تبليغاتX
باد ما را خواهد برد؟
گاه‌نوشت‌های «حمیدرضا منتظری»

 راه‌ حل ساده برای معضل پیچیده

سینما تربیت قم، فارغ از همه کاستی ها و کمبودهایش، یکی دو خصیصه منحصر به فرد دارد؛ اول اینکه به لحاظ جغرافیای شهری در موقعیت قابل قبول و مناسبی واقع شده است، چراکه در همه جای دنیا، این عامل مهمترین و موثرترین فاکتور برای جذب و همراه داشتن مخاطب در «سینما» بشمار می‌رود. دومین ویژگی‌اش نیز همین فیلم‌هایی هستند که به اکران درمی‌آورد؛ فیلم هایی که -معمولا"- هنوز سر سوزنی انگیزه رفتن به سینما را در مخاطب ایجاد می‌کنند و حتی بعضا"  ارزش نشستن روی صندلی های عذاب‌آور این (سالن؟!)سینما را دارند، و می‌توان به بهانه ارزش سینمایی این فیلم‌ها و همچنین احترام به شان و ذات سینما، ابلهانه سر و کله زدن با پرسنل و دربان و کنترل‌چی و... اش را تحمل کرد و توهین‌ها و تفکیک‌ها و تحقیرها را ندیده گرفت؛ و انگار دیگر عادت کرده‌ایم و می‌توانیم سرمان را پایین بیندازیم و به روی خودمان نیاوریم و افسوس نخوریم و خجالت نکشیم که (بهترین؟!) سینمای شهرمان اینگونه شرایط تحقیرآمیزی دارد، ماه‌ها و فصل‌ها و سال‌ها(!!!) گذشته است و انگار هیچ مسئول و ارگانی نیست که به فکر پاسخ‌گویی به سینما (و مخاطبانش) در شهر قم باشد.  «آواز گنجشک‌ها»، گذشته از حاشیه‌هایی که از عنوان کارگردان پر سر و صدایش و همچنین تبلیغات مداوم مطبوعات و رسانه‌ها و جنجال‌های ناشی از رفتار و گفتار بی‌پیرایه و طنز بازیگر نقش اولش -رضا‌ناجی- کسب کرده است، فیلم چندان مستحکم و قابل دفاعی نیست. نقطه نظرات زیر گزیده‌ایست از گفتگویی صمیمی با رضا نوروزی‌گوهر(فیلمساز) و علیرضا‌ رحیمی(نویسنده) که پیرامون سینما شکل گرفت و به «آواز گنجشک‌ها» منتهی شد.

***

منتظری: «آواز گنجشک‌ها» را آخرین ساخته مجیدی را دیده اید؟ اینکه روی نام مجیدی آکسان می‌گذارم بخاطر اینست که فکر به نظرم تماشا و بررسی این فیلم بدون شناخت پرونده پر فراز و نشیب شخص کارگردان اش، کمی غیر ممکن به نظر می‌آید، خوب مجیدی یکی از متفاوت ترین فیلمسازان بعد از انقلاب به حساب می‌آید...

نوروزی گوهر: همینطور است، به هرحال اشاره به این نکته هم خالی از لطف نیست که مجیدی کسی است که سینما را با بازیگری شروع کرد و البته خیلی خوب هم شروع کرد، و سپس با کمی تاخیر نسبت به هم ردیفان فعلی اش وارد حوزه کارگردانی شد...

منتظری: بنظرم در بازیگری هم موفق بود، برای مثال بایکوت... اما فکر می‌کنم الآن نام مجید مجیدی بیشتر به دنبال آثار پر سر و صدایش که از فیلم جدی «رنگ خدا» و متاسفانه فیلم کودکانه(!) و مضحک «بچه های آسمان» شناخته شد، اما در حال حاضر مجیدی چه جایگاهی دارد؟

رحیمی: الآن یک فیلمساز ساده و متوسط دولتی است...

