تبليغاتX
باد ما را خواهد برد؟ - درنگی بر سینمای بدنه
گاه‌نوشت‌های «حمیدرضا منتظری»

بنا دارم در این مجال کوتاه، بدون اشاره‌ ژورنالیستی به نمادهای بیرونی و مابه ازاهای خارجی، به بررسی پدیدارشناسانه پدیده‌ای بپردازم که حضوری قوی و غیرقابل‌انکار در «هنرهفتم» دارد. «سینمای بدنه» جزء ثابت و انکارناپذیری از سینمای امروز است. سینمایی متکی بر پوسته بیرونی و لایه‌های ظاهری و خارجی؛ گاه حضور یک نام به عنوان «هنرپیشه» تمام بار زیبایی‌شناختی یک فیلم را بر عهده می‌گیرد و گاه سیر اتفاقات داستان، بدون نگریستن به درون‌داده‌ های ملتزم، تنها روایتی هستند از دال و مدلول‌های زودگذر و سیاه و سفید. «کارگردان» در «سینمای‌بدنه»، گاه تنها وظیفه چیدن سطحی و بدون مداقه بازیگران را بر عهده می‌گیرد، و بازیگر تنها اکسسواری است برای به‌نمایش درآمدن؛ این‌که بازیگر «الف» در فیلم حضور دارد، تنها بهانه‌ایست تا سیرداستان بر اساس ظاهر - و یا بیان، و حتی سایر بیرونیات وی -  شکل داده شود.

در «سینمای بدنه» عموماً کاراکترها هویتی روانشناختی و موشکافانه ندارند، و آن‌چه بروز می‌دهند نه کنشی معنامند و دارای محتوا، بلکه رفتارهایی صرف هستند در سطح و در فرم. برای مثال خشم یک کاراکتر، تنها با برون‌داده‌های بیرونی و رفتارهایی خارجی است و نه ناشی از تکانه‌ای شخصیتی و روانی. یا عشقی که در «سینمای بدنه» به تصویر کشیده می‌شود، متکی بر ظاهر کاراکترهاست و با ساده ترین المان‌ها و دیالوگ‌ها به تصویر کشیده می‌شود، نه این‌که ما عمق احساس دو انسان به هم را در نگاه و در زیست جهان‌شان دریابیم. مخلص کلام این‌که، هرچه در «سینمای‌بدنه» به‌تصویر کشیده می‌شود، ظاهری و زود گذر است؛ یعنی تلاش می‌شود به ساده‌ترین شکل ممکن، کاراکترها و اتفاقات و سایر وجوه دراماتیک به تصویر کشیده شوند و تنها چیزی که اهمیت ندارد فرصتی است که باید در اختیار مخاطب قرارگیرد، تا خود به اندیشیدن بپردازد و قطعاتی از پازل درام را در خودآگاه و نیمه خودآگاه خویش شکل ببخشد.

«سینمای بدنه»، به ژانر خاصی تعلق ندارد و مربوط به سینمای کشوری خاص هم نمی‌شود. درهمه جای دنیا، از هالیوود، بالیوود تا سینمای آسیای شرقی و حتی سینمای دست و پا شکسته ایران، می‌توان فیلم‌هایی را تحت‌عنوان «سینمای‌بدنه» دسته‌بندی کرد. چراکه تعریف مخاطب عام و خاص در سینما، تعریفی فرامرزی است و هویتی یگانه دارد. گردش سرمایه در سینما، و نیاز مبرم آن به مخاطب در دنیا امری است انکار ناپذیر، و البته همواره سطحی از مخاطبان «ساده‌خواه» و «ظاهردوست» وجود دارند. مخاطبانی‌ که ترجیح می‌دهند تنها از لذتی «بصری» در زمانی محدود بهره‌مند شوند، و این‌که فیلم لایه‌های درونی و ریشه‌دار نداشته باشند، برایشان مهم نیست. پس فیلم‌های سطحی ساخته و دیده می‌شوند و به حیات خویش ادامه می‌دهند. حتی اگر به‌عنوان مخاطبی «جدی» از این نوع سینما خوشمان نیاید و…!

