ایدهای که خراب شد...

بدون تردید نمیتوان «سه زن» را ادامه (طبیعی و منطقی) «زندانزنان» به حساب آورد؛ گرچه به ظاهر «شهر» - همان کاراکتر سکانس پایانی «زندانزنان» - و «مشکلات زنان» در فصل نخست فیلم دوم، قرار است تلنگری باشند و در سالن سینما به ما تلقین کنند که داریم، بعد از هفتسال، دنباله فیلم اول «منیژه حکمت» را تماشا میکنیم، و اتفاقاً فیلم با این تصور و ادعا که دارد با پرهیز از سانتی مانتال گرایی (و افتادن در ورطه ملودرام) و با نگاهی عمیقتر به جامعه و روابط آدمهایش مینگرد، متاسفانه باید بگوییم، همان ایده ساده تقابل «سه نسل» متفاوت (که در فیلمنامه اش مهیا بوده) را نیز خراب کرده و به فیلمی گنگ، در سطح، مبهم و مضحک تبدیل گشته است. صرف نظر از چند لحظه بیادماندی، اصلاً نمیدانم چرا باید همچنین فیلمی ساخته میشد که تماشا کنیم(!)؛ و در یک کلام «سه زن» با تمام حاشیه هایی که به دنبال توقیف و سانسور و بازیهای سیاسی و... خودش برای خودش دست و پا کرده بود، یکی از بدساخت ترین فیلم های اکران فصل حاضر به شمار می رود.
***
منتظری: فیلم «سهزن» بعد از مدت ها کشمکش و درگیری های فراوان امروز دارد اکران می شود، خوب در ابتدا مشخص است که فیلم از لحاظ ساختاری اصلاً فیلم قابل قبولی نیست؛ چه در فیلمنامه، چه در اجرا و پرداخت...
نوروزی گوهر: با دیدن فیلم احساسم نسبت به «منیژه حکمت» قطعی شد؛ اینکه او از سینما برای مسایل دیگری استفاده می کند، همانطور که مشخص است او در «زندان زنان» و همچنین در «سهزن» دنبال خلق اثر هنری و ایجاد لحظه های سینمایی نبوده و نیست(!) او از سینما به عنوان یک ابزار استفاده می کند یا بازی های سیاسی اش را رنگ و لعاب بدهد...
رحیمی: البته به ظاهر این یک ویژگی منفی به حساب نمی آید؛ در همه جای دنیا یکسری فیلمساز هستند که دارند کار می کنند و فیلم می سازند و نگاه خودشان را هم در فیلم هایشان مطرح می کنند، مگر می شود بگوییم صرفاً باید به دنبال زبان سینما باشیم؟! خوب طبیعی است که هرکسی عقیده ای دارد و برای این عقیده و آرمان می نویسد، فیلم می سازد و آنهایی موفق ترهستند که با زبان هنر حرفشان را می زنند و در لایه های غیر سطحی؛ اما مشکل «حکمت» اینست که وجه سینمایی آثارش را در نظر نمی گیرد، به نظر من «سه زن» از لحاظ سینمایی و ساختاری اصلاً ارزش بررسی ندارد...
منتظری: اتفاقاً من فکر می کنم ارزش بررسی کردن دارد، نه به خاطر خوبی هایش بلکه به خاطر همین ویژگی های احتمالاً منفی و غیر حرفهای؛ با اینکه فیلم بدی است اما یک لحظه های خوبی هم دارد دارد، اما اولین سئوال مان می تواند این باشد که چرا این فیلم، فیلم بدی است؟ برای مثال از فیلمنامه شروع کنیم...
نوروزی گوهر: ...خوب اگر بخواهیم ساختاری بررسی کنیم، فیلم نامه اگرچه توسط نغمه ثمینی نوشته شده است، اما خیلی لنگ می زند. فیلم درباره سه نسل از زنان ایرانی است که همه از یک خانواده هستند، نسل گذشته که دارد فراموش میشود، نسل میانی که همین نسل امروز است و نسل فردا که یا در بیابان باید دنبالش بگردیم و یا در چند طبقبه زیر از سطح زمین... به هرحال فیلمنامه دارد چند روایت را بطور موازی پیش می برد ولی مشکل از همین ابتدا شروع می شود که فیلم از چینش مناسبی برخودار نیست و کاراکترها و مناسبات شان در کنار هم خوب و صحیح چیده نشده اند...
رحیمی: من فکر می کنم اساساً مشکل نگاهی است که «منیژه» دارد، فیلم دارد زور می زند درباره گسست نسل ها یک نگاه انتقادی داشته باشد، و فاصله بسیار زیاد نسل های امروز با همدیگر را ترسیم کند، اما فیلم و این روابط به دلیل نگاهی که آلوده به یک برخورد غیر سینمایی و یا بهتر بگویم غیر دراماتیک است، به هیچ وجه باورپذیر نیستند...
منتظری: در جایی خوانده ام که منیژه حکمت دلیل این مشکل را جرح و تعدیل های بعد از تدوین اعلام کرده، اما من هم فکر میکنم مشکل جای دیگری است...