منتظری: خودش که خیلی اصرار دارد بگوید و می‌گوید که مستقیما" از هیج ارگان دولتی حمایت نمی شود...

نوروزی گوهر: خوب نمی‌دانم اسم این همه رانت و حمایت چیست؟! اسم اش فیلمساز دولتی یا حکومتی باشد یا هر عنوان و لقب دیگر، اما مبرهن است که مجید مجیدی فیلمسازی است که بهرحال شامل یکسری از حمایت ها بوده و هست...

رحیمی: اما اتفاقا" من در تیتراژ این فیلم دقت کردم که تهیه‌کننده خودش است...

منتظری: ولی سرمایه گذاران شهرداری و بهزستی و خودش...

نوروزی گوهر: به‌ هرحال فارغ از تیتراژسازی که یک هنرجوی ساده و کم‌هوش فیلمسازی هم از ماهیت سهل و ساده آن مطلع است، مجیدی یکی از فیلمسازان دوره من و شما به حساب می‌آید که تحت حمایت درست و حرفه ای دارد فیلم می سازد، حمایتی که البته لازم و ضروری است و برای فیلمساز امتیاز منفی بشمار نمی‌رود، اما در صحبت قبلی ام می‌خواستم به این اشاره کنم که این جنس حمایت دولتی که مجیدی زیرک به آن دسترسی دارد، برای همه فیلمسازان و کسانی که برای سینما ( نه هدف دیگر!) تلاش می‌کنند وجود ندارد...

منتظری: فکر نمی‌کنم این رابطه چندان پیچیده باشد(!) خوب مجیدی دارد تحت یکسری دستور العمل های وارده و یکجور باید و نباید فیلم می‌سازد، و اساسا" نگاهش به کارکرد سینما همین تبدیل شدن به معلم اخلاق است...

رحیمی: قبول دارم و البته اگر یک نگاه اجمالی به کارنامه مجیدی بیندازیم میبینیم که هرگاه مجیدی به این پند و تندرز گویی نزدیک شده و از سینما فاصله گرفته، ضربه خورده است...

نوروزی گوهر: مثل «بیدمجنون» که چندان توفیقی در بر نداشت، اما یک نکته دیگر که در مورد مجیدی مهم است باید قبول کرد که مجیدی سواد سینمایی دارد و به طور کل سینما را می‌شناسد، حتی همان فیلم های اولش با وجود اینکه خام بودند اما رگه هایی از سواد بصری و سینمای مبتی بر تصویر را در خود داشتند...

رحیمی: درست است، مجیدی فیلم‌ها یش را بر مبنای تصویر می‌سازد و اتفاقا" چه در مرحله انتخاب بازیگر و چه در گفتارنویسی، بر مبنای رسیدن به سینمای تصویر-محور قدم بر‌می دارد، و داستان هایش را با تصویر می‌سازد. و همچنین در سینمای مجیدمجیدی سینمای لانگ‌شات این کارگردان حائز اهمیت است چرا که مجیدی خیلی خوب می‌ تواند از کارکرد نمای لانگ‌شات در فیلم‌اش استفاده کند؛ نماهای بسیار چشمگیر و جذاب، بدون اینکه خواسته یا ناخواسته به شکل نوعی کارت پستال دربیایند، در کلیت فیلم می‌ نشینند و به طور کلی فیلمبرداری یا به عبارتی تصویر پردازی مناسب و صحیح آثار مجیدی از نقاط قوت وی به حساب می‌ آیند...

منتظری: اگر بخواهیم کمی بیشتر به «آوازگنجشک‌ها» معطوف شویم، با فیلمنامه و داستان فیلم شروع کنیم که با وجود پرداخت روان اما یک احساس ضعف داستان پردازی در این فیلم برای من تداعی شد...

