیز از خودکشی می داند، کارمند حیات وحش یک توت شیرین را رمز نجات خود از خودکشی دانسته و تا امروز با طعم شیرین همین توت و گیلاس ها، تلخی ها و رنج های زندگی را پشت سر گذاشته است و... آقای بدیعی، که می تواند هر کسی باشد، نیز از این منظر می بیند که باید به دنبال شیرینی نگاهش از زندگی و پیرامون باشد و الخ.
عباس کیارستمی گویی در دنیایی سر می کند که حتی یک لحظه هم آرام و قرار برایش معنایی ندارد؛ او مدام و مدام در حال جستجوی حقیقت ناب در معنا و تجربه گرایی در فرم و ساختار است. جستجو در آثار کیارستمی خود عامل محرک آدم هاست و در تحرکات فیزیکی نمود عینی می یابد و در همین راستا آدم ها و کاراکترهای عالم کیارستمی مدام در حال حرکت هستند. در «خانه دوست کجاست؟» احمداحمدپور به دنبال خانه دوستش میگردد تا او را از تنبیه احتمالی معلم مدرسه (و گویا روزگار) نجات دهد، گرچه در این دنیای رنگارنگ کسی انگار حرفش را نمی فهمد و بعضی ها هم خودشان را به نمهمی زده اند. این جستجو در دنیای بیرون به نتیجه نمی رسد، زیرا احمد نمی تواند خانه دوستش را بیابد، اما او این دوستی را با کارهای خلاقه ادامه می دهد و با نوشتن مشق های دوستش او را از آن تنیه احتمالی نجات می دهد. در فیلم «مسافر» این سفر و جستجو به توهمی غریب می انجامد. پسری که با دوز و کلک پول تهیه کرده تا از ملایر برای دیدن مسابقه فوتبال به تهران بیاید، زمان بازی از شدت خستگی به خواب می رود؛ او از دنیای درس و عمل می گریزد اما در عالم رویا نیز به جایی عینی و عاطفی دست نمی یابد. فرهاد خردمند در فیلم «زندگی و دیگر هیچ» فکر می کند که در زلزله رودبار فقط با مرگ مواجه می شود، اما او در جریان جست و جو کردنش، از مرگ به زندگی می رسد. در فیلم جسور «ده» با بازی ماندگار مانیا اکبری، کاراکتر در مسیر جستجو متوجه می شود او نیز در جدایی از همسر و دور شدن از پسرش مقصر بوده، هرچند دیگران نیز در ایجاد چنین موقعیتی مقصر هستند. او در این مسیر پر از پرسش در می یابد که همه آدم های جامعه به گونه ای در ایجاد بحران های زندگی خود مقصر هستند و او سفر خود را از درون به بیرون ادامه می دهد تا به واقعیت های تلخ اجتماع دامن بزند. عباس کیارستمی مقوله «مرگ» را در سه گانه اش -به زعم نگارنده و نه اعلام صریح فیلمساز- «زندگی و دیگر هیچ» ، «زیر درختان زیتون» ، «طعم گیلاس» جستجو می کند؛ در واقع مرگ می تواند پایان هر سفر در این دنیا باشد، اما در این سفر جستجوگرانه، باید حقیقتی به نام زندگی با تمامی ابعادش درک و دریافت شود. این سفر و مکاشفه گری یک قاعده و اصل برای شکل دادن به آثار کیارستمی شده است. کیارستمی در ایجاد حرکت، ضرباهنگ و نمابندی و دکوپاژ متکی به زبان مردم است؛ این زبان منحصر به کلام روزمره نمی شود، بلکه فرهنگ رفتاری و اعتقادی نیز در این رویکرد دخل و تصرف محکمی دارد. ایرانی بودن، که زبان رفتاری و گفتاری و پنداری آدم های آثار کیارستمی را در بر می گیرد، یک مشخصه و عامل مهم مطرح شدن آثار وی در سطوح بین المللی می باشد. او نکته های بدبینانه و خوشبینانه ای به آدم ها و شرایط تحمیل نمی کند، بلکه نگاهش منطبق با واقعیت های جاری است. به عبارت دیگر مردم نگاه خود را بر نماها، صحنه ها و کلیت آثار القا می کنند. کیارستمی در فیلم هایش از ندانستگی به دانستگی پا می گذارد، همچون یک عارف که با ناشناخته ها چالش دارد و همین راه را برای او به سوی شناخته ها باز می کند. چالش های کیارستمی کاملا" شهودی است، گویی در ناخودآگاه فیلمساز همه چیز ثبت شده و در لحظه مقرر دوباره بازآفرینی می شوند، با ابزار و آلاتی که در خدمتش قرار می گیرند تا آن خواسته فرا ذهنی ممکن شود. دکوپاژ کیارستمی، به یقین، حسی و شهودی است و همین در پس واقعیت ها یک حس شاعرانه باقی می گذارد. میزانسن های دنیای کیارستمی، بی آنکه ارادی باشند، مقابل دوربین احساسات انسانی را مورد هدف قرار می دهند؛ زیرا کیارستمی آگاهانه از تقلید پرهیز کرده و نمی خواهد قاعده مند عمل کند، بلکه در دل بی قاعدگی و تجربه گرایی، به جستجوی قاعده مرسوم خویش می گراید.