نوروزی گوهر: ...مشکل اینجاست که این خانم کارگردان نه سینما را خوب می شناسد و نه آدم هایی که در فیلم به سراغشان رفته، اصلاً برای من یکی خنده دار است؛ همه چیز در سطح باقی مانده است، مثلاً میآید فرش را میگذارد در فیلم به عنوان نماد گذشته اما نمی تواند یک نگاه درست به امروز و گذشته داشته باشد، یا اینکه سیگار را میگذارد گوشه کلاه آن جوان عارف مسلک که روزه دود گرفته...
رحیمی: ...جوان عارف مآبی که به سبک «لینو ونتورا» در فیلم دسته سیسیلیها سیگار را لب کلاهش گذاشته بود...
نوروزی گوهر: ...آره اما نتواسته چند جمله درست و حسابی برای این کاراکتر دربیاورد و شخصیت را توصیف کند، و مثلاً آن قضیه افتتاح موزه فرش در داخل و همزمان خارج کردن میراث، رفتارها و بازی بد «پگاه آهنگرانی»...
منتظری: ...که هنوز کفش های کتانی اش را در نیاورده است...!

نوروزی گوهر: ... و خلاصه اینجور سطحی گرایی که انگار صرفاً یک بازی روشنفکری بودند و هیچگونه مابه ازای سینمایی برای ارتباط دادن اینها فرآهم نشده بود. من فکر می کنم مشکل اینجاست که همه چیز فیلم در سطح باقی مانده است، در هنگام تماشای فیلم احساس می کردم انگار دارم یک پایان نامه هنرجویی تماشا می کنم و بس...!
رحیمی: ...اتفاقاً من هم داشتم به این فکر می کردم یک هنرجوی فیلمسازی اگر بخواهد همچنین مضمونی را بسازد، در زمان 10 تا 25 دقیقه می تواند یک فیلم کوتاه قابل قبول بسازد، سرشار از لحظه های تاثیرگذار، چون ایده فیلم این قابلیت را داشت...
منتظری: ولی گذشته از این مشکلات فیلم، من نمی توانم کتمان کنم سکانسی که مادر(نیکی کریمی) به دنبال دخترش می رود و سری به خانه دوست فرزندش می رود، سکانس خوبی شده است، مخصوصاً که بازی «صابر ابر» خیلی نرم و روان در فیلم جا افتاده است...
نوروزی گوهر: ...درسته، واقعاً فیلم در چند بخش از همین جور لحظه های خوب دارد، اما اگر این لحظه ها را از فیلم در بیاوریم، فیلم هیچی ندارد، واقعاً هیچی ندارد...
منتظری: ...من فکر می کنم فیلم کمی سردرگم است، پایان فیلم هم اصلاً خوب نیست...
رحیمی: ...به نظر من تلاش نافرجام منیژه حکمت این بوده است که ترسیمی از اوج استیصال آدمی را نشان بدهد؛ آدم هایی برای رسیدن به آرامش سردرگم و حیران میان آتش و دود به کورهراههای منتهی به امامزاده کشیده میشوند، آدم هایی که هریک تلاش می کنند خود را بشناسند و به نوعی در جستجوی گوهر وجودی خویش بگردند...
نوروزی گوهر: به نظر من تو داری این حرف های قشنگ قشنگ را به فیلم ضمیمه می کنی! این همه حرف در فیلم نبود، اصلاً این فیلم نبود که ما دیدیم...!
رحیمی: ...من نمی خواهم از فیلم دفاع کنم، اما اگر کمی بخواهیم داستان فیلم را تحلیل کنیم به این سرفصل ها می رسیم که البته من هم به شدت موافقم که فیلم نتواسته از سطح و ظاهر فراتر برود و برخود صحیح و عمیق با ایده خود داشته باشد...

منتظری: ...به هرحال فیلم «سه زن» هرچند به خاطر داشتن دغدغه های خاص و مفهومی (البته در لایه های سطحی)، در وهله نخست برای ما فیلمی جذاب و روشنفکرانه جلوه می نماید، اما مشخص است که نتوانسته در گفتن حرف هایش از زبان سینما بهره بگیرد و نتوانسته به روایتی دراماتیک و سینمایی دست پیدا کند، و می خواهم بگویم در مرحله کارگردانی و اجرا هرآنچه در فیلمنامه داشته را نیز، از دست داده است.