نوروزی گوهر: خب ببینید آثار مجیدی معمولا" متکی بر قصه نیستند، نمی‌خواهم بگویم ضد قصه اما به طور کل کلیت فیلم مبتنی بر کشمکش های معمول ومرسوم نیست...

منتظری: اتفاقا" در یک جلسه خودمانی با فیلمسازان جوان که همین یک هفته پیش در حاشیه جشنواره رویش مشهد برگزار شد، ایشان اشاره کردند معمولا" هرکسی فیلمنامه فیلم هایش را می خواند اول می‌گوید فیلم خوبی نمی شود، حتی در پیدا کردن تهیه کننده گاهی با مشکل مواجه می‌شود، شاید فیلم هایش اساسا" بر مبنای فیلمنامه و داستان نیست...

نوروزی گوهر: اتفاقا" من این را یک امتیاز مثبت برای فیلمساز می‌دانم؛ اینکه از لحظه های عادی زندگی و داستان های کوچک و ساده می‌تواند سینما و لحظات ناب خلق کند...

منتظری: اما «آواز گنجشک ها» پرداخت خوبی دارد، گذشته از مشکلاتم با محتوای فیلم و اینکه بخواهیم بر اساس یکسری دستور العمل ها و باید و نبایدها به سینما نگاه کنیم، فکر می‌کنم کلیت ساختاری فیلم قابل قبول است... نه؟

نوروزی گوهر: قابل قبول است اما مگر انتظاری جزء این می‌رفت؟ وقتی سه برابر(!) زمان، هزینه و امکانات تولید برای یک فیلم استاندارد را در اختیار یک فیلمساز با این همه تجربه و سابقه بگذاری، نتیجه ای غیر از این فیلم به دست می‌آید؟!

رحیمی: شاید ما انتظار کمی داریم، اما با این همه امکاناتی که در اختیار یک فیلمساز قرار می‌گیرد فکر می‌کنم باید نتیجه بهتری حاصل می‌شد...

منتظری: ولی یک نیرویی در «آواز گنجشک ها» هست که فیلم را روان می‌کند...

رحیمی: فکر می‌کنم مجیدی قصد خودنمایی ندارد، و این امتیاز وی به حساب می‌آید، برای مثال در نماهای هلی‌شات فیلم مشخص است که کارگردان نمی‌خواهد بگوید مخاطب ببین من نمای هلی‌شات در فیلم گذاشتم...

نوروزی گوهر: من فکر می‌کنم مجیدمجیدی وقتی در مقام کارگردان قرار می‌گیرد با بیبننده اش راحت برخورد می کند، صمیمی است، قصد خودنمایی ندارد و اتفاقا" این برخورد بدون واسطه اش است که فیلم را روان و صمیمی می کند...

منتظری: خب یک مساله دیگر در رابطه با «آواز گنجشک ها» که باعث شد من در پایان احساس کنم از فیلم خوشم نیامده است، همین برخورد صمیمی مجیدی با مخاطب است که شاید بهتر باشد اسم اش را بگذاریم برخورد ساده انگارانه؛ من احساس کردم مجیدی مخاطب اش را احمق فرض کرده است و سعی کرده با خلق یکسری داستان های پندآموز نقش یک معلم اخلاق را بازی کند، نصیحت کند و اتفاقا" در این مسیر برای معضلات پیچیده راه حل های ساده انگارانه ارائه دهد...

رحیمی: خب این مساله برمی‌گردد به شان مجیدی که خودش را یک بچه مذهبی مسجدی از خانواده متوسط می داند و می خواهد معضلات اجتماعی را از نگاه خودش مطرح کند و اتفاقا" راهکار و راه حل بدهد، و حتی من احساس کردم مجیدی دارد فقر را یک جور مقدس جلوه می‌ دهد که این رویکرد کمی آزار دهنده است...