کیارستمی علیرغم افتخاراتی که برای سینمای ایران به ارمغان آورده، همواره مورد بی مهری و نامهربانی بوده است؛ اما همچنان در چارچوب نگرش انسانی و آسمانی، راه خویش را ادامه داده است. سینمای کیارستمی، سینمای سرگرمی های لحظه ای و پوپول گرایانه نیست که میزان فروش و استقبال مخاطب را متر و معیار ارزش گذاری آن قرار دهیم، اما شاهد بوده ایم جمعی از کار-نا-شناسان، در بلاهت تمام، نقد و نظرشان را درباره آثار کیارستمی و سینمای هنری بر این استنباط نادرست بنا می نهند و یا کوژچشمانی که مغرضانه یا از سر بی سوادی آثار و چهره کیارستمی را در پرتویی از نطق و گفته هاشان به سخره می گیرند؛ اما آقای کیارستمی ما از شما آموخته ایم که تاریخ و گذر زمان، حقیقی ترین متر برای سنجش هر گونه آثر هنری می یاشد و جواب نادانان خاموشی است. به دل نمی گیریم.

سریال «بزنگاه» علی رغم مضمون تلخ و سیاهی که قرار است با شیرینی ها و طنازی ها و اطوار افراطی بازیگران در لحظه های خنده آور و موقعیت های طنز کمی تعدیل شود، نقطه چندان کم نوری هم در کارنامه عطاران به حساب نمی آید؛ زیرا مبادرت به شکستن تابوهایی سطحی که اساسا" تابو نیستند و همچنین جسارت در نشان دادن آنچه می دانیم هست، هستیم، داریم، لمسش می کنیم، حسش می کنیم، حتی در بعضی موارد عوامل بروزش را می شناسیم و می خواهیم از آنها بنویسیم و در فیلم های کوتاه و بلندمان به آنها اشاره کنیم و... میپردازد. ولی در این راه با برخوردهای سلیقه ای و چند وجهی مانعی بنام شورای نظارت، شورای ارزشیابی، شورای کنترل و... روبرو می شویم و الخ.
«بزنگاه» ما را -ناخودآگاه- از اعتیاد بیزار کرد و دارد این کار را می کند، بدون اینکه حس کنیم اعتیاد تنفرآمیز است، از آن متنفر شدیم و قصد دارد ما را متنفرتر کند، و این زبان غیر مستقیم رسانه و هنر است؛ البته اگر فشارها به ضرغامی بیشتر نشود و او بتواند تاب بیاورد و این اصلاح نگاهی که اخیرا" در تلوزیون برای افزایش ظرفیت تمام سطوح جامعه راه انداخته است، را ادامه دهد.(اشاره به اعتراض های متعدد به دنبال پخش فیلم هایی که تا چند سال پیش انگار جزء میراث فرهنگی ما نبودند اما خوشبختانه در اخیرا" شاهد پخش آنها از رسانه ملی بودیم و از دیدنشان آموختیم).
امیر نادری؛ فیلمساز و فیلمنامهنویس اهل آبادان که به خاطر فیلمهای خداحافظ رفیق، تنگسیر، سازدهنی، دونده و آب، باد، خاک در ایران شهرت زیادی دارد، مدت زیادی است که وارد سینمای آمریکا شده است.
او یکی از افراد موثر در موج جدید سینمای ایران محسوب میشود که با سینمای کلاسیک شروع کرد و حالا در هالیوود با تهیه کنندهها و فیلمسازهای معروف آمریکایی روزگار میگذراند.