در جستجوی لحظههای از دست رفته زندگی

همین که سینما تربیت قم، میتواند کنعان را بیاورد و (بهراحتی) اکران کند، و همین که پوستر و بنر فیلم - بر سردر سینما - باقی میمانند و به رنگ اعتراض و ناسزا آغشته نمیشوند، جای شکر دارد؛ و سکوت(!) مانی حقیقی - بعد از مدتها کلنجار رفتن با اصول و مبانی سینما و کسب تجربه در کنار صاحب نظرانی همچون «عباس کیارستمی» و همچنین ورود جدی به بدنه سینمای حرفهای در قالب فیلمنامه نویسی با فیلمسازانی همچون «اصغر فرهادی»، و در ادامه کارگردانی فیلم مستند کوتاه «ماندن» و فیلمهای سینمایی «آبادان» و «کارگران مشغول کارند» - سال گذشته فیلم متفاوت «کنعان» را به عنوان سومین فیلم بلند خود، راهی بخش مسابقه بیست و ششمین جشنواره بین المللی فیلم فجر کرد، که موفق به دریافت دیپلم افتخار بهترین فیلم تماشاگران بخش مسابقه بینالملل آن دوره جشنواره شد. کنعان - همانطور که از عنوان پر رمز و رازش مبرهن است – نه تنها فیلم چندان ساده و سهل انگاری نیست، بلکه سرشار از ایهام و ابهام(آگاهانه) است، و در هنگام تماشا، مخاطب جدیاش را به وجد میآورد و کاری میکند در این برهوت فیلم ایرانی، از رفتن و بودن در سالن سینما لذت ببریم. اما گذشته از ویژگیهای مثبت فیلم، کنهان (به هیچ وجه) شاهکار «حقیقی» هم به حساب نمیآید؛ چراکه علیرغم پیچیدگیها و ظرافتهایی که «حقیقی» در مقام کارگردان به کلیت فیلم بخشیده، فیلمنامه و داستان فیلم درگیر تظاهر و تزویر است؛ مملو از رودربایستی است، یا با مخاطب (که نه) و یا با اداره نظارت و ارزشیابی(!). کاش کنعان را - علیرغم اینکه در لحظاتی از فیلم، به سواد و دانش «حقیقی» دوباره ایمان آوردم – اصلا" تماشا نمیکردم؛ و ای کاش هنوز کارگران، همان شکلی مشغول کار بودند! نقطه نظرات زیر، گزیدهاست از گفتگو با رضا نوروزی گوهر(فیلمساز) و علی نهاری(نویسنده و منتقد)، که پیرامون آخرین ساخته مانی حقیقی، به بهانه اکران در قم شکل گرفت.
***

منتظری: خوب من «مانی حقیقی» را به واسطه «اصغر فرهادی» و یکی دو مطلب که درباره «شهر زیبا» نوشته بود می شناختم و گذشت و گذشت زمانیکه دوباره با خود «اصغر فرهادی» فیلمنامه «چهارشنبه سوری» را نوشته بود پس از آن که به طور مستقل فیلم «کارگران مشغول کارند» را ساخت، که تابته فیلم «آبادان» را هم قبل از کارگران ساخته بود ولی اکران نشد...
نوروزی گوهر: من فکر میکنم مانی حقیقی تا قبل از کنعان یکسری قراردادها را با مخاطب سینما بسته بود، یکجور ایده آل گرایی یا یکجور نوآوری، اما پس از دیدن کنعان احساس کردم این فیلم نمی تواند ادامه منطقی آن سینمایی باشد که مانی حقیقی به ما شناسانده بود، یعنی اینکه کنعان خیلی با آن دو فیلم متفاوت است...
نهاری: یعنی تغییر کرده...
نوروزی گوهر: اگر تغییر هم نکرده باشد، احساس کرده است باید در امروز سینمای ایران، «کارگران...» را نسازد و بیاید کنعان را بسازد، خودش این حرف را در جایی گفته بود که امیدوارم فیلم آخرم میخی باشد بر تابوت کارگردان جوان، یعنی اینکه به من نگویند کارگردان جوان و کارگردانی که دارد فیلم تجربهای میسازد...
نهاری: اما الآن هم در فیلم آخرش کنعان فیلمش را برای همان گونه مخاطب نوشته است؛ نمی خواهم بگویم همانگونه روشنفکری بازی های کارگران مشغول کارند، اما رمز و رازهایی که در فیلم کنعان هست، گره هایی که در فیلم هست، نمادهایی که در فیلم هست برای مخاطب عام سینما گذاشته نشده است، این فیلم هم یک جورایی فیلم روشنفکری بحساب میآید...
نوروزی گوهر: موافقم، یک جایی خوانده ام که در سالن سینما یکی بلند میشود و داد میکشد که این فیلم ها را برای که می سازید، خوب سینما یک هنر برای طبقبه متوسط است، اما مانی حقیقی برای این طبقه فیمل نمی سازند، همانطور که میدانید او پسر نعمت حقیقی و لیلی گلستان است، و نوهی ابراهیم گلستان کبیر. خوب او از یک طبقه مرفه جامعه به سینما آمده است و حرف ها و فیلم هایش هم از همان قشر حرف می زنند...
منتظری: ...گذشته از اسقبال عام از این جور فیلمها و بالطبع دست نیافتن به رکوردهای نجومی فروش فیلم برای یک کارگردان، این یک ویژگی برای کارگردان است و نه مثبت است و نه منفی. اتفاقا" از این رو که این قشر را خوب می شناسد و درد و حرف این طبقه را درست می فهمد و می گوید شاید یک ویژگی مثبت هم باشد، اما واقعا" نقش مخاطب عام در این فیلم کجاست؟
نهاری: به هرحال این فیلم سعی می کند به این طبقه بورژوا نزدیک شود و اتقافا خوب هم نزدیک می شود، به نظر من این فیلم علیرغم اینکه درباره یک قشر خاص مرفه است، و شاید توده مردم خودشان را در این فیلم نبینند و یا خیلی دور ببینند، اما برای طبقه پایین جامعه غیر واقعی نیست، این واقعی بودن فیلم امتیاز اصلی و قوت فیلم بحاب میآید...