نوروزی گوهر: من هم در چند جای فیلم خنده ام گرفت؛ جاییکه احساس کردم مجیدی دارد یک دنیای مسخره ای را خلق می کند که در این دنیا هر عملی عکس العملش را می بیند و از این جور درس اخلاق دادن ها که اتفاقا" مجیدی در این لحظه های فیلمش از سینما فاصله گرفته و به سطح آمده است...

منتظری: و متاسفانه این نگاه و ترویج این فضای گلخانه ای و پاستوریزه به اخلاقیات در آثار اجتماعی دارد تعمیم پیدا می‌کند و الگو سازی می‌شود...

نوروزی گوهر: من فکر می کنم این نوع برخورد با خوبی و بدی کمی خطرناک است؛  و از یک فیلمساز مثل مجیدی توقع نمی رود که اینگونه برخورد کند، در مورد فقر هم که باید اشاره کنم من نمی دانم چرا در سینمای ایران همه کسانی که همیشه درباره سیاه نمایی میگویند و به دیگر فیلمسازان اعتراض می کنند، چرا وقتی به مجیدی می رسند تابلوشان را پایین می آورند، اتفاقا" سیاه نمایی و تحقیر فقرا در فیلم های مجیدی خیلی وحشتناک تر است، و حتی مجیدی به فقرا می گوید اگر به شهر رفتید دوباره برگردید، با همان فقر بسازید و قانع باشید و فقر برای شما حسن است، به نظر من این خیلی وحشتناک است که یک فیلمساز فقرا را تشویق به ماندن در همان سطح کند...

رحیمی: این نگاه، یک نگاه انسانی است اما به عقیده من مجیدی از نگاه انسانی صرف نظر می کند و با نگاه اعتقادی به قضیه نگاه می کند، می گوید شرف ات را حفظ کن و قانع باش...!

نوروزی گوهر: خوب این تفسیر به عقیده من یعنی یک جور پاک کردن صورت مساله، همان فیلمفارسی های قبل از انقلاب هم همین نگاه قانع باش و خوش باش را ترویج می دادند... اما مجیدی صورت مساله را پاک کرده است، چراکه شهر این همه خوبی دارد ولی خوبی های شهر کجا هستند؟ مخاطب شهری از نگاه مجیدی کجاست؟ من فکر می کنم کجیدی وقتی رود سراغ شهر و آدم های طبقه بالای شهر و آدم های طبقه پایین و یا آدم های حاشیه شهر، خیلی سیاه و سفید برخورد می کند...

منتظری: و یک مساله دیگر اینگه درباره مادیات آن برخورد را می کند؛ اینکه هر چیزی که به مادیات مربوط باشد بد است و باید دوری کرد...

نوروزی گوهر: ...اتفاقا" چون الآن مجیدی را دارند به عنوان طلایه دار سینمای دینی مطرح میکنند بگذارید این را بگویم که ما این همه حدیث و سفارش داریم که مادیات باید در زندگی ما به اندازه باشند، و اگر به اندازه باشد خوب است، اما مجیدی در این فیلم دارد مادیات را به طور کل نفی می کند و به نظر من این کاملا" یک رویکرد ضد دین است، مگر هر مادیاتی از این دنیای زیبا قرار است آوار بشود و بریزد روی سر ما آدم های روی این کره خاکی؟ من فکر می کنم مجیدی یک تفکری که از ریشه غلط است را در حاشیه این فیلم بیان کرده است...

رحیمی: همینطوره... و فکر می کنم به دلیل اینکه مجیدی خیلی سیاه و سفید برخورد می کند نتوانسته برای لین معضلاتی که مطرح کرده است، راه حل ارائه دهد؛ برای مثال اصلا" مناسبات شهری در این فیام سر جای خودشان واقع نشده اند، یعنی این فیلم اصلا" برای آدم شهری کارکرد ندارد و برای آدم های شهری خنده دار است، مجیدی نه آدم های شهر و نه شهر را خوب نشناخته است، همان آدم های دزد در شهر و آدم هالو که از روستا آمده و... در که فیلم های فارسی بودند در این فیلم تکرار شدند. یک مساله دیگر از جنیه فیلمنامه باید اشاره کنم در این فیلم یک سری قرار داد ها از قبل بسته شده است که یکی مغلوب بشود و یکی غالب و نتوانسته است درام را به نمایش تبدیل کند، چرا که نه گفتگویی مطرح شده است و نه تنشی ایجاد شده است و این ناشی از برخورد پاستوریزه اعتقادی به مسایل اجتماعی است.

