باور کن اخراجیها «سونامی» نیست، آقای دهنمکی!

با اینکه حتی بلیط رایگان (یکیدو نیمچه!)سینمای قم را هم داشتم، اما هنوز به خودم اجازه ندادهام که بروم، بنشینم، و فیلم اخیر و در بوقوکرنا شدهی «دهنمکی» را ببینم؛ ندید میگویم احتمالاً اخراجیها2—که گویا برای دگربار رکورد کمینگر جدیدی را در فروش و گیشه و استقبال عمومی مردم(بخوانید توده) سینما ثبت کرده است— تکرار و یا دنبالهایست از نمک(!)پرانیها و بامزهگریها و لودهبازیهای سابق همان گروه شبیهبه نمایش «روحوضی» (بخوانید برنامهی جُنگ و سرگرمی مفرح!)، که باز چند «ستاره» و «چهره» و هیئت مستخدمه «آق مسعود» و همچنین حمایتهای مالی فراوان، بخواهند دست به دست هم دهند، و معجونی را بهمنزله خوراک فکری، ذهنی و تفریحی من و هم نسلان من ارائه کنند.
چندان پوشیده نیست، فروش غیرمعقول و نامتعارف فیلم سینمایی «اخراجیها2» همچون توفیق فراموشنشدنی «اخراجیها»ی ماقبلش در گیشه و پول، ناشی از شرایط غیرطبیعی «سینمای ایران» است؛ شرایط اجتماعی نامناسبی که در ایران همواره پدیدههای فرهنگی-هنری همچون «سینما» را تحت تاثیر قرار داده، و پیشبینی نتیجهی امر را غیرممکن میسازد. «سینمایایران»، سینمایی مستقل و مبتنیبر صنعت و اقتصاد نیست که بتوانیم فروش یک فیلم سینمایی و میزان استقبال و یا عدم استقبال «توده مردم» (بر کلمه «توده» آکسان میگذارم) از یک فیلم را نشان از اعتبار و ارزش آن قلمداد کرد، بلکه سینمای اینمملکت بیشتر سینمایی «فرهنگی» و «اجتماعی» بهحساب میآید، چه در داخل و چه در خارج از کشور...
میزان بالای استقبال مردمی از «اخراجیهای 1و2» و توفیق گیشهمدار این آثار، نتیجهایست کاملاً طبیعی که برای مجموعه آثار سطحینگر، لودهمحور و نازل سمعی-بصری (و تفریحی)، هماندازه و منطقی بهنظر میرسد؛ میزان بالایی از استقبال که همواره در قالب آثار گوناگون، تودههای «خسته» و «نیازمند» مردم این جامعه ما را فرا خواندهاند، میخوانند و خواهند خواند. آثاری همچون نمایشهای «بهزادمحمدی در سینما-تئاتر گلریز»، یا تئاتر «قهوه خانه پدر زریخانوم» و مجموعه برنامههای «آقا رشید اصفهانی» و «مستربین ایرانی!» و... که اتفاقاً همچون «اخراجیها»ی امروز، همیشه با صفوف طویل و دراز تهیه تیکت همراه بوده اند، خوب هم فروختهاند، پول بهجیب زدهاند و الخ.
اما حالا «آقمسعود» ما، کارگردان معتبر و باسواد روزگار سینمای کشور من، در وبلاگش قضیه را کمی میپیچاند، تاب میدهد، و اسم این هوشمندیاش در استفاده از سادگی «ملت» را میگذارد «سونامی» اخراجیها(!)... نه برادر، «جامعه» که خواندهای، کمی که تب و تاب 5میلیاردت فروکش کند(!) و اگر منصف باشی، میبینی صف طویل «دختران» و «پسران» همنسل من امروز در پشت ویترینی بهنام «اخراجیها»، در مسیر «جریانی» است که به «سرود ایایران» و «بایراملودر» و «مسعود دهنمکی شلمچه» و... برنخواهد خورد، بلکه متاسفانه همخوان با راه تند، خطیر، پرفراز و نشیبی است که امروز پیشروی همنسلان من است. آن گروه محترم دیگری هم که از اعتبارشان مایه میگذاری و عکسشان را همراه خودت میبری و میگویی آنها که دیگر «نوار» و کذب نیستند!، درجستجوی لحظههای از دست رفته و فراموش شده سالهای بمبارانی، و نوستالوژی عزیزانشان، مقدسات و ارزشهایمان پا به «سینمای اخراجی» میگذارند، نه اینکه دنبال گرفتارشدن در «سونامی اخراجیها» باشند... نسخه فیلم که بیاید، بیشتر مینویسم...