نوروزی گوهر: من فکر می کنم یکی دیگر از امتیازات فیلم اینست که حقیقی روایت فیلم اش را بر مبنای یک جور «نگفتن» بنا کرده، فیلم خیلی آرام و در لایه ای از پرداخت صحیح جزییات به ما اطلاعات می دهد...
نهاری: ...یک جورایی خسیس است...
نوروزی گوهر: ...خسیس نیست، این ویژگی فیلم در روایت است، اتفاقا" در بسیاری از لحظههای ناب که کم هم نبودند آدم را به واسطه همین ویژگی اش میخکوب می کند، فیلم ریتم کندی دارد اما خسته کننده نیست، مخاطب را درگیر و همراه می کند...
منتظری: ...فکر میکنم فیلم بر اساس همین پرداخت جزییات و تاکید بر موقعیت ها به جای گل درشت کردن شخصیت ها، در فضاسازی موفق بوده است و به واسطه همین فضاسازی ها است که شخصیت هایش را برای مخاطب پرداخت می کند...
نوروزی گوهر: من فکر می کنم فیلم در کلیت یک فیلم قابل قبول است، شروع خوبی دارد، پرداخت خوبی دارد، بازیهای فیلم خوب است، اما من پایان فیلم را دوست نداشتم...
منتظری: تا قبل از اینکه برویم سراغ پایان که اتفاقاً من هم موافقم چون فیلم از پایانش ضربه خورده است و به یک تظاهر تبدیل شده، بحث فیلمنامه را ببندیم...
نوروزی گوهر: خوب اگر بخواهیم کمی ساختاری به فیلم نگاه کنیم، این فیلمنامه اطلاعات کم می دهد، و آرام آرام جلو می رود، فیلمنامه توسط خود مانی حقیقی و اصغر فرهادی نوشته شده و این دو نفر معمولاً کاراکترهای فیلمنامه شان را اول خوب می شناسند و بعد درباره شان می نویسند، کاراکترهای فیلم کنعان خوب و اصولی پرداخت شده اند، اما مهمترین هنر این دو نفر اینست که از لحظه های عادی زندگی سینما ساخته اند، اما بطور کل مانی حقیقی مدیوم سینما را می شناسد و به همین واسطه در انتقال حس به مخاطب موفق عمل کرده است...
نهاری: من هم فکر می کنم فیلمنامه کنعان، خیلی برپایه جزییات شکل گرفته است، جزییاتی که اتفاقاً خیلی جذاب هستند و به جا از آنها استفاده شده است، در هنگام تماشای فیلم کنعان احساس کردم فیلم به همان اندازه چهارشنبه سوری روان بود و خیلی از لحظه های فیلم، چهارشنبه سوری را تداعی می کرد...
منتظری: بهرحال فیلم پر از این لحظه ها بود، لحظه هایی که استادانه پرداخت شده بودند، مثل لحظه ای که آسانسور در طبقه دیگری میایستاد و چند بار هم تکرار شدند و لحظه هایی که دوربین از بالا نمای اکستریم لانگ شات را با زاویه های انگل نشان میداد که چند بارهم تکرار شد، اما از فیلمنامه که بگذریم، فیلم از بازی های بسیار خوبی برخوردار است، همه خوب هستند، حتی فروتن...!
نوروزی گوهر: من فکر می کنم مانی حقیقی در انتخاب بازیگر خودش به تنهایی نقش نداشته است و فشارهای مصطفی شایسته تهیه کننده فیلم بر انتخاب و چینش این همه ستاره در فیلم بی تاثیر نبوده است! به نظر من انتخاب ترانه علیدوستی اصلاً انتخاب درستی نبوده است، خوب ترانه علیدوستی چهره شناخته شده ای است که به قول خود مانی حقیقی هنوز پانزده سال دارد!
منتظری: در جایی خواندم که اول قرار بوده لیلا حاتمی نقش مینا را بازی کند اما وقتی قرار شده که پسرش مانی مصفا به دنیا بیاید، از بازی انصراف داده است و علیدوستی از ناچاری انتخاب شده است...
نهاری: من در سالن سینما داشتم فکر می کردم که چه گریمور حرفه ای سرکار بوده است؛ چراکه ترانه را ده سال پیرتر کرده و افسانه بایگان را بیست سال جوان تر نوروزی گوهر: حضور افسانه که اصلاً هنگام امضای قرارداد به مانی حقیقی تحمیل شده است...
منتظری: خوب به طور کل فکر میکنم مانی حقیقی برای ساختن کنعان زیر بار خیلی تحمیل ها رفته است، از همین انتخاب بازیگر گرفته تا پایان مضحک فیلم که میشود متوجه شد تحت یکسری فشارها این نگاه متظاهرانه به پایان فیلم الحاق شده است...