منتظری: به هر حال اگر مجیدی تلاش نمی کرد که خود را بعنوان یک معلم اندرز گو در سینمای ایران مطرح کند، قطعا" آواز گنجشک ها به یک فیلم عمیق تر تبدیل می‌شد؛ چراکه آواز گنجشک ها اوج نصیحت های اخلاقی- سینمایی مجیدی بحساب می آید. در پایان از شما تشکر می کنم.

+ نوشته شده در  ساعت 15  توسط حمیدرضا منتظری  | 

کابوس کدام رؤیا آقای مجیدی؟!

majid majidi

هفته گذشته، اتفاقی شگفت‌آور و بی‌سابقه در تاریخ مناسبات میان تلویزیون(ملی؟!) و بخش‌های مشخص و گزینش‌شده‌ای از فعالان سینمای ایران رخ داد، که شاید بررسی صحیح و تحلیل درست این‌گونه  اتفاقات(محیر الوقوع)، بتواند ما را در شناخت بعضی روابط پنهانی، نهانی و عوامل تاثیرگذار در پیش‌بینی چگونگی و همچنین میزان فروش فیلم‌ در گیشه سینمای ایران، یاری دهد؛ شبكه‌ دو سیما، در حالی كه فیلم سینمایی «آواز گنجشك‌ها» ساخته مجیدمجیدی، هنوز روی پرده سینماهای كشور است، یک فیلم مستند مفصل، خوش‌ساخت و یك‌ساعته‌ای از پشت‌صحنه آن فیلم را پخش‌كرد، و نوع رایگان و بی‌مشابهی از رپرتاژ آگهی(!) برای یك فیلم را --بی‌پروا و بدون سر سوزنی رودربایستی-- به‌نمایش گذاشت؛ خدمتی كه هیچ‌گاه برای دیگر آثار سینمای ایران، با هر میزان اهمیت سینمایی، ارزش انسانی ، افتخارآفرینی ملی-ایرانی و...، رخ نداده‌‌است، حتی یکبار. وجه آشكار این نگاه و تبعیض --که درک و فهم آن چندان نیازی به سواد ‌تلوزیونی و آگاهی از تقسیم‌ بندی‌های کارشناسی شده مبتنی بر علم مخاطب‌شناسی در کنداکتور تلوزیون ندارد-- آن‌جا مشخص شد كه این فیلم‌مستند تبلیغاتی، در بهترین ساعت پخش تلوزیون در ایران، یعنی بین 9 و 10 شب به‌نمایش درآمد، زمانی‌که تقریباً همه تلوزیون بین‌ها در منزل در حال صرف شام، سری به شبكه‌های تلویزیونی داخلی می‌زنند؛ بعلاوه، تیزرتبلیغاتی این فیلم‌تبلیغاتی(!!!)، بارها و بارها، و در ساعات مختلف شبانه‌روز پخش شد، كه رندانه نمایش این مستند پشت‌صحنه را همپای یک فیلم سینمایی مستقل، مهم و شاخص به‌باور مخاطب خویش می‌رساند، و رسانید؛ و همچنین بسیاری از عبارات به‌كار رفته در گفتار متن فیلم (با صدای استاد جلال مقامی كه همكاری در پروژه‌ای چنین فرمایشی از نسل و شأن او بعید می‌نمود) با چنان اغراق و ابراز ادارت ناب نسبت به كارگردان فیلم اصلی همراه بود، كه مشابه آن حتی درباره حافظ، سعدی و مولانا نیز از سوی ناظرین‌پخش شبكه‌های تلویزیون ما، حذف به قرینه‌ی ممیزی خواهد شد! فیلم پشت‌صحنه مورد اشاره، با تكیه بر سادگی و بی‌خبری عموم از فرآیند تولید در