راهی که به سادگی طی نکرده، ولی خودش میگوید: «بالاخره یک نفر باید این ریسک را بکند و راه را برای نفر بعدی باز کند.»

امیر نادری/ عکس: منصور نصیری
در روزهای برگزاری فستیوال فیلم ونیز، هر روز میشد امیر نادری را دید که یا در حال کار با کامپیوترش است، یا تنهایی قدم میزند و یا در حال جستجو در اطراف فستیوال است.
اولین بار که او را دیدم خوشحال شد که یک ایرانی در جشنواره است. ولی وقتی متوجه شد با خبرنگار حرف میزند، خداحافظی کرد و رفت.
چند روزی همدیگر را میدیدیم. دستی تکان میداد و میرفت یا چند جمله با هم رد و بدل میکردیم. یکبار که به او گفتم فقط میخواهم با او حرف بزنم، به صورت شخصی نه برای هیچ رسانهای، بحثمان به اینجا رسید که باید برای کار و زندگی به عنوان یک مهاجر در کشوری دیگر، شکل آن جامعه شد.
مفهوم این اعتقاد و حرفش را میتوان از فیلمهای اخیرش در آمریکا فهمید که خودش برای ساخت منهتن از روی شماره، ای، بی، سی منهتن، ماراتن و دیوار صوتی، چقدر در جامعه آمریکا حل شده و سبک و نگاه و روش فیلمسازیاش به نوع آمریکایی نزدیک شده است.
امیر نادری پراز انرژی، یک لحظه آرام و قرار ندارد. برای دیدن هیچ فیلمی به سالنها نمیآید و هروقت از او میپرسم، فیلمی دیده است که به نظرش فیلم خوبی باشد، میگوید تا روزی که فیلم خودش "وگاس" نمایش داده شود، نمیتواند هیچ فیلمی ببیند.
او حتی فیلم «شیرین» ساخته دوست قدیمیاش عباس کیارستمی را نمیبیند، ولی در کنفرانس مطبوعاتی کیارستمی، بیسروصدا گوشه سالن مینشیند و به سوالات و جوابها گوش میکند.
این فیلمساز بعد از ممنوعیت پی در پی فیلمهایش مثل «جستجوی یک» و «جستجوی دو» از ایران بیرون رفت و دیگر تقریباً از او در مطبوعات خبری نیست.
یکبار که موفق میشوم اعتمادش را جلب کنم و در اتاق خبرنگاران فستیوال ونیز کنارش نشستم، گفت کاملاً از ایران بیخبر است. هیچ سایت ایرانی و فارسی را چک نمیکند. از اروپا بیخبر است و با اینکه فیلمهایش چندین بار در فستیوالهای مختلف اروپایی به خصوص روتردام پذیرفته شدهاند، ولی نیامده، چون فکر میکرده، «دور» است.
او حتی نمیداند که چقدر ایرانی مهاجر در اروپا زندگی میکنند و از اینکه امثال من او را میشناسند که همسن انقلاب ایران هستند، تعجب میکند.
بارها میگوید اینها را ضبط نکن! بگذار یک وقت دیگر... آخرین بار هم همین را گفت ولی آه از نهادم برآمد و گفتم ما در ایران به این روش میگوییم پیچاندن!
آنقدر از این اصطلاح خوشش آمد، که آنرا یادداشت کرد.
همین موقع بود که به او گفتم: «تقصیر نسل من چیست که از امیر نادری بعد از انقلاب و از وقتی که در ایران زندگی نمیکند، خبری نداریم؟ تقصیر ما چیست که سینمای نادری را دوست داریم، ولی نمیدانیم سالهاست در سکوت چه میکند؟»
دستش را برد بالا و گفت:" کات! اوکی... دیگر حرف نزن!"
بعد دستم را گرفت و به یک کافه نزدیک فستیوال رفتیم. مثل یک کارگردان روی صندلی لم داد و جواب همان سوالم را داد: «هیچ نقشهای در کار نبوده که مثلاً بگویم نمیخواهم کسی را ببینم و تماسی با کسی نداشته باشم. من سال ۱۹۷۵ به نیویورک رفتم. بار سوم یا چهارم بود که به نیویورک میآمدم. اما به خاطر انقلاب از ایران بیرون نیامدم.