درنگاهی مبتنی بر دیدگاه کاربردی به این موضوع، پرواضح است یک نهاد اجتماعی تا هنگامی به حیات خویش ادامه می‌دهد که کارکردی برای بخشی از جامعه داشته باشد؛ حال سئوال اینجاست که کارکرد این سینما چیست؟ کدام گره از کدام بخش اجتماع را باز می کند و بقایش ناشی از کدام نیاز اجتماعی است؟ یکی از دلایل عمده می‌تواند نیاز توده‌های اجتماعی به والایش روانی باشد. مخاطب خسته از روزگار مدرن، نیاز به تخلیه روانی و هم‌ذات پنداری با کسانی دارد، که به‌آنان در آنسوی پرده می‌نگرد و می‌خواهد به ساده‌ترین شکل ممکن، از دیدن رفتارهای قهرمانان فیلم لذت ببرد، شاد شود ، اشک بریزد و الخ.

مدرنیته - البته در کشور ما مدرنیزاسیون - از انسان‌های راحت‌طلب و عجول ساخته است؛ دیگر نه حوصله و نه وقتش وجود دارد که با نگاهی موشکافانه و با فلسفه‌ای پای یک فیلم نشسته و درباره مضمون و محتوایش فکر شود. «سینمای بدنه» ایرانی، مانند هر پدیده ایرانی دیگر گاه المانهایی دیگرگونه دارد. در این نوع از سینما گاه تهیه کننده نقشی بسیار پر رنگ‌تر از سناریست و کارگردان می‌یابد. گاه تمام درام و انتخاب نقشها توسط خود تهیه کننده صورت می گیرد و کارگردان تبدیل به اپراتوری می شود تا به نظم دهی و تکنیک بخشی به اندیشه و دلخواسته های تهیه کننده را بپردازد. گاه یک نقش خاص تنها به خاطر حضور یک بازیگر خاص نوشته می‌شود و گاه لوکیشنی ویژه تنها استفاده‌ای کارت پستال گونه می‌یابد. و گاه بازیگری جلوی دوربین یدون سناریو حاضر می‌شود و آنچه خود دوست دارد و بلد است یا بداهه به ذهنش می‌رسد بیان می‌کند و این اصلاً به هیچ جای متن بر نمی‌خورد. چراکه متن اصولاً بیرونی است ومهم حضور خود بازیگر است!

نکته پایانی این‌که، سینمای بدنه اتکاء بسیار محکم و انکار ناپذیری به پدیده «ستاره‌سازی» در سینما دارد. گاه مخاطب به سینما می‌رود که ستاره مورد علاقه‌اش را ببیند، و گاه حضور یک  ستاره تضمین کننده استقبال تماشاگر و فروش یک فیلم است. و این رویکرد در همه جای دنیا وجود دارد. از قهرمانان دارای قدرت‌های فرازمینی و متافیزیک محور شرق آسیا گرفته، تا قهرمانان دلربای بالییوودی و قهرمان قدرت‌مند و درشت‌عضله هالییودی، و همچنین قهرمان خوش‌لباس و خوش‌قیافه سینمای ایران!

ستاره که داریم، امکانات هم که داریم، چیزی شبیه به داستان هم داریم؛ همه این‌ها کافیست تا فیلم بسازیم. این‌گونه است که سینمای بدنه شکل می گیرد و گاه در هیاهویی که می‌آفریند، سینمای «اندیشه‌محور» و «ارزشمند» را به حاشیه می راند. چراکه مخاطب سینمای ایران، به غلبه آمیخته با تبلیغات حاشیه بر متن عادت کرده‌ است.

+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط حمیدرضا منتظری