نوروزی گوهر: من هم فکر می کنم اگر مانی حقیقی قرار نبود با مصطفی شایسته و در قالب سینمای بدنه این فیلم را بسازد، پایان مضحک و پاستوریزه ای همچون روزگار فعلی فیلم انتخاب نمی کرد، این فیلم برای سینمای بدنه ما اتفاق خوبی است، اما به برای مانی حقیقی...
منتظری: من هم از اصغرفرهادی و مانی حقیقی انتظار نداشتم، کنعان را اینگونه تمام کنند...
نهاری: یعنی چه؟! این چه نگاهی است؟ خوب حالا فرض کنیم یکی دو پلان زودتر فیلم تمام میشد، چه فرقی میکرد؟
منتظری: نه بحث پلان نیست، بحث فکر است، من اصلاً دلم نمی خواست مینا و آذر ابنقدر آبکی و متظاهرانه و مسخره متحول شوند، اصلاً چه دلیلی داشت که اینها متحول شوند؟
نوروزی گوهر: ای کاش مثل کاراکتر فرامز غریبیان در شهر زیبا تغییر می کردند، اما اینگونه مسخره همه چیز ختم به خیر نمی شد، کاش امید در لایه عنوان کنعان شکل می گرفت، که تا قبل از سکانس آخر هم داشت اینگونه پیش میرفت...
نهاری: اما من فکر می کنم کنعان نمی توانست جور دیگری تمام شود، اتفاقاً بازگشت که درونمایه اصلی فیلم است، با همین پایان فعلی فیلم شکل می گیرد؛ یعنی می خواهید بگویید مانی حقیقی خودش نفهمیده که این پایان خوب است یا نه؟
نوروزی گوهر: ببین من فکر می کنم کاراکتر مینا در کنعان آنطور که برای ما در طول فیلم تعریف شد، در پایان فیلم خیلی غیرمنطقی و متظاهرانه به نظر می رسد که دست به این کار محافظه کارانه بزند...

منتظری: من هم این تحول مینا و اینطور ختم به خیر شدن همه چیز را عامل اصلی ضربه خوردن فیلم میدانم، اما به هرحال نکات مثبت فیلم بسیار بیشتر از نکات منفی بودند؛ یا بهتر بگویم پایان فیلم.
رکودزمستانی تولید فیلم کوتاه درقم

داوود رجبی، اگر به خاطر تلاش مداومش در حوزه تصویربرداری فیلم کوتاه تا به حال تقدیر نشده است، و اگر فیلم هایش (از فیلمکوتاه ماندگار «زندگی دوباره» گرفته تا همین دو سه تا فیلم پر زحمت اخیرش) همواره دست کم گرفته شده اند، و اگر هنوز در هیچ محفل و هفته و جشنوارهای به خاطر نقش موثرش در توفیقات فیلم های «آن مرد آمد»(سیف ا... یزدانی) و «ستاره ها چه میدرخشند»(اسماعیل میرزایی) و... در مقام تصویربردار نامی از او برده نشده، و حتی لوح و تندیسی از دست خودمان(بخوانید مسئولین سینمایی شهرمان) نگرفته است، این روزها نماینده پر سر و صدای فیلمسازان و خانواده سینمای کوتاه شهرمان، در اختتامیه فستیوال های آخیر بود و تندیس های زیادی را به عنوان فیلمساز قمی به قم آورد.گفتگوی زیر، به بهانه موفقیت های فیلم اخیر «آقکند»، در شهرگردی هایمان شکل گرفت و به ساختمان نیمه کاره یک سالن سینما در مجتمع ونوس قم منتهی شد؛ سالن سینمایی که نه هنور صندلی دارد، نه آپارات خانه، نه آپارات چی، نه پرده نمایش(!) اما حس «سینما» در آن جاری بود؛ احساس گرمی که در هوای سرد این روزها (و احوالات سرد تر این روزهای سینمای قم!) با یک فنجان چای داغ داغ از دست آپاراتچی (فرداهای؟!) این سینمای نیمه کاره تلفیق شد و به خاطراتمان پیوست، که از نظرتان میگذرد.
***
منتظری: ...حس عجیبی دارم، وقتی فکر میکنم یه روز قرار است در این سالن بنشینیم و به پرده اش خیره بشیم و فیلم ببینیم، و این شکل و شمایل سالن را به خاطر بیاوریم؛ شاید شرایط حاکم بر این گفتگو، شرایط استاندارد(!) و مرسومی برای مصاحبه نباشد، اما همین که در سالن سینما نشستیم به من سیگنال مثبت میدهد، نظر تو چیست؟
رجبی: واقعا" اینجا قرار است یک سالن سینما بشود؟ اگر اینطور بشود خیلی جالب خواهد بود وقتی که بعدا" من بشینم توی این سالن، که البته شاید الآن اسمش یک خرابه باشد(!)، و یاد الآن بیافتم...