درست است که جلوی فیلمهایم را گرفته بودند و من کمی عصبانی بودم، ولی همیشه هدفام این بود که در خارج از ایران فیلم بسازم.
آرزویم نبود، هدفم بود. علتش هم این است که من بچه آبادان هستم. زمانی که من در آنجا به دنیا آمدم و زندگی کردم، آبادان مثل یک کشور خارجی بود. برای همین وقتی به تهران رفتم، هیچوقت خودم را متعلق به آنجا ندانستم.
وقتی که جنگ شد و من برگشتم به آن شهر تا فیلم جستجوی۲ را بسازم، دیدم که دیگر "آبادانی" وجود ندارد و از همانجا بود که فهمیدم من دیگر "شهری" ندارم.»

امیر نادری، همراه با مارک گرینفیلد، ژاک توماس، والتر ترنر و نانسی لا اسکالا، بازیگران فیلم "وگاس" در جشنواره فیلم ونیز
امیر نادری بعد از این تجربه، تصمیم گرفت مدتی به بیابان برود. همان موقع بود که «آب، باد، خاک» را ساخت. او مدام تاکید میکند که آدم «بیابانبازی» است و روحیاتش ربطی به سبزه و گل و جنگل ندارد.
او بعد از ساخت آخرین فیلمش در ایران، به این نتیجه میرسد که باید کشور را ترک کند: «وقتی که جایی مثل نیویورک یا حتی آمستردام برای زندگی بروی، شرایط خیلی سخت است. زمانی که من به نیویورک رفتم، هیچ نسخهای نبود که از روی آن نگاه کنم و بگویم که مثلاً کسی اینکار را کرده است. میدانستم که باید تمام دارو و راهش را خودم بسازم و از روی آن به چیزی که میخواهم برسم.»
فیلمهای امیر نادری چه آنهایی که در ایران ساخت و چه مواردی که در آمریکا ساخته شده، تا بهحال در جشنوارههای مختلف جهانی تقدیر شدهاند و جایزه گرفتند؛ ای، بی، سی...منهتن در فستیوال کن در سال ۱۹۹۷ در بخش رسمی نمایش داده شد.
«ماراتن» برای اولین بار در جشنواره فیلم اکس توکیو نمایش داده شد و فیلم «دیوار صوتی» در فستیوال فیلم رم جایزه منتقدان روبرتو روسلینی را بهدست آورد.
فیلمهای امیر نادری در این سالها جنس آمریکایی دارند. از او میپرسم که چطور به این مرحله رسیده و به نگاه جهانی در فیلمهایش دست پیدا کرده: «بعد از اینکه به آمریکا آمدم، فهمیدم برای کار باید پشتام را از لحاظ احساس و خاطره و خواب به زبان مادری، خالی کنم. هر کدام از اینها یک وزنه بسیار زیبا ولی سنگینی دارند که با آنها نمیتوان دوید.»
او میگوید در این مرحله هیچ چیز از زندگی جدیدت نمیدانی و برای همین نباید پشت سرت را نگاه کنی و نباید توقع داشته باشی: «فقط باید بدوی تا اتفاق بیافتد. ولی باید دقیقا بدانی که چه میخواهی. نباید خیال واهی داشته باشی و باید هدفت را بدانی.»
امیر نادری میگوید وقتی با این شرایط کارش را در یادگیری شروع کرده، همه فکر میکردند که موفق نمیشود: «یک خاصیتی که ما ایرانیها داریم این است که وقتی کسی میخواهد سدی را بشکند و راهی را باز کند، همه با مثالهای منفی و با ترس جلو میروند و دیگر دل ریسک کردن ندارند؛ یا آدم زن دارد یا بچه یا فامیل دارد یا مادر مریض دارد و کلی ارتباطات عاطفی، وجود دارد.
هیچوقت هیچکس نمیگوید که بالاخره یک کسی باید این ریسک را بکند و برود و راه را باز کند برای نفر بعد. برای همین اوائل به من و کارم به طرز مسخرهای نگاه میکردند.»

امیر نادری با بازیگران فیلمش در فستیوال فیلم ونیز
نادری همیشه شیفته سینمای غرب و آمریکا بوده است. استنلی کوبریک را به خاطر فیلم اودیسه ۲۰۰۱ میستوده و میگوید که خودش را به لندن رسانده تا بتواند فیلم او را در اولین اکران ببیند و با کوبریک حرف بزند.
