اگرچه آثار لطيفي را عامهپسند میدانیم، ولي نبايد از نظر دور داشت كه توليدات وي چه در عرصه تلويزیون و چه در پرده سينما داراي دو ويژگي و مولفه اساسي است؛ يكي قصهگو بودن و ديگري هم سرگرم كننده بودن آنها كه البته امتيازهاي كمي هم به حساب نمیآيد. اتفاقا يكي از مشكلات سينماي ايران و فيلمنامههايي كه به ويژه در سالهاي اخير تهيه و توليد شده است اين بوده كه داراي عناصر جذاب قصهپردازانه نيست و اتفاقا يكي از عوامل مهم مخاطب گريزي در سينماي ايران ريشه در همين مسئله دارد.
لطيفي در ژانرهاي گوناگوني كه كار كرده است نشان داد كه شناخت خوبي از مخاطب دارد و میداند كه چگونه آنان را به سالنهاي سينما بكشاند. اين موفقيت در جذب مخاطب و توانايي وي در داستان پردازي هم در سينما و هم در تلويزيون محك خورده است و تقريبا وي توامان در هر دو مديوم موفق عمل كرده است. چه بسيار كارگردانهاي خوب و بزرگي كه وقتي پاي در رسانه تلويزیون گذاشتند و براي آن سريالسازي كردند نتوانستند موفقيت خود را در سيما تكرار كنند و اين نشان میدهد سريالسازي شرايط خاص خود را دارد و هنر خود را میطلبد. هرچند هنوز «نردبام آسمان» را نديدهايم اما مجموعههاي «همسايهها»، «وفا» و «صاحبدلان» نشان داد كه لطيفي سريالساز موفقي است كه چه در طرح مسائل خانوادگي و اجتماعي و چه در به تصوير كشيدن مفاهيم ديني، از توانايي بالايي برخوردار است. در مجموعه «صاحبدلان» وي به زيبايي توانست بسياري از قصص قرآن را در بستر يك داستان امروزي بازخواني كند كه علاوه بر جذابيتهاي دراماتيكي چندان گل درشت و شعاري نشود. يكي از چالشهاي اساسي در ساخت آثار مذهبي غلبه يافتن بار ايدئولوژيكي مفاهيم و انگارههاي ديني بر ساختار سينمايي آن است كه در نهايت براي مخاطب، دافعه ايجاد میكند اما لطيفي در صاحبدلان با روايت منطقي و معتدلي كه از مفاهيم ديني ارائه میدهد سريال را از فرو غلطيدن در اين واديه نجات میدهد. او در تصويري كه در «روز سوم» از جنگ و آدمهاي آن ارائه میكند نيز مخاطب را با يك فيلم دفاع مقدسي متفاوتي روبهرو میكند كه روابط آدمها در آن بر زمينه جنگي داستان غلبه دارد و مخاطب با يك فيلم جنگي- شهري آشنا میشود. لطيفي به خاطر «روز سوم» سيمرغ بهترين كارگرداني را از بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر دريافت میكند.
سينماي ايران اگرچه در ژانر وحشت كم بضاعت است و سابقه طولاني در آن ندارد اما «خوابگاه دختران» لطيفي در حد و اندازههاي سينماي ايران توانست موفق عمل كند و تا حدودي خلاء اين ژانر را پر كند. او با «عينك دودي»، «دختر ايروني» و «توفيق اجباري» نيز نشان داد با ساخت آثار كمدي و طنز هم غريبه نيست و رگ خواب مخاطب را در اينگونه پر طرفدار به خوبي میشناسد. اگرچه محمدحسين لطيفي در سينما از اين شاخه به آن شاخه پريده اما نشان داده است كه در هر يك از آنها در حد متوسط و گاهي بيشتر توانسته است كه موفق باشد و به اصطلاح از پس ژانر بر آمده است. با اين حال رگههايي از احساسيگري و لايه كمرنگي از سانتي مانتاليسم را میتوان در اكثر آثار لطيفي پيداكرد.
محمدحسين لطيفي اگرچه در سينما كارگردان ناكامي نبوده است، اما نگارنده عقیده دارد حضور وي در تلويزيون بيش از سينما احساس میشود نه اينكه وي سينماگر قابلي نباشد اما تلويزیون و سريالسازي در كشور ما امثال لطيفي و فتحي را كم دارد. موفقيت محمدحسين لطيفي در سريالسازي اينك انگيزه تماشاي اولين تجربه وي در يك مجموعه تاريخي را بيشتر میكند تنها بايد منتظر ماند و ديد كه كارگردان ژانرهای مختلف در اين تجربه تازه چگونه عمل میکند.