منتظری: به هرحال این ذات سینما است که برای آدم خاطرات رو زنده کند، یا حتی مثل الآن که برای ما در این سینمای نیمه کاره قرار است اتفاق بیافتد، خاطره ایجاد کند و لحظه بسازد. اگر موافق باشی، بریم سراغ فیلم آخرت «آقکند» و یا نه، شاید بهتر باشد کمی از قبل تر شروع کنیم، تو چه زمانی فهمیدی فیلمساز شده ای؟ یا چه زمانی دیدی به سینما و فیلمسازی علاقه پیدا کردی؟
رجبی: (میخندد) خب انتظار نداشته باش زمان دقیقی رو بگم، اما اگر خیلی اصرار کنی(!) فکر میکنم که اواخر سال 77 بود که من کارت هنرجویی فیلمسازی داشتم(!)...
منتظری: همین انجمن سینمای جوان خودمان یا...؟
رجبی: آره آره انجمن خودمان، که البته من از طریق آشنا شدن با آقای دلاوری و توصیه ایشان آمدم انجمن...
منتظری: در اولین فیلم جدی ات سراغ چه موضوع و ایده ای رفتی؟ خیلی برایم جالب است که بدانم...
رجبی: اولین فیلم...؟ یک فیلم مستند خیلی دم دستی برای پایان نامه ام کار کردم که حتی الآن اسمش هم یادم نیست(!) اما خوشبختانه موضوع اش هنوز یادم مانده است؛ درباره یک کارگاه تولید کفش و کفش بود، اما فارغ از اون فیلم که خودم خیلی دوست اش ندارم، اولین فیلم جدی ام یک کار داستانی عجیب غریب یا یک جورایی آوانگاردبازی بود(میخندد) که درباره یک لحظه از زندگی آدم های روی کره زمین در بیمارستان بود، یک نوزاد که تازه داشت متولد میشد و یک پیرمرد بود که داشت از دنیا میرفت، اما در پایان فیلم این نوزاد بود که از دنیا رفت و پیر مرد زنده ماند...
منتظری: وای... اسمش «زندگی دوباره» بود، درست میگم؟ من اون فیلم رو در هفته فیلم و عکس دیدم، به نظرم اون دوره باید جایزه میگرفت، که یادمه نگرفت، موضوع خیلی خیلی خوبی برای فیلم کوتاه بود، نمی دونستم اون فیلم هم کار تو بوده، بهت تبریک میگم. اما اگر واقعیت را بخواهی من و شاید خیلی از بچه ها، تو رو بیشتر به عنوان یکی از چند تصویربردار موفق و درست میشناختیم، و بواسطه تلفیق این چند فیلم اخیری که تصویربرداری کرده بودی با فیلم هایی که خودت کارگردان بودی، کمی سردرگم بودیم، اما خودت بگو تصویر برداری، کارگردانی یا اینکه فیلمساز؟!
رجبی: هنوز نمی دانم آینده قرار است چه اتفاقی بیافتد و اصلا" خواهم بود یا نه(!) اما چیزی که درباره گذشته خودم فکر میکنم این است که من چون از همان ابتدا به تصویربرداری حرفه ای نگاه میکردم، بدون اختیار از سال 80، کارم را در حوزه تصویربرداری هم پیش بردم، خوب من میخواستم تجربه کنم، به نظر من تصویر بردار نباید تنها دوربین را بکارد، فوکوس کشی کند، و وقتی کارگردان حرکت داد برود ضبط... من فکر می کنم یک تصویر بردار علاوه بر اینکه باید کار تکنیکی اش را بلد باشد، باید خلاقیت هم داشته باشد، باید با کارگردان هم ایده باشند چراکه تصویربردار چشم فنی و دست تکنیکی کارگردان است...
منتظری: به نکته خوبی اشاره کردی؛ اما باید متاسفانه اقرار کنیم غالب آثاری که در قم تولید میشوند، از لحاظ تکنیک تصویربرداری و متعاقبا" زیبایی شناسی بصری، بسیار ضعیف هستند، نمیدانم اشکال کجاست، شاید تعامل کارگردان و تصویربردار که سر بسته به آن اشاره کردی، در کنار کمبود امکانات فنی و مالی سر منشاء این ضعف باشند...
رجبی: البته این ضعف در همه آثار و تولیدات قم نیست، ما اتفاقا" آثار برجسته ای هم داریم که در سطح استاندارد ملی و فراملی هستند، و خوشبختانه ما تصویربرداران با استعدادی هم داریم که دارند خیلی خوب کار میکنند، و کارهای استانداردی انجام داده اند، اما مشکل آنجا آغاز میشود که این تصویربرداران سر صحنه تبدیل میشوند به یک عامل فنی، یک نیرو برای ثبت هر آنچه جلوی رویش قرار دارد، بدون هیچگونه تعامل و درگیری ذهنی و فکری با آنچه دارد جلوی رویش اتفاق میافتد، و نتیجه حاصل از این عدم رابطه حس صحنه را از بین میبرد...
منتظری: ...تا حدی قبول دارم، به هرحال یک تصویربردار باید به آنچه جلوی لنزش اتفاق میافتد علاقه مند باشد، اما شاید یکی از عوامل همرا نشدن تصویربردار با پروژه، حذف اجباری و یا حتی نا آگاهانه مرحله پیشتولید باشد؛ مرحله ای که تصویربردار و مجموعه عوامل یک فیلم با هم مچ میشوند، اما بریم سراغ «آقکند» و اینکه چگونه شکل گرفت؟
رجبی: خب داستان این فیلم، داستان زندگی و کودکی خود من است. معلم این فیلم، همان معلم کلاس اول ابتدایی من است...