سینما، مرحله تولید فیلم «آواز گنجشک‌ها» را  به‌شکل غریبی دشوار و رویاگونه تصویر کرده بود، که مخاطب را وا می‌داشت در حین و پس از تماشای فیلم برای این همه زحمت و تلاش و پشتکار و ممارست، دل بسوزاند و عوامل فیلم و کارگردان‌اش را به‌خاطر شکیبایی‌های قدیرشان تحسین کند و بگوید، آفرین؛ از عنوان نارسیست‌ «كابوس یك رؤیا» که هم دشواری تولید «آواز گنجشك‌ها» را كابوس‌وار معرفی می‌كرد و هم خود فیلم را رؤیاگون می‌انگاشت گرفته، تا تأكید مكرر بر این كه «تك‌تك پلان‌های این فیلم سخت و نفس‌گیر بود»، یكسره می‌خواست به‌سیاق منت‌گذارانه خود تلویزیون، «زحمات شبانه‌روزی همكاران» را به رخ مخاطب و بیننده‌اش‌ بكشد و با استفاده از همان سادگی تظاهری فیلم اصلی، مخاطب‌دلسوخته‌ را به دیدن فیلمی كه مثلاً چنین پرزحمت بوده، وادارد. از عجیب‌ترین ویژگی‌های «كابوس یك رؤیا» باید به تعابیری اشاره کرد، كه در وصف دشواری‌های فیلمبرداری سكانس‌های خیابانی فیلم به‌كار برده است؛ از اشاره به این‌كه «برای هر پلانی باید 10 جور مجوز می‌گرفتیم: مجوز شهرداری، مجوز نیروی انتظامی، مجوز حمل شترمرغ و...» که همگی ساده‌انگارانه، دشواری‌های ساخت این فیلم پر زحمت را برای مخاطب تشریح و تفسیر می‌کرد. می‌توان پرسید كه مگر مثلاً «داریوش مهرجویی» و «مسعود كیمیایی» و «بهمن فرمان‌آرا» و «حمید نعمت‌الله» «رخشان‌ بنی‌اعتماد» و بقیه و بقیه [حتی همین یعقوب اکبریان خودمان!] برای فیلمبرداری نباید چنین مجوزهایی تهیه كنند، كه همكاران و همیاران و همراهان آقای مجیدمجیدی، فی‌سبیل‌ا...، با آن همه امكانات و تجهیزات، و همچنین زمان طولانی فیلمبرداری و چاشنی‌ها و حمایت‌های استثنایی نهادهای رسمی و دولتی --كه نمونه باورنكردنی‌اش همین تبلیغات تلویزیونی كنونی است-- از تلاش و دوندگی‌های متعددشان در تهیه مجوزها، ناله سر می‌دهند؟! و مگر بقیه این فرصت و رانت را می‌یابند تا از مراحل مختلف و روند تولید فیلم‌شان، به‌مثابه ابزاری قدر برای جلب و جذب مخاطب، در اوج ساعات پخش تلویزیون، استفاده كنند؟! این فیلم تبلیغاتی‌ که بیشتر شبیه تیزری یک‌ساعته(!) برای تهیه کننده[ها]یش  به‌حساب می‌آمد، به‌دنبال همان رویکرد استفاده از سادگی و بی‌خبری بیننده عام، بارها بدیهی‌ترین عناصر صنعت سینما و حرفه فیلمسازی را --با لحنی همچون مستندهای علمی‌آموزشی برنامه نونهالان-- برای بیننده‌اش توضیح می‌داد، تا ثابت شود توجیه تصویربرداری پشت صحنه، نه برای استفاده در موادی همچون بخش پشت‌صحنه دی.وی.