او موفق شده تا قبل از مرگ کوبریک، چندین بار با او درباره فضا و فیلمش حرف بزند. او رویای فیلمسازی درباره فضا را داشته و دارد: «اول همه فحش میدادند، بعد همه میخندیدند، بعد حرفهای زشت میزدند، چرت میگفتند و غیبت میکردند. بعد کمکم خسته شدند و یادشان رفت و بچهدار شدند و بچههایشان بزرگ شدند. ولی مرا ندیدند چون در تمام این سالها کارهایم را میکردم.»
امیر نادری معتقد است در زمان فیلمسازی در ایران، نسبت به سینمای ایران، چهل ساله بوده است: «ولی نسبت به سینمای غرب، شش ساله بودم. درحالیکه آدمها از من توقع داشتند به محض اینکه میآیم خارج از کشور یک کاری بکنم. من داشتم یاد میگرفتم و تمرین میکردم و درد میکشیدم.
تا ده سالی که در آمریکا بودم نسبت به سینمای آمریکا، سهساله بودم. برای همین طول کشید تا جا بیفتم و راه بیفتم. الان احساس میکنم که ۱۸ ساله شدهام نسبت به سینمای آمریکا.»
امیر نادری سالهاست که در دانشگاه کلمبیا و دانشگاه نوادا در لاسوگاس، سینما و تصویر درس میدهد.
فیلم «وگاس؛ بر اساس داستان واقعی»، آخرین ساخته امیر نادری، به عنوان نخستین اکران، در بخش مسابقهی شصت وپنجمین فستیوال فیلم ونیز نمایش داده شد تا با بیست فیلم دیگر در این بخش برای بهدست آوردن شیر طلایی رقابت کند.
فیلم وگاس درباره خانواده آمریکایی فقیریست که در حاشیه لاسوگاس زندگی میکنند و بعد از پیشنهاد مردی برای خرید خانهشان، با ماجراهای جدیدی درگیر میشوند.
امیر نادری در مورد روند ساخت این فیلم میگوید: «فیلمبرداری این فیلم هشت ماه طول کشید. من هدف داشتم. از زندگی خیلی چیزها یاد گرفتم. این فیلم راجع به نیویورک بود و من به عنوان ایرانی در آنجا نبودم. من به عنوان یک نیویورکی آنجا بودم. برای ساخت این فیلم سالها به همین شکل زندگی کردم. دو سال پیش نمایشگاه عکس وگاس را در موزه تورینو در ایتالیا برگزار کردم.»
او در مورد هزینه ساخت این فیلم میگوید: «با پول چند نفر قمارباز این فیلم را ساختم. یعنی به قول خودمان تقارن مسخرهاش این است که با پولی که از قمار در لاسوگاس به دست آوردم، راجع به لاسوگاس فیلم ساختم.»
او ساخت این فیلم را نتیجه هدف و دنبال کردن رویاهایش میداند. نتیجه سالها زندگی در انواع متلهای آمریکایی، بازی و از دست دادن و زندگی مجنونوار. حالا هم به فکر پروژهایست که بیست سال است به آن فکر میکند. فیلمی درباره «ماه» که زندگی و روزهایش را به خود اختصاص داده است.
او میگوید: «درباره این فیلم که توی مغزم هست، با کسی حرف نزدهام، چون کسی درک نمیکند و مسخرهام میکنند.»
كيارستمي روي فرش قرمز عينك اش را برداشت

در شصت و پنجمين جشنواره فيلم ونيز که چهارشنبه شب (27 آگوست)افتتاح شد «عباس كيارستمي» از ايران نيز با فيلم «شيرين» حضور دارد. وی پنجشنبه 28 آگوست روي فرش قرمز حاضر شد و در حالي كه به درخواست عكاسان عينك مشهور خود را برداشته بود، عكسي به يادگار گرفت.
نامجو اعدام می شود؟!
گروه هنر ایکنانیور: عباس سليمی، خادمالقرآن و چهره شناختهشده قرآنی، از محسن نامجو به دليل قرائت توهينآميز آياتی از قرآن و انتشار آن، به دادستان عمومی انقلاب شكايت كرد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، چندی پيش قطعهای موسيقی از محسن نامجو در سايتهای اينترنتی منتشر شد كه در آن آيههايی از قرآن به شكلی غيرمتعارف و موهن قرائت شدهبود. به گزارش ايكنا، عباس سليمی، خادمالقرآن و چهره شناختهشده قرآنی، در شكواييهای كه تقديم قاضی مرتضوی، دادستان عمومی و انقلاب تهران كردهاست، خواستار رسيدگی به اين توهين و مجازات خاطی شدهاست.