منتظری: یعنی قدمت این فیلمنامه برمیگردد به...
رجبی: (میخندد) نه اینقدر که تو تعجب کردی(!) اما واقعیت اش اینست که این ایده را خیلی وقت بود که داشتم ، ولی مابهازا های دراماتیکی اش را پیدا نمیکردم، گذشت و گذشت تا سال پیش، سر صحنه فیلم «آن مرد آمد» که در زمستان و برف و سرما و... کار می کردیم، احساس کردم جنس داستانی که در ذهن من است، با اتمسفر حال و هوای برفی همخوانی دارد...
منتظری: فیلم مدیون همین فضا و حال و هوایش است، همین صمیمیت و صداقت سوار بر فضای فیلم است که ضعف ها و یکسری پیرنگ های سست فیلم نامه و روایت فیلم را پوشانده است... اما تصویربردار کار خودت بودی؟
رجبی: بله، تصویربردار خودم بودم...
منتظری: چرا؟!! نتوانستی به شخص دیگری اعتماد کنی یا دلیل دیگری داشت؟
رجبی: نه بحث اعتماد نیست، خب اگر آدم بخواهد میتواند کمی بیشتر سخت گیر و سخت پسند باشد، بیشتر وسواس به خرج بدهد، اما متاسفانه شرایط بدی که در پیش تولید برای من و فیلمام پیش آمد، و همچنین یک سری بد قولی ها و اینکه پشتم را خالی کردند، در نتیجه نتوانستم با یک نفر به عنوان تصویربردار هماهنگ بشوم، که البته به خاطر همین هم خیلی ضربه خوردم...
منتظری: ...در آن شرایط سخت که باید از طرفی مدیریت و کارگردانی صحنه و از طرف دیگر تمرکز بر یک کار فنی مثل تصویربرداری را هدایت می کردی، احتمال میدهم این فشارها به مانعی برای نگاه خلاق تبدیل شده اند، و شاید اگر کمتر حواست به چینش نور و قاب بندی و فوکوسکشی و وایت بالانس بود، میتوانستی خیلی بیشتر به جزییات بپردازی و حتی بعضا" تغییراتی را اعمال کنی... نظر اشتباهی دارم؟
رجبی: خب درست میگی... من هم نمیخواهم از فیلم ام دفاع کنم، فیلم من همین است، اما این را میگویم که اگر من در هنگام پیش تولید یک حامی داشتم، کمی وضعیت متفاوت تری پیدا میکردم، چراکه من فیلمنامه آقکند را به چند ارگانی که مدی حمایت از فیلم کوتاه هستند ارائه دادم، اما آنها حمایت نکردند، خیلی برایم عجیب است، این فیلم الآن در همین یک ماه گذشته به بخش مسابقه دو جشنواره تخصصی ملی(رویش - دانشجویی) و یک جشنواره بین المللی(رشد) راه پیدا کرده است و اتفاقا" در هر سه این جشنواره ها جزء آثار برتر بوده و مقام کسب کرده است...
منتظری: ...جشنواره ستایش خوزستان را از قلم انداختی...
رجبی: ...درست است، شنیدم که آنجا هم رفته است، اما صحبت من چیز دیگری است، میخواستم بگویم خب اگر مسئولین فرهنگی-سینمایی استان همچون اداره ارشاد یا حوزه هنری من را حمایت میکردند، هم من میتوانستم فیلم بهتری را در سطح کمی و کیفی بالاتری بسازم و هم این افتخارات در کارنامه و گزارش آنها ثبت میشد... اما نمی دانم چرا مقوله تولید فیلم کوتاه را نمی نشینند و آسیب شناسی نمیکنند و کاری از پیش نمی رود... انگار تولید فیلم در قم هم مثل هوای سرد اینجا(سالن نیمه کاره سینما) در یک رکود زمستانی بسر میبرد...