دی فیلم، بلكه اختصاصاً و با برنامه‌ریزی سودجویانه قبلی، برای همین پخش تلویزیونی --با عام‌ترین سطح بیننده-- تدبیر شده‌است. در این مسیر، چندان بعید به‌نظر نمی‌رسد كه ساده‌نگری به خطاهای اساسی هم منجر شود و در نتیجه، فیلم گاهی تعریف غلط و نادرستی، از برخی عناصرهنری و پدیده‌های سینمایی ارائه داد؛ «رضا ناجی» را بازیگر حرفه‌ای نامید، توجه نمی‌کند كه تعدادی فیلم بازی‌كردن یا دریافت تمام و کمال دستمزد، معادل تئوریك  مناسب و درستی برای تعبیر «بازیگر حرفه‌ای» محسوب نمی‌شود. اگر «آق‌ناجی» كه خود و فردیت و لهجه و رفتار و واكنش‌های شخصی خود را جلوی دوربین به‌نمایش می‌گذارد، فقط بابت تعدد حضور دربرابر دوربین فیلم‌برداری، حرفه‌ای تلقی شود، بازیگران كردزبان ثابت دو سه فیلم ابتدایی کارنامه «بهمن‌قبادی» --كه انگار قرار نیست برخلاف تلاش‌مان اسمشان را به خاطر بسپاریم-- كلی حرفه‌ای‌اند! مجموعه این امکانات و امتیازات، در هر كشور و هر نظام سینمایی، تنها به برخی فیلمسازان اعطا می‌شود. تیزرهای بی‌شمار «آواز گنجشك‌ها» و امکانات تبلیغاتی و بی‌سابقه‌ای كه تلویزیون برای «دعوت» حاتمی‌كیا مهیا کرده است، و برای نخستین بار در تاریخ سینمای ایران، تك تك بازیگران فیلم را در مكالمه‌ای خصوصی با دوربین/بیننده، به عامل فراخواندن او برای تماشای فیلم تبدیل می‌کند، جلوه‌های آشكار و مبرهنی از برخورداری این فیلمسازان از آن امتیازات است؛ مشكل این‌جاست كه آنان خود این مقبولیت و مطلوبیت در نگاه رسمی را انکار کرده و اتفاقا" اصرار دارند انبوه تبلیغات فیلم‌هایشان را همچون آثار معمول بخش خصوصی یا سینمای مستقل، هزینه‌بر و به‌دور از تبعیض قلمداد کنند(!)؛ آیا واقعا" به دیگر آثار امروز سینمای ایران همچون «ریسمان باز» یا «كنعان» یا «مینای شهر خاموش» فرصت پخش تیزری همچون تیزرهای «دعوت» یا مستندی از نوع پشت‌صحنه «آواز گنجشك‌ها» داده می‌شود؟! و اگر روزی چنین اتفاق نادری امکان وقوع یابد، آنان امكان پرداخت هزینه‌های واقعی و بی‌تخفیف‌اش را خواهند داشت؟

پایان‌بندی مستند «كابوس یك رؤیا» بدون هیچ‌گونه رودربایستی تاکید می‌کرد که «ما فیلم را برای تماشای شما ساخته‌ایم»، و این رویکرد، سرشت تحمیق‌گرایانهاش را به‌خوبی نشان داد، و به‌گمان من اکیپ تلبیغات‌چی پروژه «آواز گنجشک‌ها» پس از کلی تفکر و تامل، برای به‌راه انداختن «بشتابید، بشتابید» در گستره‌ای همچون طیف گسترده رسانه ملی، ابزاری مناسب‌تر از پخش تیزر یک ساعته همزمان با اکران فیلم، نیافته‌اند.

+ نوشته شده در  ساعت 18  توسط حمیدرضا منتظری  |