-----------------------------------------
متن اين شكواييه به شرح زير است:
جناب آقای مرتضوی دام عزه
دادستان عمومی و انقلاب تهران
با اهدا سلام و تحيت، چندی است كه خوانندهای به نام محسن نامجو، برخی از آيات قرآن كريم را بهنحوی سخيف و موهن، و در قالب موزيكال اجرا نموده كه در سايت متعلق به مشاراليه قابل رويت و استماع است؛ از آنجا كه عمل ارتكابی توسط مشاراليه از مصاديق بارز استخفاف دين و قرآن بهشمار میآيد، ضمن اعلام جرم عليه نامبرده، تقاضای رسيدگی و مجازات وی را دارم.
با سپاس/خادمالقرآن/ عباس سليمی 1387/6/6
-------------------------------------------------
آنچه كه موجبات اعتراض بحق جامعه قرآنی كشورمان را در قبال اين قطعات موسيقايی از قرآن برانگيخته است عبارتند از:
1- وهن آيات متعالی و متبركه قرآن كريم از طريق آميختن آيات با موسيقی كه اينكار بر اساس نظر مراجع و احاديث معتبر، حرمت شرعی دارد.
2- عدم رعايت شان و حرمت متعالی آيات الهی در لحن و نوای قطعات يادشده
3- قرائت اشتباه آيات الهی
به نظر می رسد ضرورت دارد تا خواننده قطعات موهن يادشده در اسرع وقت نسبت به عذرخواهی از مسلمانان و پيروان كتاب مقدس و آسمانی قرآن كريم و نيز جبران شايسته اشتباهات خويش اقدام نمايد؛ بديهی است در غير اين صورت موضع گيريهای جامعه قرآنی و مراجع عظام در اين خصوص شكل جدی تری به خود خواهد گرفت.
------------------------------------------------
قانون چه میگويد؟
ماده 513 قانون مجازات اسلامی (ق.م.ا.) - هركس به مقدسات اسلام و يا هر يك از انبياء عظام يا ائمه طاهرين ( ع ) يا حضرت صديقه طاهره ( س ) اهانت نمايد اگر مشمول حكم سب النبی باشداعدام می شود و در غير اين صورت به حبس از يك تا پنج سال محكوم خواهد شد. قانون استفساريه نسبت به كلمه اهانت ، توهين و يا هتك حركت مندرج در مقررات جزائی مواد (513)،(514)،(608)،(609) قانون مجازات اسلامی و بندهای (7(و (8) ماده (6) و مواد (26) و (27) قانون مطبوعات.
موضوع استفسار: ماده واحده ـ آيا منظور از عبارت (اهانت ، توهين و يا هتك حرمت) مندرج مقررات جزائی از جمله مواد (513)،(514)،(608)،(609) قانون مجازات اسلامی و بندهای (7) و (8) ماده (6) و مواد (26) و (27) قانون مطبوعات عبارت است از بكار بردن الفاظی كه دلالت صريح برفحاشی و سب و لعن دارد يا خير؟ و در صورت عدم صراحت مطلب و انكار متهم بر قصد اهانت و هتك حرمت آيا موضوع از مصاديق مواد مورد ذكر ميباشد يا خير؟
نظرمجلس : از نظر مقررات كيفری اهانت و توهين و … عبارت است از بكاربردن الفاظی كه صريح يا ظاهر باشد و يا ارتكاب اعمال و انجام حركاتی كه با لحاظ عرفيات جامعه و با درنظر گرفتن شرايط زمانی و مكانی و موقعيت اشخاص موجب تخفيف و تحقير آنان شود و با عدم ظهور الفاظ توهين تلقی نميگردد. قانون فوق مشتمل برماده واحده در جلسه علنی روز يكشنبه مورخ چهارم دی ماه يكهزار و سيصد و هفتاد و نه مجلس شورای اسلامی تصويب و در تاريخ 1379/10/10 به تاييد شورای نگهبان رسيده است.
برای اطلاع بيشتر از قانون مجازات اسلامی در اين باره اينجا را مطالعه كنيد.