منتظری: ...البته این بحث، بحث مهمی است. اما خیلی برایم جالب است تو که یکی از فیلمسازان بیحاشیه هستی و همیشه سرت به فیلمسازی است هم داری به این مساله اشاره می کنی، چون اخیرا" من در هر محفل و نشستی بودم فیلمسازان داشتند درباره اتفاقا" همین حوزه تولید فیلم صحبت میکردند، به هرحال برای اینکه بخواهیم از این بحث بگذریم و همین جا تمامش کنیم باید بگویم تا وقتی یا تلوزیون (مثل همین شبکه نور که کنار دستمان است اما...) و یا یک ارگان قدر دیگری همت به توزیع و عرضه فیلم کوتاه برندارد، کاری از پیش نمیرود؛ شاید تنها راه پخش و نمایش فیلم کوتاه در یک سانس خاص در سالن سینما یا نمایش هفتگی در یک فرهنگسرا و یا اینکه به طور مداوم یک ساعت در هفته از باکس پخش تلوزیون(محلی؟!) به این محصول فرهنگی اختصاص پیدا کند، تنها راه حل حرکت چرخ فیلم کوتاه باشد. اما برگردیم به «آقکند»، برای نقش معلم به جزء اسماعیل میرزایی گزینههای دیگری هم داشتی؟
رجبی: خب همونطور که گفتم، من این داستان و شخصیت را از مدت ها پیش در ذهن ام داشتم و به نوعی با آن کلنجار میرفتم، اما همیشه فکر میکردم یک شخصیت با چهره ای شبیه چهره آقای رضا ابوذر به فیلم من میخورد، اتفاقا" تا وقتی قرار بود کلید بزنم هم اولین گزینه ایشان بودند، تا اینکه برایشان کار پیش آمد و در مجموع نتوانستم از تجربیات ایشان استفاده کنم، اما در مورد اسماعیل میرزایی باید بگویم که او یک بازیگر تمام و کمال است، یک بازیگر کامل با تعاریف و ویژگی های حرفهای... البته من وقتی داشتم انتخاب بازیگر میکردم او داشت فیلم خودش را میساخت وشنیده بودم یکی دو پروژه دیگر در پیش دارد، ولی وقتی فیلمنامه را با او در میان گذاشتم، یک سری نکاتی را درباره شخصیت اصلی فیلم، معلم، و ارتباط اش با فضا و پیرامون اش را برایم روشن کرد، که من یک لحظه احساس کردم او از من که این همه سال با این شخصیت زندگی کردهام، به این شخصیت و حس و حال داستان نزدیک تر است، و شاید این مساله هم برگردد به بکگراند مطالعاتی و تجربیات شخصی او، چراکه زمانی معلم و مدرس همین جور فضاها بوده است؛ بالاخره یکروز به اسماعیل گفتم فقط او میتواند این شخصیت را بازی کند، اولش انتظار داشتم بگوید «دست بردار!» اما نگفت و با همان صداقت و صمیمیت همیشگی اش قبول کرد که تجربیات اش را سر صحنه من بیاورد...
منتظری: رابطه اش با فضای فیلم و لوکیشن چطور بود؟ آخر این بازیگرها و تک شخصیتها که محور میشوند، در این چنین فضاهایی میتوانند بر دیگر نابازیگرها هم تاثیر مثبت بگذارند و هم تاثیر منفی...
رجبی: اتفاقا" همین طور هم شد و آقای میرزایی خیلی تاثیرگذار بودند، البته مثبت؛ چراکه بواسطه ارتباط صمیمی که با تمام بچههای اهل آن روستا و لوکیشن مان برقرار کرد، فضا را خیلی بیشتر از آنچه من انتظار داشتم تلطیف کرد، او کاری کرد مردم آن روستا از دوربین واهمه نداشته باشند و راحت جلوی دوربین بازی کنند و دیالوگشان را بگویند، حضور اسماعیل میرزایی خیلی من را یاری داد که همین جا از او تشکر میکنم...
منتظری: گفتی بر فضایی که کار میکردید، شرایط دشواری حاکم بود، چند روز کار کردید؟
رجبی: حمید باور کن یادم نمیآید(!) چون واقعا" شرایط سختی داشتیم، فکر کنم یک هفته یا ده روز بود که تا کمر در برف بودیم و کار میکردیم، اما فضای صمیمی و مهمان نوازی مردم روستا از یک طرف و از طرف دیگر برخورد حرفه ای دوستانم آقایان جمال بیات و علی احمدی در طول مرحله تولید نگذاشت دلسرد شویم...
منتظری: همین چهار نفر بودید؟ پس خیلی باید سخت گذشته باشد...
رجبی: (میخندد) نه من از این سختی های فیلمسازی لذت میبرم، البته فکر میکنم همه فیلمسازان همین وضعیتی داشته باشند...
منتظری: (باخنده) همه فیلمسازان؟! البته نمیخواهم به بعضی فیلمها با موضوعات ساده و ساختار تک پلان و... اشاره کنم(!)، گذشته از شوخی که آنها هم خودشان میدانند این حرفم یک شوخی بود، در پایان میخواستم به یکی دو مورد درباره «آقکند» اشاره کنم؛ اینکه فیلم علیرغم جذابیت هایی که از صمیمیت و صداقتاش به دست آورده است، در بحث داستان و شخصیت، خودش تکلیفش را با خودش معلوم نمیکند، چراکه ما میتوانیم این سوال را بپرسیم این شخصیت از کجا آمده و به کجا میرود و چرا در طول فیلم هیچ پسزمینه ای از این معلم و همچنین آدم های روستا داده نمیشود... اما به هرحال امتیازات مثبت آنقدر زیاد هستند که میتوان فیلم «آقکند» را یکی از آثار برتر تولیدات سال جاری در شهرقم بحساب آورد و به همین خاطر دوباره به تو تبریک میگویم. در پایان تشکر میکنم و اگر نکته ای باقی مانده است...

رجبی: خیلی متشکرم از لطف تو، در اینجا میخواستم از همسرم که همیشه همیار و کمک من بوده است تشکر کنم.